دعای عهد »» محمدیان،قشلاقی زاده ««

«سجاد محمدیان» «محمد قشلاقی زاده»

دعاي عهد، منقول از کدام يک از ائمه اطهار (ع) است و چه کسي بر لزوم حراست از آن در عصر غيبت تأکيد کرده است؟
دعاي عهد، منقول از امام صادق (ع) است. امام صادق (ع) نقل کرده اند: «هر که چهل صباح اين عهد را بخواند از ياران قائم ما باشد و اگر پيش از ظهور آن حضرت از دنيا برود، خدا او را از قبر بيرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالي به هر کلمه آن هزار حسنه، او را کرامت فرمايد و هزار گناه از او محو کند.» همه بزرگان، پيوسته ما را به خواندن دعاي عهد سفارش کردند. هنگام رحلت امام خميني (ره) در بيمارستان و انتقال مفاتيح ايشان به بيت، مشاهده شد که نشانه مفاتيحشان در صفحه دعاي عهد است و اين نشان دهنده اهميت اين دعاست. حضرت امام تا آخر عمر پر برکت خويش به خواندن اين دعا مقيد بودند.

دعاي عهد چه خط مشي و افقي را براي منتظران ترسيم مي کند؟
يکي از دغدغه هاي جدي منتظران اين است که زندگيشان رنگ و بوي زندگي مهدوي بگيرد. ما هميشه به دنبال اين هستيم که بدانيم زندگي مهدوي چه نوع زندگي اي است؟ بهترين مسير زندگي مهدوي در دعاي عهد ترسيم شده است. در دعاي عهد، فضيلتهاي مختلفي وجود دارد و ابعاد مختلف زندگي مهدوي رقم خورده است. به فرموده امام صادق (ع) کسي که 40 صبح دعاي عهد را بخواند از ياران حضرت مي شود. در حقيقت خواندن اين دعا توفيق ياري حضرت را فراهم مي کند. توفيق رجعت، يکي ديگر از فضيلتهاي اين دعاست. اين دعا به قدري فضيلت دارد که در هر کلمه دعاي عهد به انسان هزار حسنه داده مي شود و به هر کلمه اي هزار سيئه از انسان بخشيده مي شود.

 ● عنوان اين دعا اين نکته را مي رساند که مسئله تجديد بيعت با امام زمان (عج) مهمترين فراز و مضمون اين دعاست. به چه مضاميني جز تجديد عهد در اين دعا اشاره شده است؟
دعاي عهد، اول مسيري را که براي زندگي رقم مي زند، خداشناسي است. شروع اين دعا با اوصاف خداست. کسي که مي خواهد امام زمانش را بشناسد اول بايد خدا را بشناسد. در دوران غيبت نيز سفارش شده که دعاي «اللهم عرفني نفسک......؛ خدايا خودت را به من بشناسان که اگر تو را نشناسم پيامبرت را نمي شناسم و اگر پيامبر را نشناسم حجتت را نمي شناسم و اگر حجت خدا را نشناسم از دين گمراه مي شوم» را زياد بخوانيد. خداشناسي، مقدمه امام شناسي است. انساني که به دنبال امام عصر (عج) است بايد انساني توحيدي و خداشناس باشد. در ابتداي دعاي عهد 16 وصف از اوصاف خدا بيان مي شود. پروردگار نور عظيم، پروردگار کرسي بلند، پروردگار درياي جوشان، پروردگار سايه و آفتاب داغ، فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور و قرآن عظيم، پروردگار فرشتگان مقرب و پيامبران خدا از جمله اوصافي است که براي خداوند در اين دعا آمده است. در بخش دوم دعاي عهد وارد مرحله درود و سلام به امام مي شويم. در اين بخش از دعا مي خوانيم: «اللهم بلغ مولانا الامام المهدي القائم بامرک...؛ خدايا برسان مولاي ما را، آن امام راهنماي راه يافته و قيام کننده به فرمان تو که درود خدا بر او و پدران پاکش باد.» واژه «مولا» يعني نزديکترين. «ولي» در کتاب لغت يعني اوج قرب، به حدي که هيچ حائلي بين تو و او نباشد. کسي که هر صبحگاه اين جمله را به امامش بگويد، حرکتش تا شب جهت دار مي شود. در اين دعا به امام مي گوييم که تو پيشواي مني. يعني در هر قدم بايد بنگريم امام چه گفته و چه چيز مرضي رضاي امام عصر (عج) است. امام زمان (عج) هادي و هدايت کننده است و علاوه بر اينکه دغدغه هدايت ما را دارد خودش هدايت شده است. دعاي عهد به منتظران، افق
جهاني مي بخشد. در اين دعا مي خوانيم: «صلوات الله عليه و علي آبائه الطاهرين عن جميع المؤمنين و المؤمنات في مشارق الارض و مغاربها...؛ درودهاي خداوند بر او و پدران پاکش باد از طرف همه مردان و زنان با ايمان در مشرقهاي زمين و مغربهاي هموار آن....» منتظران با قرائت اين دعا در ابتداي صبح از طرف همه مؤمنان سراسر جهان به امام سلام مي دهند. اين فراز از دعا نشان مي دهد که دغدغه شخصي داشتن و امام را تنها براي خود خواستن، غلط است. منتظر واقعي دغدغه جهاني دارد. چنين انتظاري انتظار مثبت و پوياست. اين انتظار، همان انتظاري است که امام خميني (ره) و بزرگان ما دغدغه آن را داشتند. چون امام خميني (ره) هر روز صبح دعاي عهد مي خواندند و با فرازهاي اين دعا پيوند داشتند، مي دانستند که بايد جهاني بنگرند و زمينه ساز ظهور مصلح جهاني باشند. امام وقتي انقلاب کردند فقط به ايران فکر نکردند بلکه تأکيد داشتند که بايد براي دنيا بستر سازي شود. سلام به امام زمان (عج) در اين دعا از حيث کميت، جهاني و از حيث کيفيت به اندازه عرش خداست. کيفيت سلام به امام در اين دعا بلند نظري منتظر را مي رساند. انسان منتظر، بلند نظر است و انديشه جهاني دارد و وقتي خواسته اي هم دارد با نگاهي عميق و طولاني، آن را مطرح مي کند. برخي امام را براي رفع مشکلات خود طلب مي کنند اما برخي منتظران، دغدغه جهاني دارند و وقتي مشکلي در غزه و لبنان اتفاق مي افتد، نگران مي شوند.



فلسفه سفارش به قرائت دعاي عهد هنگام صبحگاه چيست؟
عهد و پيمان و ميثاق با امام از ديگر مضامين اين دعاست. عهد در زندگي منتظر بايد هميشگي باشد. وقتي زندگي بر مبناي انتظار شکل گرفت عهد، دائمي وهميشگي مي شود. منتظر واقعي هرگز از عهدش با امام رويگردان نمي شود. قرائت صبحگاهي اين دعا موجب مي شود که فراموش نکنيم پيش از هر کس با امام خود عهد بستيم و اولويت عهد با امام را بر همه پيمانها حفظ کنيم چرا که «رسم عاشق نيست با يک دل دو دلبر داشتن / يا ز جانان يا ز جان بايد دل برداشتن». مردم بصره خدمت امام رضا (ع) رسيدند و از يونس بن عبدالرحمن گله کردند. يونس ناراحت شد. امام رضا (ع) به يونس فرمودند: «اي يونس چه کار داري مردم چه مي گويند، وقتي امام تو از تو راضي است.» عهد با امام زمان (عج) يعني زندگي بر اساس رضايت حضرت مهدي (عج). کسي که دست بيعت با امام زمان (عج) مي دهد فقط رضايت حضرت را در نظر مي گيرد نه کس ديگري را. عمل بر اساس دغدغه و خواسته امام بايد اولويت منتظران باشد. سفارش شده که انسان بعد از اقامه نماز و برقراري ارتباط با خدا و قبل از برقراري ارتباط با ديگران، دعاي عهد را قرائت کند و با امام خود عهد ببندد. انسان مؤمن قبل از اينکه از کسي انرژي بگيرد بايد هر صبح از امامش انرژي بگيرد. سفارش شده اين دعا به طور مداوم و هر صبح قرائت شود چون تجديد عهد، مقدمه پايداري است. پيوسته جريان طاغوت و نفسيات در حرکتند، پس هر مؤمن و منتظر نيز بايد هر روز و هر صبح در تلاش و تکاپو باشد. همان طور که در دستورات ما سفارش شده که پيوسته بايد نماز اقامه شده و ارتباط با خدا برقرار شود، پيوسته بايد دعاي عهد قرائت و تجديد عهد تکرار شود. در روايات نيز عمل مداوم به عمل کثير ترجيح داده شده است.

منتظران با قرائت دعاي عهد چه خواسته اي از پروردگار خود دارند؟
در دعاي عهد بعد از تجديد عهد با امام، هشت مقام را از خدا طلب مي کنيم. در اين فراز از دعا مي خوانيم: «اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه و الذابين عنه و المسارعين اليه في قضاء حوائجه والممتثلين لاوامره و المحامين عنه و السابقين الي ارادته و المستشهدين بين يديه؛ خدايا قرار ده ما را از ياران و کمک يارانش و دفاع کنندگان از او و شتابندگان به سوي او در برآوردن خواسته هايش و انجام دستورات و اوامرش و مدافعين از آن حضرت و پيش گيرندگان به سوي خواسته اش و شهادت يافتگان پيش رويش.» در اين دعا از خدا مي خواهيم که يار امام زمان (عج) و کمک کار امام شويم و از آن حضرت دفاع کنيم، در انجام مقاصد و حوايج امام سرعت بگيريم، اوامر آن حضرت را گوش دهيم، از امام حمايت کنيم، به اراده امام زمان (عج) سبقت بگيريم و در رکاب امام به درجه رفيع شهات برسيم. زندگي منتظر بايد بر مبناي ياري امام شکل بگيرد. به عنوان مثال کسي که مي خواهد از امام حمايت کند بايد اطلاعات مهدوي کافي داشته باشد تا بتواند شبهات مربوط به حضرت را پاسخگو باشد و از مقام ولايت حضرت دفاع کند. کسي که از خدا مي خواهد حامي امام باشد بايد بداند دنياي غرب عليه مهدويت چه کرده و از امام ما چه چهره اي ساخته است و خودش به عنوان يک منتظر شيعه در برابر اين اقدامات دشمنان چه کرده است.

حاجت و دعاي امام زمان (عج) چيست و مردم چه قدر در برآورده شدن حاجت امام نقش دارند؟
حاجت امام زمان (عج) فرج است. امام دغدغه ظهور دارد. ما بايد به اين نتيجه برسيم که فرج امام به دست ماست. امام از ما گله دارد که چرا براي ظهورش کاري نمي کنيم و به سمت ظهور قدمي برنمي داريم. حضرت مهدي (عج) هنگام تولد در سحرگاه نيمه شعبان در آغوش پدر دعا کردند که «خدايا! گشايش دوستان من در فرج من است، فرجم را نزديک کن.» آن حضرت در غيبت صغري در کنار مسجد الحرام دست به دعا برداشتند و فرمودند: «خدايا! فرجم را نزديک کن.» دغدغه ما نيز بايد فرج و ظهور باشد. شيعه منتظر بايد هر شب از خود بپرسد که در راستاي اين دغدغه امام گام برداشته يا نه؟ و از وجود نوراني حضرت بپرسد که «اوفيت يا صاحب الزمان؟»؛ يا صاحب الزمان! به عهدم وفا کردم يا نه؟ شهداي کربلا نيز هنگام شهادت از امام حسين (ع) مي پرسيدند که اي پسر رسول خدا! به عهدم وفا کردم يا نه؟

●  به جز خداشناسي، امام شناسي، تجديد عهد و گسترش افق ديد منتظران چه مضامين ديگري در دعاي عهد آمده است؟
در بخشي از دعاي عهد از خدا مي خواهيم که اگر در طول زندگي ما ظهور رخ نداد و ما از دنيا رفتيم هنگام ظهور، دوباره برگرديم؛ «اللهم ان حال بيني و بينه الموت الذي جعلته علي عبادک حتما ً مقضيا ً فاخرجني من قبري مؤتزرا ً کفني شاهرا ً سيفي مجردا ً قناتي ملبيا ً دعوة الداعي في الحاضر و البادي؛ خدايا اگر حايل شد ميان من و او آن مرگي که قرار داده اي آن را بر بندگانت حتمي و مقرر، پس بيرونم آر از گورم کفن به خود پيچيده با شمشير آخته و نيزه برهنه، پاسخگويان به نداي آن دعوت کننده بزرگوار در شهر و باديه.» در رجعت، خوبان خوب و بدان بد به دنيا برمي گردند. کسي که اين خواسته را در دعايش مطرح مي کند افق زندگي اش بر مبناي رجعت شکل مي گيرد. کسي که با افق رجعت زندگي مي کند، خود را براي زندگي در رکاب حضرت و ساير اهل بيت عليهم السلام آماده مي سازد تا امام، رهبري و او تبعيت کند. کسي که اين مقامات عالي را از خدا بخواهد، شيداي ظهور مي شود. در اين مرحله است که به طور جدي براي فرج امام دعا مي کند و از خدا تعجيل در فرج را طلب مي کند. براي عاشق ظهور شدن بايد ظهور را بشناسيم. براي تربيت جامعه مهدوي، سيماي ظهور بايد خوب به جامعه معرفي شود. ظهور حضرت يعني آبادي زمين.
همان گونه که در فرازي از اين دعا آمده است: «... واعمر اللهم به بلادک و احي به عبادک...؛ خدايا! آباد گردان به دست او شهرها و بلادت را و زنده گردان به وسيله اش بندگانت را.» آبادي زمين در ياد و ذکر خداست. زيبايي حکومت حضرت در اين است که به خاطر خدا، خدا پرستيده شود نه به خاطر بهشت و جهنم. زمان حکومت حضرت، زمان زندگي و حيات بندگان است.
مقام معظم رهبري نيز در اين زمينه فرمودند: «ظهور يعني شروع زندگي.» در بخش پاياني دعا نيز آمده است: «... فاظهر اللهم لنا وليک وابن بنت نبيک المسمي باسم رسولک...؛ پس آشکار کن براي ما خدايا نماينده ات را و فرزند دختر پيامبرت که همنام رسول توست.» اين مضامين، مبين اين مطلب است که حضرت با اوصاف پيامبر ظهور مي کند. آن حضرت سيماي پيامبر را دارد و رحمة للعالمين است. ايشان پناه بندگان مظلوم است. امام در حکومتش از مظلوم حمايت مي کند و هر کس که يار ندارد امام، يار و کمک کارش مي شود. ايشان احکام دين را که تعطيل شده، زنده مي کند. 


اثرات ارزشمند خواندن دعای عهد
تجدید عهد با امام زمان(علیه السلام) پاداش و آثار ارزشمندی برای مؤمنین دارد که به سه مورد اشاره می شود: 
«اول: آن که در ثواب و اجر مانند آن است که در خدمت ایشان حاضر باشی و در آنچه       فرموده باشند، اطاعت و نصرت آنان را کرده باشی.
«دوم: آن که تجدید عهد موجب اثبات، کمال، اخلاص و ایمان می شود.
«سوم: آن که موجب توجه خاص و نظر آن حضرت نسبت به بنده می گردد.
مرحوم علامه مجلسی (رحمت الله علیه) دعای عهد را در دو کتاب خود از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند و قبل از نقل متن دعا، فضیلتی را از آن حضرت برای خواننده ی این دعا ذکر می کند. (۱) 
« هرکس چهل صبح این عهد را بخواند از یاران قائم ما باشد و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدا او را از قبر بیرون می آورد که خدمت آن حضرت باشد و حق تعالی به هر کلمه ی آن هزار حسنه به او کرامت فرماید، و هزار گناه او را محو کند و آن دعای عهد این است: اللهم رب النور العظیم…»(۲) 

عالمان ربانی به پیروی از این حدیث، خواندن این دعا را در سیره عبادی خود قرار داده اند و هر صبح جزء تعقیبات دائمی نماز صبح آنهاست. چنان چه حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) این گونه بودند و در اواخر عمر شریفشان به یکی از نزدیکانشان مرتب می فرمودند: « صبح ها سعی کن این دعا «دعای عهد» را بخوانی چون در سرنوشت (عاقبت به خیری) دخالت دارد.»

التماس دعا

اسامی دانشجویان همراه با موضوع کنفرانس


تمامی کنفرانس ها به ایمیل بنده ارسال شود
دوستانی که کنفرانس ارسال نکرده اند با علامت«  » نمایش داده شده اند

  1)دعای عهد  
سجاد محمدیان«
محمد قشلاقی زاده«
  2)دعای فرج

مجتبی علی پور «

  3)مناجات خمس عشره

 

احسان نعمتی«


احسان ابراهیمی«


مشک آبادی«

اکبر بخشیان«

شهاب اسماعیلی«

فرید آمده«


وحید علم الهدی«


رامین جعفری«


امین مهر علیزاده«


ادیب زاده«

مکار خالص«

»» 12-15 ««

آل عمران«
ساسان نصیری
«

علی حسن زاده«

  4)دعای کمیل  

محمد تورانچه زاده«

 سیامک پاشایی«

  5)زیارت آل یاسین  
عبادی«
مرتضی موسوی
«
هادی رحیمی
«
  6)دعای ندبه  

 

حسن پور« 
رسول نعمتی«

محمد بهادری«

 

  7)زیارت امین الله

شنابی«
فرج رواسجانی«

  8)دعای ابو حمزه ثمالی 

علیپور«
شهبازی
«
نجم«

  9)دعای بعد از زیارت امام رضا

زینی«
خلعتی«

  10)دعای عرفه

استیار زاده«
شیخ زاده«

  11)دعای مکارم الاخلاق

حسن پور«
تاری زاده«

مرتضی تاری«

  12)حدیث کساء
سجاد مهدیان«
امین ولی پور«
  13)دعای سمات

عیوضی«
رجبی«

  14)زیارت جامعه کبیر   

-هاشمی
-سبزواری       
-زینالی

15)مناجات حضرت امیرالمومنین

حسن اسماعیلی«

محمد رضا افشاری فرد«

حجت الوانی«

دعای صباح                                     پرویز راجی«
حمید رجب پور تبریزی«

زیارت وارث                                  مهرداد محمدی«
یار احمدی«

خرید

آسان خرید نمایید

 

سلام

خوش آمدید

دوازده بهمن ماه ورود امام خمینی (ره) به کشور عزیزمان و دهه ی فجر مبارک باد

دهه ی فجر مبارک باد

 

دعای ندبه/««روح الله حسن پور، محمدبهادری، رسول نعمتی»»

 

روح الله حسن پور، محمدبهادری، رسول نعمتی

 

***متن و ترجمه دعای ندبه***

دعاي ندبه

بسم الله الرحمن الرحيم

اَلْحَمْدُلله رَبِّالْعالَمينَ،وَ صَلَّی اللَّهُ عَلی سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِيِّ هِوَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْليماً،اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلی ماجَرىبِهِ قَضاؤُ كَفى أَوْلِيائِكَ الَّذينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دينِكَ، إِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ جَزيلَ ماعِنْدَكَ ،مِنَ النَّعيمِ الْمُقيمِ،الَّذى لازَوالَلَهُ وَ لَا اضْمِحْلالَ، بَعْدَ أَنْشَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فی دَرَجاتِه الدُّنْيا الدَّنِيَّةِ،وَ زُخْرُفِهاوَ زِبْرِجِها، فَشَرَطُوا لَكَذلِكَ، وَ عَلِمْتَمِنْ هُمُا لْوَفاءَبِهِ، فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ،وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ الذِّكْرَ الْعَلِىَّ، وَالثَّناءَالْجَلِىَّ،وَ أَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلائِكَتَكَ، وَ كَرَّمْتَهُمْ بِوَحْيِكَ

ستايش و سپاس مخصوص خداست كه آفريننده جهانست و درود و تحيّت كامل بر سيّد ما و پيغمبر خدا، حضرت محمد مصطفى و آل اطهارش باد. پروردگارا ترا ستايش مىكنم براى هر چه (از بلا و نعمت و رنج و راحت) كه در قضا و قدر تقدير كردى بر خاصّان و محبانت، يعنى بر آنان كه وجودشان را براى (شهود) حضرتت خالص و براى (تبليغ) دينت مخصوص گردانيدى. چون بزرگ نعيم باقى بى زوال ابدى را كه نزد تست بر آنان اختيار كردى، بعد از آنكه زهد در مقامات و لذات و زيب و زيور دنياى دون را بر آنها شرط فرمودى. آنها هم بر اين شرط متعهد شدند و تو هم مى دانستى كه به عهد خود وفا خواهند كرد. پس آنان را مقبول و مقرّب درگاه خود فرمودى و علوّ ذكر، يعنى قرآن با بلندى نام و ثناى خاص و عام بر آنها از پيش عطا كردى و فرشتگانت را بر آنها فرو فرستاده و با وحي خودت آنها را کرامت بخشيدي.

وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ، وَ جَعَلْتَهُمُ الذَّريعَةَ إِلَيْكَ، وَالْوَسيلَةَ إِلى رِضْوانِكَ، فَبَعْضٌ أَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ، إِلى أَنْ أَخْرَجْتَهُ مِنْها، وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فى فُلْكِكَ، وَ نَجَّيْتَهُ وَ مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ، وَ بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَليلاً، وَ سَأَلَكَ لِسانَ صِدْقٍ فِى الْآخِرينَ، فَأَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذلِكَ عَلِيّاً، وَ بَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ شَجَرَةٍ تَكْليماً، وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ أَخيهِ رِدْءاً وَ وَزيراً، وَ بَعْضٌ أَوْلَدْتَـهُ مِنْ غَـيْـرِ أَبٍ، وَ آتَـيْـتَـهُ الْبـَيِّـنـاتِ، وَ أَيَّـدْتَـهُ بِـرُوحِ الْـقُـدُسِ وَ كُلٌّ شَرَعْتَ لَهُ شَريعَةً، وَ نَهَجْتَ لَهُ مِنْهاجاً، وَ تَخَيَّرْتَ لَهُ أَوْصِياءَ، مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ، مِنْ مُدَّةٍ إِلى مُدَّةٍ، إِقامَةً لِدينِكَ، وَ حُجَّةً عَلى عِبادِكَ
و آنها را واسطه و وسيله دخول به رضوان و بهشت و رحمت خود گردانيدى. پس بعضى از آنها را در بهشت منزل دادى تا هنگامى كه او را از بهشت بيرون كردى. برخى را در كشتى نشانده، با هر كس ايمان آورده و در كشتى با او در آمده بود همه را از هلاكت، به رحمت خود نجات دادى. بعضى را به مقام خلّت خود برگزيده، درخواستش را كه وى لسان صدق در اممّ آخر باشد (يا نبى و ولىّ حق در فرزندانش تا قيامت باقى ماند) اجابت كرده و به مقام بلند رسانيدى. بعضى را از شجره طور با وى تكلّم كرده و برادرش را وزير و معاون وى گردانيدى. بعضى را بدون پدر و تنها از مادر ايجاد كردى و به او معجزات عطا فرموده، او را به روح قدس الهى مـؤيّـد داشتى. و همه آن پيمبران را شريعت و طريقه و آيينى عطا كردى. و براى آنان وصى و جانشينى، براى آنكه يكى بعد از ديگرى مستحفظ دين و نگهبان آيين و شريعت و حجّت بر بندگان تو باشد از مدّتى تا مدّت معين، قرار دادى.

وَ لِئَلّا يَزُولَ الْحَقُّ عَنْ مَقَرِّهِوَ يَغْلِبَ الْباطِلُ عَلى أَهْلِهِ، وَلا يَقُولَ أَحَدٌ لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولاً مُنْذِراً، وَ أَقَمْتَ لَنا عَلَماً هادِياً، فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى، إِلى أَنِ انْتَهَيْتَ بِالْأَمْرِ إِلى حَبيبِكَ وَ نَجيبِكَ، مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَكانَ كَمَا انْتَجَبْتَهُ، سَيِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ، وَ صَفْـوَةَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ، وَ أَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيْتَهُ، وَ أَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ ، قَدَّمْتَهُ عَلى أَنْبِيائِكَ، وَ بَعَثْتَهُ إِلَى الثَّقَلَيْنِ مِنْ عِبادِكَ، وَ أَوْطَأْتَهُ مَشارِقَكَ وَ مَغارِبَكَ، وَ سَخَّرْتَ لَـهُ الْـبُـراقَ وَ عَرَجْتَ بِرُوحِهِ إِلى سَمائِكَ، وَ أَوْدَعْتَهُ عِلْمَ ما كـانَ وَ مـا يَكُـونُ إِلَى انْقِضاءِ خَلْقِكَ،
تا آنكه دين حق از قرارگاه خود خارج نشود و اهل باطل غلبه نكنند. و تا كسى نتواند گفت كه: اى خدا چرا رسول به سوى ما نفرستادى كه ما را از جانب تو به اندرز و نصيحت ارشاد كند؟ و چرا پيشوا و رهبرى نگماشتى كه ما از آيات و رسولانت پيروى كنيم پيش از آنكه به گمراهى و ذلّت و خذلان در افتيم؟ لذا در هر دوره­اى رسول فرستادى، تا آنكه امر رسالت به حبيب گراميت محمّد صلى اللَّه عليه و آله منتهى گرديد. او چنانكه تو او را به رسالت برگزيدى سيد و بزرگ خلايق بود و خاصه و خلاصه پيمبرانى كه به رسالت انتخاب فرمودى و افضل از هر كس كه برگزيده تست و گرامى تر از تمام رُسُلى كه معتمد تو بودند. بدين جهت او را بر همه رسولانت مقدّم داشتى و بر تمام بندگانت از جن و انس مبعوث گردانيدى و شرق و غرب عالمت را زير قدم فرمان رسالتش گستردى و براق را مسخّر او فرمودى و روح پاك وى را به سوى آسمان خود به معراج بردى و علم گذشته و آينده، تا انقضاء خلقت را به او به وديعت سپردى.

ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ، وَ حَفَفْتَهُ بِجَبْرَئيلَ وَ ميكائيلَ، وَالْمُسَوِّمينَ مِنْ مَلائِكَتِكَ، وَ وَعَدْتَهُ أَنْ تُظْهِرَ دينَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ، وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ ذلِكَ بَعْدَ أَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّأَ صِدْقٍ مِنْ أَهْلِهِ، وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ، لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمينَ، فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً، وَ قُلْتَ:إِنَّما يُـريـدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الـرِّجْسَ أَهْـلَ الْبَيْتِ، وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً، ثُمَّ جَعَلْتَ أَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، مَوَدَّتَهُمْ فى­كِتابِكَ، فَقُلْتَ: قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً، إِلَّا­الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَ قَلْتَ:­ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ
آنگاه او را به واسطه رعب و ترس دشمن از او، بر دشمنان مظفّر و منصور گردانيدى و جبرئيل و ميكائيل و ديگر فرشتگان با اسم و رسم و مقام را گرداگردش فرستادى. و به او پيروزى دينش را بر تمام اديان عالم به رغم مشركان وعده فرمودى و اين ظفر پس از آن بود كه رسول اكرم را (بعد از هجرت) باز، تو او را با فتح و ظفر به خانه كعبه مكان صدق اهل بيت باز گردانيدى و براى او و اهل بيتش، آن خانه مكه را اول بيت و نخستين خانه براى عبادت بندگان مقرر فرمودى. و (خاندانش را) وسيله هدايت عالميان گردانيدى. اين خانه آيات و نشانه­هاى آشكار ايمان و مقام ابراهيم خليل بود و محل امن و امان بر هر كس كه در آن داخل مى شد. و درباره خاندان رسول فرمودى: البته خدا از شما اهل بيت رسول هر رجس و ناپاكى را دور مى سازد و كاملاً پاك و مبرّا مى گرداند. سپس مُزد محمد که درود تو بر او خاندانش باد؛ را دوستي آنان مقرّر کردي و در کتاب خود فرمودي: بگو من از شما مُزدي نمي خواهم، الا مودّت خويشانم. باز فرمودى: بگو همان اجر رسالتى را كه خواستم؛ باز به نفع شما خواستم.

وَ قُلْتَ: ما أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ­، إلّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً، فَكانُوا هُمُ السَّبيلَ إِلَيْكَ، وَالْمَسْلَكَ إِلى رِضْوانِكَ، فَلَمَّا­انْقَضَتْ أَيّامُهُ، أَقامَ وَلِيَّهُ عَلِىَّ بْنَ أَبى طالِبٍ، صَلَواتُكَ عَلَيْهِما وَ آلِهِما، هادِياً إِذْ كانَ هُوَ الْمُنْذِرَ، وِ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ، فَقالَ وَالْمَلَأُ أَمامَهُ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، وَ قالَ: مَنْ كُنْتُ أَنَا نَبِيَّهُ فَعَلِىٌّ أَميرُهُ، وَ قالَ: أَنَا وَ عَلِىٌّ مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةٍ، وَ سائِرُ ­النّاسِ مِنْ شَجَرٍ شَتّى، وَ أَحَلَّهُ مَحَلَّ هرُوْنَ مِنْ مُوسى، فَقالَ لَهُ: أَنْتَ مِنّى بِمَنْزِلَةِ هرُوْنَ مِنْ مُوسى، إِلّا أَنَّهُ لا نَبِىَّ بَعْدى،
و باز فرمودى: بگو من از شما امّت اجر رسالتى نمى خواهم، جز آنكه شما راه خدا را پيش گيريد. پس (مي­توان فهميد) اهل بيت رسول، طريق و رهبر به سوى تواند در راه بهشت رضوان تواند. و هنگامى كه دوران عمر پيغمبرت سپرى گشت، وصى و جانشين خود على بن ابى طالب (صلوات اللَّه عليهما وآلهما) را به هدايت امت برگماشت. چون او منذر و براى هر قوم هادى امّت بود. پس رسول اكرم در حالى كه امّت همه در پيش بودند؛ فرمود: هر كس كه من پيشوا و دوست و ولىّ او بودم؛ پس از من، على مولا و امام و پيشواى او خواهد بود. بارالها دوست بدار هر كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه على را دشمن بدارد و يارى كن هر كه على را يارى كند و خوار ساز هر كه على را خوار سازد. باز فرمود: هر كس من پيغمبر او هستم؛ على امير و فرماندار اوست. باز فرمود: من و على هر دو شاخه­هاى يك درخـتـيـم و سـايـريـن از درختهـاى مختلفند. و پيغمبر على را نسبت به خود، به مقام هارون نسبت به موسى نشاند؛ جز آنكه فرمود: پس از من پيغمبرى نيست.

وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمينَ، وَ أَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهِ ما حَلَّ لَهُ، وَ سَدَّ الْأَبْوابَ إِلّا بابَهُ، ثُمَّ أَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِكْمَتَهُ، فَقالَ: أَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ بابُها، فَمَنْ أَرادَ الْمَدينَةَ وَالْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِها مِنْ بابِها، ثُمَّ قالَ: أَنْتَ أَخى وَ وَصِيّى وَ وارِثى، لَحْمُكَ مِنْ لَحْمى، وَ دَمُكَ مِنْ دَمى، وَ سِلْمُكَ سِلْمى، وَ حَرْبُكَ حَرْبى، وَالْإيمانُ مُخالِطٌ لَحْمَكَ وَ دَمَكَ كَما خالَطَ لَحْمى وَ دَمى، وَ أَنْتَ غَداً عَلَى الْحَوْضِ خَليفَتى، وَ أَنْتَ تَقْضى دَيْنى، وَ تُنْجِزُ عِداتى، وَ شيعَتُكَ عَلى مَنابِرَ مِنْ نُورٍ، مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلى فِى الْجَنَّةِ، وَ هُمْ جيرانى، وَ لَوْلا أَنْتَ يا عَلِىُّ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدى،
باز رسول اكرم دختر گراميش كه سيّده زنان عالم است، را به على تزويج فرمود. باز حلال كرد بر على آنچه بر خود پيغمبر حلال بود (از آنكه با حال جنابت تنها بر رسول و على به مسجد پيغمبر درآمدن حلال بود و بر غيرشان حرام). و باز تمام درهاى منازل اصحاب را كه به مسجد رسول باز بود، به حكم خدا بست غير در خانه على. آنگاه رسول اسرار علم و حكمتش را نزد على به وديعه گذاشت و فرمود: من شهر علم هستم و على دَرِ آن شهر. پس هر كه بخواهد در اين مدينه علم و حكمت وارد شود، از درگاهش بايد وارد گردد. آنگاه فرمود: تو برادر من، وصىّ من و وارث من هستى. گوشت و خون تو، گوشت و خون من است. صلح و جنگ با تو، صلح و جنگ با من است و ايمان چنان با گوشت و خون تو آميخته شده كه با گوشت و خون من آميخته­اند. تو فردا جانشين من بر حوض كوثر خواهى بود و پس از من، تو اداء قرض من مى كنى و وعده­هايم را انجام خواهى داد. شيعيان تو در قيامت بر كرسيهاى نور با روى سفيد در بهشت ابد، اطراف من قرار گرفته­اند و آنها همسايه من هستند. اگر تو يا على بعد از من ميان امتم نبودى، اهل ايمان به مقام معرفت نمى رسيدند.

وَ كانَ بَعْدَهُ هُدىً مِنَ الضَّلالِ، وَ نُوراً مِنَ الْعَمى، وَ حَبْلَ اللَّهِ الْمَتينَ، وَ صِراطَهُ الْمُسْتَقيمَ، لا يُسْبَقُ بِقَرابَةٍ فى رَحِمٍ، وَ لا بِسابِقَةٍ فى دينٍ، وَلا يُلْحَقُ فى مَنْقَبَةٍ مِنْ مَناقِبِهِ، يَحْذُو حَذْوَ­الرَّسُولِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَآلِهِما، وَ يُقاتِلُ عَلَى التَّأْويلِ، وَلا تَأْخُذُهُ فِى اللَّهِ لَوْمَةُ لائِمٍ، قَـدْ وَتَـرَ فيهِ صَناديدَ الْعَرَبِ، وَ قَتَلَ أَبْطالَهُمْ، وَ ناوَشَ ذُؤْبانَهُمْ، فَأَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ أَحْقاداً، بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً وَ غَيْرَهُنَّ، فَأَضَبَّتْ عَلى عَداوَتِهِ، وَ أَكَبَّتْ عَلى مُنابَذَتِهِ، حَتّى قَتَلَ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ وَ لَمّا قَضى نَحْبَهُ، وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْآخِرينَ، يَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلينَ،
همانا على بود كه بعد از رسول اكرم؛ امت را از ضلالت و گمراهى و كفر و نابينايى، به مقام هدايت و بصيرت مى رسانيد. او حبل­اللَّه متين در راه مستقيم حق براى امت است. هيچ كس به قرابت با رسول، بر او سبقت نيافته و در اسلام و ايمان بر او سبقت نگرفته. و نه كسى به او در مناقب و اوصافِ كمال خواهد رسيد. تنها قدم به قدم از پى رسول اكرم، على راه پيمود كه درود خدا بر هر دو و بر آل اطهارشان باد. و على است كه بر تأويل (و حقايق و مقاصد اصلى قرآن) جنگ مى كند و در راه رضاى خدا از ملامت و سرزنش بدگويان باك ندارد. و در راه خدا، خونهاى صناديد و گردنكشان عرب را به خاك ريخت و شجاعان و پهلوانانشان را به قتل رساند و سركشان را مطيع و منقاد كرد. در نتيجه دلهايشان پر از حقد و كينه، از واقعه جنگ بدر و حنين و خيبر و غيره گرديد و بازماندگانشان كينه على را در دل گرفتند. و در اثر آن كينه پنهانى، بر دشمنى او قيام كردند و به مبارزه و جنگ با او هجوم آوردند. تا آنكه ناگزير او هم با عهد شكنان امّت (طلحه و زبير) و با ظالمان و ستمكاران (معاويه و ياران او) و با خوارج مرتد از دين در نهروان به قتال برخاست. و چون نوبت اجلش فرا رسيد و شقى­ترين خلق (اول و) آخر عالم؛ پيروى از شقى­ترين خلق اول نمود.

لَمْ يُمْتَثَلْ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،فِى الْهادينَ بَعْدَ الْهادينَ، وَالْأُمَّةُ مُصِرَّةٌ عَلى مَقْتِهِ، مُجْتَمِعَةٌ عَلى قَطيعَةِ رَحِمِهِ، وَ إِقْصاءِ وُلْدِهِ، إِلَّا الْقَليلَ مِمَّنْ وَفي لِرِعايَةِ الْحَقِّ فيهِمْ، فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ، وَ سُبِىَ مَنْ سُبِىَ، وَ أُقْصِىَ مَنْ أُقْصِىَ، وَ جَرَى الْقَضاءُ لَهُمْ بِما يُرْجى لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ، إِذْ كانَتِ الْأَرْضُ لِلَّهِِ، يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ، وَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً، وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ، فَعَلَىالْأَطائِبِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِما وَ آلِهِما، فَلْيَبْكِ الْباكُونَ، وَ إِيّاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النّادِبُونَ،
در نتيجه فرمان رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله را درباره هاديان خلق، يكى بعد از ديگرى امتثال نكردند و امت همه كمر بر دشمنى آنها بسته و بر قطع رحم پيغمبر و دور كردن اولاد طاهرينش متفق شدند. جز قليلى از مؤمنان حقيقى كه حقّ اولاد و رسول را رعايت كردند. تا آنكه به ظلم ستمكاران امت، گروهى را كشته و جمعى اسير و فرقه­اى هم دور از وطن خود شدند. و قلم قضا بر آنها جارى شد به چيزى كه اميد از آن، حسن ثواب و پاداش نيكو است. چون زمين ملك خداست و هر كه از بندگان را بخواهد، وارث ملك زمين خواهد كرد و عاقبت نيك عالم با اهل تقوى است. و پروردگار ما از هر نقص و آلايش پاك و منزه است و وعدة او قطعى و محقق­الوقوع است و ابداً در وعده پروردگار خلاف نيست و در هر كار در كمال اقتدار و علم و حكمت است. پس بايد گريه کنندگان، بر پاكان اهل بيت پيغمبر و على صلى اللَّه عليهما وآلهما گريه كنند و بر آن مظلومان عالم، ندبه و فغان نمايند.

وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرِفِ الدُّمُوعُ ، وَلْيَصْرُخِ الصّارِخُونَ، وَ يَضِجَّ الضّاجُّونَ، وَ يَعِجَّ الْعاجُّونَ،
أَيْنَ الْحَسَنُ أَيْنَ الْحُسَيْنُ؟ أَيْنَ أَبْناءُ الْحُسَيْنِ؟
صالِحٌ بَعْدَ صالِحٍ، وَ صادِقٌ بَعْدَ صادِقٍ،
أَيْنَ السَّبيلُ بَعْدَ السَّبيلِ؟أَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ؟أَيْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ؟أَيْنَ الْأَقْمارُ الْمُنيرَةُ؟أَيْنَ الْأَنْجُمُ الزّاهِرَةُ؟أَيْنَ أَعْلامُ الدّينِ، وَ قَواعِدُ الْعِلْمِ؟أَيْنَ بَقِيَّةُ اللَّهِ الَّتى لا تَخْلُوا مِنَ الْعِتْرَةِ الْهادِيَةِ؟
و براى مثل آن بزرگواران؛ اشك از ديدگان بارند و ناله و زارى و ضجّه و شيون از دل بركشند كه [ اى پروردگار ] كجاست حسن بن على؟ كجاست حسين بن على؟آن پاكان و راستگويان عالم كجايند آنها که يکي بعد از ديگرى، رهبر راه خدا و برگزيده از خلق خدا بودند؟ كجا رفتند تابان خورشيدها؟ کجايند آن فروزان ماهها؟ كجا رفتند ستارگان درخشان ؟كجا رفتند آن رهنمايان دين و اركان علم و دانش؟ كجاست حضرت بقية اللَّه كه عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟

أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ؟أَيْنَ الْمُرْتَجى لِإِزالَةِ الْجَورِ وَالْعُدْوانِ؟أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ الْفَرائِضِ وَالسُّنَنِ؟أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّريعَةِ؟أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْياءِ الْكِتابِ وَ حُدُودِهِ؟أَيْنَ مُحْيى مَعالِمِ الدّينِ وَ أَهْلِهِ؟أَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدينَ؟ أَيْنَ هادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ؟أَيْنَ مُبيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ؟أَيْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ؟

كجاست آنكه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم مهيا گرديده؟ كجاست آنكه منتظريم اختلاف و كج رفتاريهاى اهل عالم را به راستى و اصلاح كند؟ كجاست آنكه اميدواريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟ كجاست آنكه براى تجديد فرائض و سنن اسلام كه محو و فراموش گرديده؛ ذخيره است؟ كجاست آنكه براى برگردانيدن ملّت و شريعت مقدّس اسلام اختيار گرديده؟ كجاست آنكه آرزومنديم كتاب و حدود آن را احيا سازد؟ كجاست آنكه دين، ايمان و اهل ايمان را زنده گرداند؟ كجاست آنكه شوكت ستمكاران و متعديان را در هم مى شكند؟ كجاست آنكه بنا و سازمانهاى شرك و نفاق را ويران مى كند؟ كجاست آنكه فسق و عصيان و طغيان را هلاك و نابود مى گرداند؟ كجاست آنكه براي کندن ريشة گمراهى و دشمنى مهياست؟

أَيْنَ طامِسُ آثارِ الزَّيْغِ وَالْأَهْواءِ؟ أَيْنَ قاطِعُ حَبائِلِ الْكِذْبِ وَالْاِفْتِراءِ؟ أَيْنَ مُبيدُ الْعُتاةِ وَالْمَرَدَةِ؟ أَيْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْليلِ وَالْإِلْحادِ؟ أَيْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِياءِ، وَ مُذِلُّ الْأَعْداءِ؟ أَيْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَى التَّقْوى؟ أَيْنَ بابُ اللَّهِ الَّذى مِنْهُ يُؤْتى؟ أَيْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الْأَوْلِياءُ؟ أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ؟ أَيْنَ صاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رايَةِ الْهُدى؟ أَيْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؟ أَيْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِياءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِياءِ؟
كجاست آنكه انديشه باطل و هواهاى نفسانى را نابود مى سازد؟كجاست آنكه ريسمان دروغ و افتراء را قطع خواهدكرد؟ كجاست آنكه متكبرانِ سركش را هلاك و نابود مى گرداند؟ كجاست آنكه مردم ملحد، معاند و گمراه كننده را بيچاره کند؟ كجاست آنكه دوستان را عزيز و دشمنان را ذليل خواهد كرد؟ كجاست آنكه مردم را بر وحدت كلمه و تقوى مجتمع مى سازد؟ كجاست باب الهى كه از آن وارد مى شوند؟ كجاست آن وجه الهى كه دوستان به سوى او روى آوردند؟ كجاست آن وسيله كه بين آسمان و زمين پيوسته است؟ كجاست صاحب روز فتح و برافرازنده پرچم هدايت در عالم؟ كجاست آنكه پريشانيهاى خلق را اصلاح و دلها را خشنود مى سازد؟ كجاست آنکسي كه از ظلم امتّ بر انبياء و اولاد انبياء دادخواهى مى كند؟

أَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلاءَ؟ أَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلى مَنِ اعْتَدى عَلَيْهِ وَافْتَرى؟ أَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذى يُجابُ إِذا دَعي؟ أَيْنَ صَدْرُ الْخَلائِقِ ذُوالْبِرِّ وَالتَّقْوى؟ أَيْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى؟ وَابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى؟ وَابْنُ خَديجَةَ الْغَرّاءِ؟ وَابْنُ فاطِمَةَ الْكُبْرى؟ بِأَبى أَنْتَ وَ أُمّى وَ نَفْسى لَكَ الْوِقاءُ وَالْحِمى، يَابْنَ السّادَةِ الْمُقَرَّبينَ، يَابْنَ النُّجَباءِ الْأَكْرَمينَ، يَابْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِيّينَ، يَابْنَ الْخِيَرَةِ الْمُهَذَّبينَ
کجاست آنکه انتقام خون شهيد کربلا را خواهد گرفت؟ كجاست آنكه خدا بر ستمكاران و تهمت زنندگان، او را پيروز مى گرداند؟ كجاست آنكه دعاى خلق پريشان را اجابت مى كند؟ كجاست آن بالاترين خلايق و صاحب نيكوكارى و تقوى؟ كجاست فرزند پيغمبر محمد مصطفى؟ و فرزند على مرتضى ؟ و فرزند خديجه بلند مقام ؟ و فرزند فاطمه زهرا بزرگترين زنان عالم؟ پدر و مادرم فداى تو؛ جانم نگهدار و حامى ذات پاك تو باد اى فرزند بزرگان مقربان خدا. اى فرزند اصيل و شريف بزرگوارترين اهل عالم؛ اى فرزند هاديان هدايت يافته؛ اي فرزند بهترين مردان مهذّب؛

يَابْنَ الْغَطارِفَةِ الْأَنْجَبينَ، يَابْنَ الْأَطائِبِ الْمُطَهَّرينَ، يَابْنَ الْخَضارِمَةِ الْمُنْتَجَبينَ، يَابْنَ الْقَماقِمَةِ الْأَكْرَمينَ، يَابْنَ الْبُدُورِ الْمُنيرَةِ، يَابْنَ السُّرُجِ الْمُضيئَةِ، يَابْنَ الشُّهُبِ الثّاقِبَةِ، يَابْنَ الْأَنْجُمِ الزّاهِرَةِ، يَابْنَ السُّبُلِ الْواضِحَةِ، يَابْنَ الْأَعْلامِ اللّائِحَةِ، يَابْنَ الْعُلُومِ الْكامِلَةِ، يَابْنَ السُّنَنِ الْمَشْهُورَةِ، يَابْنَ الْمَعالِمِ الْمَأْثُورَةِ، يَابْنَ الْمُعْجِزاتِ الْمَوْجُودَةِ، يَابْنَ الدَّلائِلِ الْمَشْهُودَةِ، يَابْنَ الصِّراطِ الْمُسْتَقيمِ، يَابْنَ النَّبَأِ الْعَظيمِ، يَابْنَ مَنْ هُوَ فى أُمِّ الْكِتابِ لَدَى اللَّهِ عَلِىٌّ حَكيمٌ، يَابْنَ الْآياتِ وَالْبَيِّناتِ، يَابْنَ الدَّلائِلِ الظّاهِراتِ، يَابْنَ الْبَراهينِ الْواضِحاتِ الْباهِراتِ، يَابْنَ الْحُجَجِ الْبالِغاتِ، يَابْنَ النِّعَمِ السّابِغاتِ، يَابْنَ طه وَالْمُحْكَماتِ،
اىفرزند مهتران شرافتمندان خلق؛ اى فرزند نيكوترين پاكان عالم؛ اى فرزند جوانمردان و برگزيدگان؛ اى فرزند گرامي­ترِ مهتران؛ اى فرزند تابان ماه­ها و فروزان چراغها و درخشان ستارگان؛ اى فرزند راههاى روشن خدا؛ اى فرزند نشانهاى آشكار حق؛ اى فرزند علوم (و معارف) كامل الهى؛ اى فرزند سنن و قوانين معروف آسمانى؛ اى فرزند معالم و آثار ايمان كه مذكور است (در تمام كتب انبياء و غيره)؛ اى فرزند معجزات محقق و موجود؛ اى فرزند راهنمايان آشکار و مشهود خلق؛ اى فرزند صراط مستقيم خدا؛ اى فرزند خبر عظيم؛ اى فرزند كسى كه در امّ الكتاب (علم حق) نزد خدا على و حكيم است؛ اى فرزند حجّتهاى واضح الهى؛ اى فرزند ادلّه روشن حق؛ اى فرزند برهانهاى واضح و آشكار خدا؛ اى فرزند حجّتهاى بالغه الهى؛ اى فرزند نعمتهاى عام الهى؛ اى فرزند طه و محكمات قرآن

يَابْنَ يس وَالذّارِياتِ، يَابْنَ الطُّورِ وَالْعادِياتِ، يَابْنَ مَنْ دَني فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، دُنُوّاً وَاقْتِراباً مِنَ الْعَلِىِّ الْأَعْلى، لَيْتَ شِعْرى أَيْنَ اسْتَقَرَّتْ بِكَ النَّوى، بَلْ أَىُّ أَرْضٍ تُقِلُّكَ أَوْ ثَرى، أَبِرَضْوى أَوْ غَيْرِها أَمْ ذى طُوى؛ عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَرَى الْخَلْقَ وَلا تُرى، وَلا أَسْمَعُ لَكَ حَسيساً وَلا نَجْوى، عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ تُحيطَ بِكَ دُونَىِ الْبَلْوى، وَلا يَنالُكَ مِنّى ضَجيجٌ وَلا شَكْوى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ مُغَيَّبٍ لَمْ يَخْلُ مِنّا، بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ نازِحٍ ما نَزَحَ عَنّا،
و اي فرزند ياسين و ذاريات؛ اى فرزند سوره طور و عاديات؛ اى فرزند آنکه خداوند در حقّش فرمود: دنى فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى كه نسبت به حضرت على اعلاى الهى مقرت ترين مقام است. كاش مى دانستم كجا دلها به ظهور تو قرار و آرام خواهد يافت؟ آيا به كدام سرزمين اقامت دارى؟ آيا به زمين رضوان يا غير آن؛ يا به ديار ذوطوى متمكن گرديده­اى؟بسيار سخت است بر من كه خلق را همه ببينم و ترا نبينم و هيچ از تو صدايى حتى آهسته هم بگوش من نرسد.بسيار سخت است بر من بواسطه فراق تو؛ و اينکه تو به تنهايي گرفتار باشي و نالة من نيز به حضرتت نرسد و شكوه به تو نتوانم. به جانم قسم كه تو آن حقيقت پنهانى كه دور از ما نيستى. به جانم قسم تو آن شخص جدا از مايى، كه ابداً جدا نيستى.

بِنَفْسى أَنْتَ أُمْنِيَّةُ شائِقٍ يَتَمَنّى، مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ذَكَراً فَحَنّا بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ عَقيدِ عِزٍّ لا يُسامى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ أَثيلِ مَجْدٍ لا يُجارى بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ تِلادِ نِعَمٍ لا تُضاهى
بِنَفْسى أَنْتَ مِنْ نَصيفِ شَرَفٍ لا يُساوى إِلى مَتى أَحارُ فيكَ يا مَوْلاىَ وَ إِلى مَتى، وَ أَىَّ خِطابٍ أَصِفُ فيكَ وَ أَىَّ نَجْوى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أُجابَ دُونَكَ وَ أُناغى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ أَبْكِيَكَ وَ يَخْذُلَكَ الْوَرى عَزيزٌ عَلَىَّ أَنْ يَجْرِىَ عَلَيْكَ دُونَهُمْ ما جَرى
به جانم قسم كه تو، همان آرزوى قلبى و مشتاق اليه مرد و زنِ اهل ايمانى كه هر دلى از زيادت شوق او نالة مى زند.به جانم قسم تو آن عزّتي هستي که هم طرازي ندارد.به جانم قسم تو آن عظمتي هستي که هم قطاري ندارد. از آن نعمتهاى خاص عالى خداوندي، كه مثل و مانند نخواهد داشت. به جانم قسم كه تو از آن خاندان عدالت و شرفى كه احدى برابرى با شما نتواند كرد. اى مولاى من؛ تا كى در (انتظار) شما حيران و سرگردان باشيم؟ تا به كى و به چگونه خطابى درباره تو توصيف كنم و چگونه راز دل گويم؟ اى مولاى من بر من بسى سخت است كه پاسخ، از غير تو يابم. سخت است بر من از تو بگويم و خلق تو را واگذارند. سخت و مشكل است بر من كه بر تو ماجراي ديگرى (غيبت ممتد) پيش آمد.

هَلْ مِنْ مُعينٍ فَأُطيلَ مَعَهُ الْعَويلَ وَالْبُكاءَ؟ هَلْ مِنْ جَزُوعٍ فَأُساعِدَ جَزَعَهُ إِذا خَلا؟ هَلْ قَذِيَتْ عَيْنٌ فَساعَدَتْها عَيْنى عَلَى الْقَذى؟ هَلْ إِلَيْكَ يَابْنَ أَحْمَدَ سَبيلٌ فَتُلْقى؟ هَلْ يَتَّصِلُ يَوْمُنا مِنْكَ بِعِدَهٍ فَنَحْظى؟ مَتى نَرِدُ مَناهِلَكَ الرَّوِيَّةَ فَنَرْوى؟ مَتى نَنْتَقِعُ مِنْ عَذْبِ مائِكَ فَقَدْ طالَ الصَّدى؟ مَتى نُغاديكَ وَ نُراوِحُكَ فَنُقِرُّ عَيْناً؟ مَتى تَرانا وَ نَراكَ وَ قَدْ نَشَرْتَ لِواءَ النَّصْرِ تُرى؟ أَتَرانا نَحُفُّ بِكَ وَ أَنْتَ تَأُمُّ الْمَلَأَ، وَ قَدْ مَلَأْتَ الْأَرْضَ عَدْلاً؟
آيا كسى هست كه مرا يارى كند تا بسى نالة فراق و فرياد و فغان طولانى از دل بركشم؟ كسى هست كه جزع و زارى كند؟ آيا چشمى مى گريد تا چشم من هم با او مساعدت كند و زار زار بگريد؟ اى پسر پيغمبر آيا به سوى تو راه ملاقاتى هست؟ آيا امروز به فردايى مى رسد كه به ديدار جمالت بهره مند شويم؟ آيا كى شود كه بر جويبارهاى رحمت درآييم و سيراب شويم؟ كى شود در چشمه آب زلال (ظهور) تو، ما غرقه شويم؛ كه عطش ما طولانى گشت؟ كى شود كه ما با تو صبح و شام كنيم تا چشم ما به جمالت روشن شود؟ كى شود كه تو ما را و ما تو را ببينيم، هنگامى كه پرچم نصرت و پيروزى در عالم برافراشته­اى؟ آيا خواهيم ديد كه ما به گرد تو حلقه زده و تو با سپاه تمام روى زمين را پر از عدل و داد كرده باشى؟

وَ أَذَقْتَ أَعْداءَكَ هَواناً وَ عِقاباً، وَ أَبَرْتَ الْعُتاةَ وَ جَحَدَةَ الْحَقِّ، وَ قَطَعْتَ دابِرَ الْمُتَكَبِّرينَ، وَاجْتَثَثْتَ أُصُولَ الظّالِمينَ، وَ نَحْنُ نَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ اَللّهُمَّ أَنْتَ كَشّافُ الْكُرَبِ وَالْبَلْوى، وَ إِلَيْكَ أَسْتَعْدى فَعِنْدَكَ الْعَدْوى، وَ أَنْتَ رَبُّ الْآخِرَةِ وَالدُّنْيا، فَأَغِثْ يا غِياثَ الْمُسْتَغيثينَ. عُبَيْدَكَ الْمُبْتَلى، وَ أَرِهِ سَيِّدَهُ يا شَديدَ الْقُوى، وَ أَزِلْ عَنْهُ بِهِ الْأَسى وَالْجَوى، وَ بَرِّدْ غَليلَهُ يا مَنْ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى، وَ مَنْ إِلَيْهِ الرُّجْعى وَالْمُنْتَهى، اَللّهُمَّ وَ نَحْنُ عَبيدُكَ التّائِقُونَ إِلى وَلِيِّكَ، الْمُذَكِّرِ بِكَ وَ بِنَبِيِّكَ، خَلَقْتَهُ لَنا عِصْمَةً وَ مَلاذاً، وَ أَقَمْتَهُ لَنا قِواماً وَ مَعاذاً، وَ جَعَلْتَهُ لِلْمُؤْمِنينَ مِنّا إِماماً، فَبَلِّغْهُ مِنّا تَحِيَّةً وَ سَلاماً،
و دشمنانت را كيفر خوارى و عقاب بچشانى و سركشان و كافران و منكران خدا را نابود گردانى و ريشه متكبّران عالم و ستمكاران جهان را از بيخ بركنى، تا با خاطر شاد ما به الحمد لله رب العالمين لب برگشاييم. اى خدا تو برطرف كننده غم و اندوه دلهايى، من از تو داد دل مى خواهم كه تويى دادخواه و تو خداى دنيا و آخرتى. بارى به داد ما برس اى فريادرس فرياد خواهان. بندة ضعيف بلا و ستم رسيده را درياب و سيّد او را براى او ظاهر گردان. اى خداى بسيار مقتدر و توانا؛ لطف كن و ما را به ظهورش از غم و اندوه و سوز دل بِرَهان و حرارت قلب ما را فرو نشان. اى خدايى كه بر عرش، استقرار ازلى دارى و رجوع همه عالم به سوى تست و منتهى به حضرت تست. اى خدا ما بندگان حقيرت، مشتاق ظهور ولىّ توييم كه او ياد آور تو و رسول تست. او را براى عصمت و نگهدارى و پناه دين و ايمان ما آفريده­اى و او را برانگيخته­اى تا قوام و حافظ و پناه خلق باشد و او را براى اهل ايمان از ما بندگانت، امام و پيشوا قرار دادى. پس تو از ما به آن حضرت سلام و تحيت برسان .

وَ زِدْنا بِذلِكَ يا رَبِّ إِكْراماً، وَاجْعَلْ مُسْتَقَرَّهُ لَنا مُسْتَقَرّاً وَ مُقاماً، وَ أَتْمِمْ نِعْمَتَكَ بِتَقْديمِكَ إِيّاهُ أَمامَنا، حَتّى تُورِدَنا جِنانَكَ، وَ مُرافَقَةَ الشُّهَداءِ مِنْ خُلَصائِكَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ، وَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ رَسُولِكَ السَّيِّدِ الْأَكْبَرِ، وَ صَلِّ عَلى أَبيهِ السَّيِّدِ الْأَصْغَرِ، وَ جَدَّتِهِ الصِّدّيقَةِ الْكُبْرى، فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ، وَ عَلى مَنِ­اصْطَفَيْتَ مِنْ آبائِهِ الْبَرَرَةِ، وَ عَلَيْهِ أَفْضَلَ وَ أَكْمَلَ وَ أَتَمَّ وَ أَدْوَمَ وَ أَكْثَرَ وَ أَوْفَرَ ما صَلَّيْتَ عَلى أَحَدٍ مِنْ أَصْفِيائِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، وَ صَلِّ عَلَيْهِ صَلاةً لا غايَةَ لِعَدَدِها، وَ لا نِهايَةَ لِمَدَدِها، وَ لا نَفادَ لِأَمَدِها اَللّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ
و بدين واسطه مزيد كرامت ما گردان و قرارگاه آن حضرت (آنچه باعث قرار و آرامش او مي­شود) را قرارگاه و آرام بخش شيعيان قرار ده و به واسطه پيشوايى او بر ما نعمت را تمام گردان. تا آن بزرگوار به هدايتش، ما را در بهشتهاى تو داخل سازد و با شهيدان راه تو و دوستانِ خاص تو رفيق گرداند. اى خدا درود فرست بر محمد و آل محمد و باز هم درود فرست بر محمد، جدّ امام زمان كه رسول تو، سيّد و بزرگترين پيغمبران است و بر على جدّ ديگرش كه سيّد سلحشور حمله­ کننده در راه جهاد توست. و بر جدّه او صديقه كبرى فاطمه دختر حضرت محمد و بر آنان كه تو برگزيدى از پدران نيكوكار او بر همه آنان و بر او فرست بهتر و كاملتر و پيوسته و دائمى و بيشتر و وافرترين درود و رحمتى كه بر احدى از برگزيدگان و نيكان خلقت چنين رحمتى كامل عطا كردى. و باز رحمت و درود فرست بر او رحمتى كه شمارش بى حدّ و انبساطش بي­انتها و جاوداني و همچنين زمانش بى پايان باشد و تمام نگردد. اى خدا به آن حضرت، دين حق را پاينده دار.

وَ أَدْحِضْ بِهِ الْباطِلَ، وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِياءَكَ، وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْداءَكَ، وَ صِلِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ، وُصْلَةً تُؤَدّى إِلى مُرافَقَةِ سَلَفِهِ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ يَأْخُذُ بِحُجْزَتِهِمْ، وَ يَمْكُثُ فى ظِلِّهِمْ، وَ أَعِنّا عَلى تَأْدِيَةِ حُقُوقِهِ إِلَيْهِ، وَالْاِجْتِهادِ فى طاعَتِهِ، وَاجْتِنابِ مَعْصِيَتِهِ، وَامْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ، وَ هَبْ لَنا رَأْفَتَهُ وَ رَحْمَتَهُ، وَ دُعاءَهُ وَ خَيْرَهُ، ما نَنالُ بِهِ سَعَةً مِنْ رَحْمَتِكَ، وَ فَوْزاً عِنْدَكَ، وَاجْعَلْ صَلاتَنا بِهِ مَقْبُولَةً، وَ ذُنُوبَنا بِهِ مَغْفُورَةً، وَ دُعاءَنا بِهِ مُسْتَجاباً؛ وَاجْعَلْ أَرْزاقَنا بِهِ مَبْسُوطَةً، وَ هُمُومَنا بِهِ مَكْفِيَّةً،
و (بوسيله او) اهل باطل را محو و نابود ساز و دوستانت را با آن حضرت (به راه معرفت و سعادت) هدايت فرما و دشمنانت را به واسطه او ذليل و خوار گردان. اى خداى منان ما او را پيوند و اتصالى كامل ده كه منتهى شود به رفاقت ما با پدرانش (در دنيا و آخرت) و ما را از آن كسان قرار ده كه چنگ به دامان آن بزرگواران زده است و در سايه آنان زيست مى كنند. و ما را در اداء حقوق آن حضرت و جهد و كوشش در طاعتش و دورى از عصيانش يارى فرما. و بر ما به رضا و خشنودى آن حضرت منّت گذار و رأفت و مهربانى و دعاى خير و بركت وجود مقدس را به ما موهبت فرما. تا بدين واسطه ما به رحمت واسعه و فوز سعادت نزد تو نائل شويم و به واسطه (توسل) به آن حضرت، نماز (و طاعات) ما را مقبول و گناهان ما را آمرزيده و دعاى ما را مستجاب ساز؛ و همّ و غمّ ما را بواسطه او برطرف و کفايت فرما.

وَ حَوائِجَنا بِهِ مَقْضِيَّةً، وَ أَقْبِلْ إِلَيْنا بِوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَاقْبَلْ تَقَرُّبَنا إِلَيْكَ، وَانْظُرْ إِلَيْنا نَظْرَةً رَحيمَةً، نَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ، ثُمَّ لا تَصْرِفْها عَنّا بِجُودِكَ، وَاسْقِنا مِنْ حَوْضِ جَدِّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، بِكَأْسِهِ وَ بِيَدِهِ رَيّاً رَوِيّاً، هَنيئاً سائِغاً، لا ظَمَاَ بَعْدَهُ، يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ.
و روزي هاى ما را به واسطه او وسيع و حاجتهاى ما را برآورده گردان. و بر ما به وجه كريم (و رحمت با كرامت) اقبال و توجه فرما و تقرّب و توسل ما را به سوى خود بپذير و بر ما به رحمت و لطف نظر فرما تا ما بدان نظر لطف كرامت نزد تو را به حدّ كمال رسانيم. آنگاه ديگر هرگز نظر لطف را از ما به كرامت باز مگير و ما را از حوض كوثر جدّ پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله به كاسه او و به دست او سيراب كن. سيرابى كامل گوارايى كه بعد از آن سيراب شدن، ديگر تشنه نشويم اى مهربان ترين مهربانان

زیارت عاشورا/حجت صائمی


حجت صائمی


اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم


بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ
سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند


رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا
رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ
فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ
بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ
كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ
من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى
براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

جَميعِ اَهْلِ الاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى
همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ
همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ
را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ
آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ
آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ
از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ
با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ
و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ
خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ
و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ
آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام

مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى
يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا
نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ
عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ
و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ
جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى
بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد

عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ
بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ
بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَرآئَةِ
دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما

حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى
در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه

اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ
به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ
راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]
در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى
كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند

بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها
به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه

وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ
مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ
چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ
خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ
محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ
جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ
خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ
ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان

الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ
حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا
و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ
و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان

نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ
پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد خدايا لعنت كن نخستين

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ
ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ
لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا
براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را سلام بر تو اى

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ
ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى
زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ
فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين خدايا مخصوص گردان

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ
نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ
خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى
و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ
روز قيامت خدايا مخصوص تو است ستايش

الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ
سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ
روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ
با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

التماس دعا
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم واحشرنا معهم ولعن اعدائهم اجمعین

 

سند زيارت مقدس عاشورا

آنچه از متن زيارت عاشورا تقديم گرديد ، بر اساس نقل شيخ طوسى در كتاب « مصباح المتهجّد » از محمّد بن خالد طيالسى ، از سيف بن عميره ، از صفوان بن مهران ، از امام صادق عليه‏السلام و از علقمة بن محمّد حضرمى از امام‏باقر عليه‏السلاممى‏باشد .[1] جمعى از بزرگان در مورد اثبات صحّت اين سند به تفصيل سخن گفته‏اند كه فقط اشاره مى‏كنيم :
1 . مرحوم حاج ميرزا ابوالفضل تهرانى ، متوفاى 1316 ق . كه به تفصيل در اين رابطه سخن گفته است .[2]
2 . آية اللّه‏ حاج شيخ نصراللّه‏ شبسترى قدس‏سرهكه در حدود 50 صفحه پيرامون سند آن بحث كرده است .[3]

3 . آية اللّه‏ حاج سيد موسى شبيرى زنجانى ، از مراجع تقليد كه در پاسخ استفتايى به تاريخ 28 / ع 1 / 1428 ق . به خط شريف خود به تفصيل بحث كرده و اثبات كرده كه كه طريق شيخ طوسى به كتاب محمّد بن خالد طيالسى صحيح ، مورد وثوق و همگى از بزرگان اماميه و مورد اعتماد هستند ، و سند در نهايت اعتبار است .[4]

همسو با قرآن

برخى از روشن‏فكر نماها در مورد زيارت عاشورا از نظر محتوا ترديد كرده گفته‏اند : در زيارت عاشورا افرادى به نام و افرادى به وصف لعن شده‏اند ، در حالى كه پيشوايان ما اهل لعن نبودند ! ! در پاسخ بايد گفت :آيا پيشوايان ما راهى به جز راه قرآن مى‏پيمودند ؟ آيا قرآن كريم افرادى را به اسم و افرادى را به وصف لعن نكرده است ؟ در قرآن كريم 37 بار واژه لعن به خدا نسبت داده شده ، به افراد و گروه‏هايى چون : ابليس ، كافران ، دروغگويان و ستمگران لعن شده است .[5] در موردى به حضرت داود و حضرت عيسى[6] و در مواردى به فرشتگان و ديگران نسبت داده شده است .[7]

همسو با سنّت

بر اساس روايات معتبر كه در كتب اهل سنّت به سند صحيح رسيده ، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم افرادى را به نام و افرادى را به وصف لعن كرده ، كه از آن جمله است :
1 . حكم بن ابى‏العاص ، كه پيامبر او را و نسلش را لعن كرد .[8]
2 . ابوسفيان ، كه معاويه دستش را گرفته از مسجد بيرون برد ، پيامبر اكرم فرمود : خداوند پيرو و پيشرو را لعنت كند .[9]
3. معاويه ، كه ابوذر به وى گفت : از پيامبر شنيدم كه ترا لعن كرد .[10]
4 . مروان بن حكم ، كه عايشه گفت : از پيامبر شنيدم كه فرمود : منظور از « شجره ملعونه » در قران : پدرت حكم و پدر بزرگت : ابوالعاص مى‏باشد .[11] پس محتواى زيارت عاشورا كه لعن به ستمگران ، خاندان ابوسفيان ، خاندان مروان ، خاندان زياد و ديگر ستمگران مى‏باشد ، دقيقاً با قرآن كريم و سيره پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم منطبق مى‏باشد .

 



[1] . شيخ طوسى ، مصباح المتهجّد ، ص 777 .
[2] . تهرانى ، شفاء الصّدور فى شرح زيارة العاشور .
[3] . شبسترى ، اللّؤلؤ النّضيد ، ص 23 ـ 71 .
[4] . استفتاء شماره : 4383 ، تاريخ ورود به دفتر 30 / 1 / 86 .
[5] . سوره ص ، آيه 78 ؛ سوره احزاب ، آيه 64 ؛ سوره نور ، آيه 7 ؛ سوره هود ، آيه 18 .
[6] . سوره مائده ، آيه 78 .
[7] . سوره آل‏عمران ، آيه 87 .
[8] . حاكم ، مستدرك صحيحين ، ج 4 ، ص 481 .
[9] . ابن ابى الحديد ، شرح نهج‏البلاغه ، ج 3 ، ص 79 .
[10] . احمد حنبل ، المسند ، ج 4 ، ص 421 .
[11] . سيوطى ، الدّر المنثور ، ج 4 ، ص 191 .

 

حجت صائمی – اندیشه اسلامی 2

 

 

دعای خمس عشره/ بخش دوم »» احسان ابراهیمی ««

 »» احسان ابراهیمی ««


 

مناجات خمس عشرة از علی بن حسین امام سجاد.

مناجات دوم:مناجات شکوه کنندگان

 

بنام خداوند بخشنده و مهربان

خدایا به تو شکایت می کنم از نفس زشتم که مرا بسیار به بدی ها وا می دارد و به هر خطا سبقت می گیرد و به معصیت بسیار حریص است ومرا به معرض خشم و غضب می افکند و مرا دایم به راه هلاکت می کشاند نزد توام خوارترین،هلاک شدگان خواهد.این نفس زشت طفره و تعلّلش در طاعت بسیار و حرص آن به دنیا دراز است.

اگر شری به او روی آورد جزع و بی تابی نموده اگر خیری به او رسد منع احسان می کند.بسیار مایل به لهو و لعب است و پر از غفلت و فراموشی و به سرعت مرا به خطرات می کشاند و توبه را به وعده و تاخیر می افکند.

خدیا به سوی تو شکایت می کنم از دشمنی نفس که مرا به مهالک گمراه می کند و از شیطانی که مرا به راه باطل می کشد وسینه ام را پر از وسوسه و خیالات فاسده می گرداند و اوهام او بر دلم احاطه می کند تا به هوا پرستیم مدد کرده و حب از دلی سخت که به دست وسوسه بگردد و زنگار خودسری و خوی زشت درپوشد و از چشمی که خوف تو اشک نریزد و به هرچه خوشش آید نظر اندازد.

خدایا مرا قوّه و قدرتی جز به توانایی تو نیست و راه نجاتی از آلام و ناگواری های دنیا جز به حفظ تو ندارم.از تو درخواست می کنم به حکمت بالغه و مشیّت

نافذه ات که مرا جز به معرض جود و احسانت درنیاوری و آماج تیر بلا و فتنه نگردانی و مرا بر دشمنان نصرت فرما و بر رسوایی و عیوبم پرده درکش و از بلاها حفظ کن و از گناهان نگاه دار به حق رافت و رحمتت ای مهربان ترین مهربـــــــــــــــــــــــــــــانــــــــــــــــــــــــــان.  

دعای خمس عشره/ بخش اول »» احسان نعمتی ««

»» احسان نعمتی ««


 مناجات خمس عشرة از علی بن حسین امام سجاد(ع)

(مناجات اول :‌ توابين )

 

1. زبان دعا از عناصر مشترک و مهم همۀ‏ انسان ‏ها و فرهنگ ‏ها است و جایگاه ویژه ‏ای در فرهنگ شیعی دارد. این زبان مبارک، منشأ فطری و تاریخی به قدمت تاریخ انسان دارد و ترجمان دعای حقیقی بوده و ارتباط ویژه و مقدّسی بین فقیر محض و غنی مطلق برقرار می ‏کند. پس، هر دعایی که در این راستا و هماهنگ با فطرت انسانی باشد، خواندن آن جایز است.

2. علامه مجلسی در بارۀ مناجات خمس عشر می گوید: «این مناجات را در برخی از کتاب های اصحاب دیدم که از امام سجاد(ع) روایت کرده اند»؛[ در حالی که ایشان نامی از آن کتاب ها نبرده و سند روایت را هم نقل نکرده است. شیخ حرّ عاملی نیز در «الصحیفة الثانیة السجادیة» این مناجات پانزده گانه را از دعاهای سجادیه دانسته و بدون هیچ تردیدی به امام سجاد(ع) نسبت داده است.

2. به هر حال، این روایت، مرسل است، ولی چون مطالب و مفاهیم موجود در این مناجات ها با اصول و آموزه های قرآنی و دعاهای مأثور دیگر موافق است، خواندن آن اشکالی ندارد.

3. لازم نیست که در همۀ اوقات دعای ویژه و مخصوصی وارد شده باشد تا آن را بخوانیم؛ و هیچ فقیهی خواندن دعایی با محتوای درست و شرعی را حرام ندانسته و منع نکرده است؛ همان طور که در این باره احادیثی نیز نقل شده است؛ مانند این که امام باقر(ع) می فرماید: «در هفت مورد دعای مخصوصی نیاز ندارد: نماز بر میّت، قنوت، دعاى مستجار (موضعى در کعبه)، صفا و مروه، وقوف به عرفات و دو رکعت طواف» در این موارد مى ‏توان هر دعای مشروعی خواند.

همچنین امام صادق(ع) فرمود: «دعای موقّت (دعای به خصوص) براى شیعۀ مستضعف است، امّا برای شیعۀ با بصیرت و بینا دعای موقّت نیست؛ زیرا به حدّ بلوغ عقلى و رشد فکرى رسیده است [و می داند چه از خدا بخواهد و چه نخواهد]».

4. خواندن دعاهایی مانند مکارم الاخلاق، ابوحمزه ثمالی، و همین مناجات پانزده گانه که در مفاتیح الجنان نیز آمده اند، به خود سازی و ترک گناه کمک می رساند؛ و علمای اخلاق نیز به خواندن آنها سفارش کرده اند؛ همان طور که محمدتقی مجلسی –پدر علامه مجلسی- می گوید: «شایسته است که سالک الی الله مداومت بر خواندن مناجات خمس عشر داشته باشد».

 


                     بنام خداوند بخشنده مهربان

خدایا خطا و گناهان،مرا لباس خواری و ذلّت پوشانیده و دوری تو جامه ی عجز و بینوایی بر تنم انداخته و جنایت بزرگ مرا دل مرده ساخته.تو ای خدا از رجوع به لطف و کرمت باز این مرده دلم زنده گردان ای مقصد و مقصود و مطلوب و آرزوی من،قسم به عزتّت که من کسی که پناهانم را ببخشد غیر تو نمی دانم آنکه در هم شکستگیهای امورم را جبران کند جز تو نمی بینم.

من با آه وناله خضوع به درگاهت آمده ام و به خواری و مذلّت به سویت رو

آورده ام،پس اگر تو مرا از دری برانی دیگر به که روی آورم و اگر تو مرا رد کنی به که پناه برم،پس آه از تاسف و حسرت خجلت و افتضاح من و وای از اندوه و غم مصائب و کردار زشت من.از تو درخواست می کنم ای بخشنده ی گناه بزرگ . ای جبران کننده ی هر شکسته استخوان که ببخشی گناهان مهلک خطرناکم و بپوشان زشتیهای پنهانی فضاحت آورم و مرا در عرصه ی قیامت از نسیم خوش عفو و عنایتت جدا مساز و از نیکویی بخشش و پرده ی پوشش محرومم نگردان.

خدایا سایه ی ابر رحمتت را بر سر پناهان من بینداز و باران لطف و محبتت را بر عیوب و پلیدیهای اعمال بباران.خدایا آیا بنده ی گریخته به جایی جز به درگاه مولایش رجوع تواند کرد؟یا از خشم و غضب مولایش غیر او احدی حمایتش تواند نمود؟خدایا اگر پشیمانی از گناه توبه است،قسم به عزتّت که من از پشیمانانم و اگر استغفار و طلب آمرزش کردن موجب محو گناه است،من از آمرزش طلبانم.تو را سزد که عتاب کنی تا باز خشنود گردی.خدایا قسم به قدرتت بر که توبه ام بپذیر و به حلمت بر عصیانم که از من درگذر و به علمت به احوالم که با من بر رفق و محبّت نظر فرما.

خدایا تویی که دری از عفو بخششت به روی بندگان باز کردی و نامش توبه نهادی و فرمودی ای بندگان به درگاه من به توبه با حقیقت باز آیید پس عذر آنکه از این در که باز کردی غافل است چه خواهد بود؟

ای خدا اگر گناه از من زشت است،عفو از تو زیباست.ای خدا من اولین بنده نیستم که گناه کرده از او تو درگذشتی و به درگاه کرمت آمد و به او احسان کردی.

ای دادرس پریشان دلان،ای برطرف کننده ی غم و رنج و زیان،ای بزرگ احسان،ای آگاه از سر بندگان،ای نیکو پرده پوش بر گناهان جود و رحمت تو را به سوی تو شفیع می گردانم وبه جناب تو و مهربانیت نزد تو توسل می جویم.پس دعایم مستجاب کن و از امیدی که به لطف تو دارم محرومم نگردان و توبه ام فبول فرما و خطاهایم به کرم و رحمتت محو گردان.ای مهربان ترین مهـــربـــانــــان.

 

 

 

گزیده ای از جملات زیبا

قسم به عزتّت که من کسی که گناهانم را ببخشد غیر تو نمی دانم و آنکه درهم شکستگیهای امورم را جبران کند جز تو نمی بینم.

خدیا سایه ی ابر رحمتت را بر سر گناهان من بینداز و باران لطف و محبّتت را بر عیوب و پلیدیهای اعمالم بباران.

خدایا قسم به قدرتت بر من که توبه ام بپذیر و به حلمت بر عصیانم که از من درگذر و به علمت به احوالم که با من بر رفق و محبّت نظر فرما.

ای خدا اگر گناه از من زشت است،عفو از تو زیباست.

ای خدا من اولین بنده نیستم که گناه کرده و از او تو درگذشتی و به درگاه کرمت آمد و به او احسان کردی،ای دادرس پریشان دلان.

ای برطرف کننده ی غم و رنج و زيان.ای بزرگ احسان،ای آگاه از سرّ بندگان،ای نیکو پرده پوش بر گناهان جود و رحمت نامنتهای تو را بسوی تو شفيع می گردانم.

 

دعای خمس عشره/ بخش دهم »» رامین بهرامن ««

»» رامین بهرامن ««

المناجاة الخامسة عشرة:ماجاة الزّاهدين
مناجات پانزدهم:رازونياز پارسايان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانى‏اش هميشگى است‏
إِلَهِي أَسْكَنْتَنَا دَارا حَفَرَتْ لَنَا حُفَرَ مَكْرِهَا وَ عَلَّقَتْنَا بِأَيْدِي الْمَنَايَا فِي حَبَائِلِ غَدْرِهَا فَإِلَيْكَ نَلْتَجِئُ مِنْ مَكَائِدِ خُدَعِهَا وَ بِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الاغْتِرَارِ بِزَخَارِفِ زِينَتِهَا فَإِنَّهَا الْمُهْلِكَةُ طُلابَهَا الْمُتْلِفَةُ حُلالَهَا الْمَحْشُوَّةُ بِالْآفَاتِ الْمَشْحُونَةُ بِالنَّكَبَاتِ إِلَهِي فَزَهِّدْنَا فِيهَا وَ سَلِّمْنَا مِنْهَا بِتَوْفِيقِكَ وَ عِصْمَتِكَ وَ انْزَعْ عَنَّا جَلابِيبَ مُخَالَفَتِكَ وَ تَوَلَّ أُمُورَنَا بِحُسْنِ كِفَايَتِكَ،
خدايا،ما را در خانه‏اى ساكن نموده‏اى كه گودالهاى فريبش را براى ما آماده ساخته،و در شبكه‏هاى خيانتش به دستهاى مرگ آويخته، از دامهاى فريبش به تو پناه مى‏آوريم،و چنگ مى‏زنيم از مغرور شدن به زيورهاى آراسته‏اش به عنايت تو،كه اين دنيا خواهندگانش را هلاك مى‏سازد،و واردينش را نابود مى‏كند،آكنده به آفتهاست،انباشته از نكبتهاست،خدايا ما را به دنيا بى‏رغبت كن،و به توفيق و عصمتت ما را از آن سلامت بدار و جامه‏هاى مخالفت را از هستيمان بركن،و با حسن‏ كفايتت امرو ما را سرپرستى فرما،
وَ أَوْفِرْ مَزِيدَنَا مِنْ سَعَةِ رَحْمَتِكَ وَ أَجْمِلْ صِلاتِنَا مِنْ فَيْضِ مَوَاهِبِكَ وَ أَغْرِسْ فِي أَفْئِدَتِنَا أَشْجَارَ مَحَبَّتِكَ وَ أَتْمِمْ لَنَا أَنْوَارَ مَعْرِفَتِكَ وَ أَذِقْنَا حَلاوَةَ عَفْوِكَ وَ لَذَّةَ مَغْفِرَتِكَ وَ أَقْرِرْ أَعْيُنَنَا يَوْمَ لِقَائِكَ بِرُؤْيَتِكَ وَ أَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قُلُوبِنَا كَمَا فَعَلْتَ بِالصَّالِحِينَ مِنْ صَفْوَتِكَ وَ الْأَبْرَارِ مِنْ خَاصَّتِكَ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ وَ يَا أَكْرَمَ الْأَكْرَمِينَ
و فزونى سهم ما را از رحمت گسترده‏ات كامل گردان،و از چشمه‏سار مواهبت عطاى ما را نيكو گردان،و در سرزمين دلهاى ما درختان محبتت را بكار،و انوار معرفتت را بر ما كامل كن،و شيرينى گذشت‏ و لذّت آمرزشت را به ما بچشان،و ديدگان ما را در جهان ديگر به ديدارت روشن فرما،و محبّت دنيا را از دل ما بيرون كن،آنگونه كه درباره نيكوكاران برگزيده‏ات و خاصان نيكوكردارت انجام دادى،به حق مهربانى‏ات اى‏ مهربان‏ترين مهربانان و اى گرامى‏ترين گراميان

دعای دعای فرج »» مجتبی علیپور ««

« مجتبی علیپور  »


دعای فرج

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شد وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ و زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ محمد و آل محمد آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا کفایت کنید فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ که شمایید کفایت کننده ام و مرا یارى کنید که شمایید یاور من اى سرور ما اى صاحب الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ محمد و آل پاکیزه اش


 

اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ


خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش


 


اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَحْشُرْنا مَعَهُمْ وَالْعَنْ أعْدائَهُمْ اَجْمَعینْ

دعای مکارم الخلاق »» هادی حسن پور اقدم،محمد تاری زاده،مرتضی تاری ««

«  هادی حسن پور اقدم،محمد تاری زاده ،مرتضی تاری »


دعای مکارم الاخلاق

 

بسم الله الرحمن الرحیم

«۱» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ ، وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیَّاتِ ، وَ بِعَمَلِی إِلَى أَحْسَنِ الْاَعْمَالِ .

«۱» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و ایمانم ( اعتقاد به دل و اقرار به زبان و عمل به اندام که کاشف از آنهاست ) را با به کاملترین ایمان برسان ، و باورم را ( به آنچه پیغمبر - صلی الله علیه و آله - آورده ) بهترین یقین قرار ده ( یقین " چنان که خواجه نصیرالدین طوسی - رحمه الله - فرموده " مرکب از دو علم است : علم به معلوم و علم به این که خلاف آن محال است ، و آن را سه مرتبه است : علم الیقین مانند شناختن آتش به دود ، و این علمی است که برای اهل نظر و استدلال از روی براهین قاطعه به دست می آید ، و عین الیقین مانند دیدن جسم آتش ، و آن علمی است که برای برگزیدگان از مؤمنین از روی کشف به دست می آید ، و حق الیقین مانند افتادن در آتش و سوختن به آن ، و آن علمی است که برای اهل شهود و فنا در خدا از روی اتصال معنوی بدست می آید ، و این مرتبه از یقین کاملترین آن است که امام - علیه السلام - آن را درخواست نموده و نیت من را به نیکوترین نیتها ( قصد قرب به حق ) و کردارم را به بهترین کردارها ( عمل خالص از خودنمایی ) برسان ( نیت " چنان که در مجلد پانزدهم بحار الانوار محقق طوسی - علیه الرحمه - نقل نموده " قصد و آهنگ عمل و انجام کار است ، و آن واسطه است میان علم و عمل ، زیرا تا چیزی دانسته نشود قصد آن ممکن نیست و تا قصد نشود واقع نگردد )

«۲» اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتِی ، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی ، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنِّی

«۲» بار خدایا نیت من را به لطف ( توفیق ) خود کامل گردان ( بس برای تو بوده به غرض دیگری آلوده نباشد ) و باورم را به رحمت خویش پا بر جا نما ( به طوری که شک در آن راه نیابد ) و به قدرت و تواناییت آنچه از من از دست رفته اصلاح فرما ( از کیفر آن بگذر )

«۳» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الاِهْتَِمامُ بِهِ ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیما خَلَقْتَنِی لَهُ ، وَ أَغْنِنِی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ فِی رِزْقِکَ ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالنَّظَرِ ،وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکِبْرِ ، وَ عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ ، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ ، وَ هَبْ لِی مَعَالِیَ الْأَخْلَاقِ ، وَ اعْصِمْنِی مِنَ الْفَخْرِ .

«۳» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و بی نیازم کن از کاری که کوشیدن به آن من را ( از عبادت و بندگیت ) باز می دارد ( تا توجه من به جز تو نباشد ) و وادار من را به آنچه ( انجام اوامر و ترک نواهی ) که فردا ( روز رستاخیز ) از آن سؤال و بازپرسی مینمایی ( در قرآن کریم " سوره ۱۶ ، آیه ۹۳ " فرماید : ولتسئلن عما کنتم تعلمون یعنی البته از آنچه " نیک و بد " به جا می آورید سؤال خواهد شد ) و روزهای من را در آنچه ( عبادت و پرستش ) که برای آنم آفریده ای صرف نما ( در قرآن کریم " سوره ۵۱ ، آیه ۵۶ " فرماید : و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون یعنی جن و انس را نیافریدم جز برای آن که " من را به یکتایی " پرستش نمایند ) و من را ( از دیگران ) بی نیاز فرما و روزیت را بر من گشایش ده ، و به نگاه کردن ( چشم به راه بودن برای رسیدن روزی ، یا به نگاه کردن کالای دنیا که در دست مردم است ) گرفتارم مفرما ، و عزیز و گرامی ام و به کبر و سربلندی ( افراط در عزت ) دچارم مکن ( در مجلد پانزدهم بحار الانوار است حضرت امیر المؤمنین - علیه السلام - فرمود : عجب دارم از فرزند آدم که اولش نطفه " منی " و آخرش جیفه " مردار بو گرفته " است و او میان این دو ظرف است برای غائط و پلیدی ، با این حال کبر و سربلندی می نماید ! ! ) و من را برای ( بندگی ) خود رام ساز و عبادتم را به عجب و خودپسندی ( از درجه قبول ) تباه مگردان ( حضرت صادق - علیه السلام - فرموده : خدای تعالی می دانست که گناه برای مؤمن از عجب بهتر است ، و اگر چنین نبود ، هرگز مؤمن را به گناه آزمایش نمی نمود . مرحوم مجلسی پس از نقل این حدیث در مجلد پانزدهم بحار الأنوار می فرماید : عجب بزرگ دانستن عمل نیکو و شاد شدن و نازیدن به آن است ، و این که شخص خود را تقصیر کار نبیند ، ولی شاد شدن به آن با تواضع و فروتنی برای خدای تعالی و سپاسگزاری از بر توفیق عمل نیکو و ستوده است ) و خیر و نیکی برای مردم را به دست من روان ساز ( توانگرم گردان تا به ایشان احسان نمایم ) و آن را به منت نهادن باطل مفرما ( از شر شیطان و نفس حفظ کن که با احسان خود بر دیگری منت نگذارم که پاداش احسان را از بین ببرد ) و خوهای پسندیده را به من ببخش ( استعداد قبول آن را به من عطا فرما ) و چنان که آنها را دارا شدم ) من را از به خود نازیدن نگاه دار ( مشهور است پیغمبر - صلی الله علیه و آله - فرمود : انا سید ولد ادم ولا فخر" من مهتر فرزندان آدم هستم و به خود نازیدنی نیست " یعنی بزرگی خود را از روی فخر نمی گویم ، بلکه از جهت بیان نعمت خدای تعالی و سپاسگزاری از او و تبلیغ به امت چیزی را که معرفت و ایمان به آن واجب است می باشد ، حضرت امیرالمؤمنین - علیه السلام - فرمود : هر که کاری برای مفاخرت بجا آورد خدا او را روز قیامت سیاه محشور می نماید )

«۴» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَهً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا ، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً بَاطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا

«۴» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را در میان مردم به درجه و مقامی سرفراز مفرما جز آن که پیش نفسم مانند آن پست نمایی ، و ارجمندی آشکارا برایم پدید میاور جز آن که به همان اندازه پیش نفسم برای من خواری پنهانی پدید آوری ( امیرالمؤمنین - علیه السلام - هنگام وفاتش در وصیت خود فرمود : بر تو باد به تواضع ، زیرا فروتنی از بزرگترین عبادت و بندگی است )

«۵» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ مَتِّعْنِی بِهُدًى صَالِحٍ لَا أَسْتَبْدِلُ بِهِ ، وَ طَرِیقَهِ حَقٍّ لَا أَزِیغُ عَنْهَا ، وَ نِیَّهِ رُشْدٍ لَا أَشُکُّ فِیهَا ، وَ عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمْرِی بِذْلَهً فِی طَاعَتِکَ ، فَإِذَا کَانَ عُمْرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْکَ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَ مَقْتُکَ إِلَیَّ ، أَوْ یَسْتَحْکِمَ غَضَبُکَ عَلَیَّ .

«۵» بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست ، و من را به رستگاری شایسته بهره مند کن ( به راه راست راهنمایی فرما ) که آن را ( به راه دیگر ) عوض نکنم ، و به راه حقی که از آن بیرون نشوم ، و به قصد صواب و درستی که در آن شک ننمایم ، و تا هنگامی که عمرم در فرمانبری تو به کار رود عمر ده ، و هرگاه عمرم چراگاه شیطان شود ( بر من تسلط یابد ) بمیرانم پیش از آن که دشمنی سخت تو به من رو آورد ، یا خثمت بر من استوار گردد ( مراد از دشمنی و خشم خدای تعالی دوری رحمت اوست )

«۶» اللَّهُمَّ لَا تَدَعْ خَصْلَهً تُعَابُ مِنِّی إِلَّا أَصْلَحْتَهَا ، وَ لَا عَائِبَهً أُوَنَّبُ بِهَا إِلَّا حَسَّنْتَهَا ، وَ لَا أُکْرُومَهً فِیَّ نَاقِصَهً إِلَّا أَتْمَمْتَهَا .

«۶» بار خدایا وامگذار من را در خویی که ( مردم آن را ) زشت می دانند جز آن که آن را اصلاح نمایی ( توفیقم دهی که به زشتی آن پی برده مرتکب نشوم ) و نه خوی زشتی که به وسیله آن سرزنش شوم جز آن که آن را نیکو گردانی ( توفیقم دهی که از کیفر آن آگاه شده خود را برهانم ) و نه خوی پسندیده ای که در من ناتمام باشد جز آن که آن را کامل کنی ( توفیقم دهی آن را دنبال کرده به منتهای آن برسم )

«۷» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ، وَ أَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَهِ أَهْلِ الشَّنَآنِ الْمحَبَّهَ ، وَ مِنْ حَسَدِ أَهْلِ الْبَغْیِ الْمَوَدَّهَ ، وَ مِنْ ظِنَّهِ أَهْلِ الصَّلَاحِ الثِّقَهَ ، وَ مِنْ عَدَاوَهِ الْأَدْنَیْنَ الْوَلَایَهَ ، وَ مِنْ عُقُوقِ ذَوِی الْأَرْحَامِ الْمَبَرَّهَ ، وَ مِنْ خِذْلَانِ الْأَقْرَبِینَ النُّصْرَهَ، ، وَ مِنْ حُبِّ الْمُدَارِینَ تَصْحِیحَ الْمِقَهِ ، وَ مِنْ رَدِّ الْمُلَابِسِینَ کَرَمَ الْعِشْرَهِ ، وَ مِنْ مَرَارَهِ خَوْفِ الظَّالِمِینَ حَلَاوَهَ الْاَمَنَهِ الْاَمَنَهِ

«۷» بار خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست ، و درباره من تغییر ده دشمنی سخت دشمنان را به دوستی ، و رشک بردن سرکشان از حق را به محبت ، و بدگمانی نیکان را به اطمینان ، و دشمنی آشنایان را به دوستی ، و بدرفتاری خویشان را به خوشرفتاری ، و خوار گردانیدن نزدیکان را به یاری کردن ، و دوستی مدارا کنندگان ( دوستان ظاهری ) را به دوستی واقعی ، و اهانت آمیزش کنندگان را به آمیزش نیک ، و تلخی ترس از ستمکاران را به شیرینی ایمن بودن ( از ایشان )

«۸» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ اجْعَلْ لِی یَداً عَلَى مَنْ ظَلَمَنِی ، وَ لِسَاناً عَلَى مَنْ خَاصَمَنِی ، وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِی ، وَ هَبْ لِی مَکْراً عَلَى مَنْ کَایَدَنِی ، وَ قُدْرَهً عَلَى مَنِ اضْطَهَدَنِی ، وَ تَکْذِیباً لِمَنْ قَصَبَنِی ، وَ سَلَامَهً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِی ، وَ وَفِّقْنِی لِطَاعَهِ مَنْ سَدَّدَنِی ، وَ مُتَابَعَهِ مَنْ أَرْشَدَنِی .

«۸» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و برای من بر کسی که به من ستم کند دستی ( توانایی جلوگیری از ستم ) و بر آن که زد و خورد و گفت و شنود نماید زبانی ( حجت و برهانی ) و بر آن که دشمنی کند فیروزی قرار ده ، و به من بر آن که درباره ام حیله کند ( در برابر ) آن مکر و فریبی ، و بر آن که بر من مسلط شود توانایی ، و بر آن که من را دشنام دهد تکذیبی ( گفتن به این که دروغ گفتی ) و از آن که من را می ترساند سلامتی ببخش ، و به فرمانبری آن که من را به راه راست آورد ( معلم علوم دینی ) و پیروی کسی که من را ( به راه حق ) راهنمایی نماید ( پیشوایان دین ) توفیقم ده

«۹» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ سَدِّدْنِی لِأَنْ أُعَارِضَ مَنْ غَشَّنِی بِالنُّصْحِ ، وَ أَجْزِیَ مَنْ هَجَرَنِی بِالْبِرِّ ، وَ أُثِیبَ مَنْ حَرَمَنِی بِالْبَذْلِ ، وَ أُکَافِیَ مَنْ قَطَعَنِی بِالصِّلَهِ ، وَ أُخَالِفَ مَنِ اغْتَابَنِی إِلَى حُسْنِ الذِّکْرِ ، وَ أَنْ أَشْکُرَ الْحَسَنَهَ ، وَ أُغْضِیَ عَنِ السَّیِّئَهِ .

«۹» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و مرا توفیق ده تا با کسی که با من غش ( ناراستی ) نموده از روی اخلاص ( درستی ) رفتار کنم و کسی را که از من دوری کرده به نیکویی پاداش دهم ، و کسی که من را نومید گردانیده به بخشش عوض دهم و کسی را که از من بریده به پیوستن مکافات نمایم ، و از آن که از من غیبت نموده ( پشت سر بد گویی کرده ) به نیکی یاد کنم ، و نیکی را سپاس گزارده از بدی چشم بپوشم

«۱۰» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ حَلِّنِی، بِحِلْیَهِ الصَّالِحِینَ ، وَ أَلْبِسْنِی زِینَهَ الْمُتَّقِینَ ، فِی بَسْطِ الْعَدْلِ ، وَ کَظْمِ الغَیْظِ ، وَ إِطْفَاءِ النَّائِرَهِ ، وَ ضَمِّ أَهْلِ الْفُرْقَهِ ، و إِصْلَاحِ ذَاتِ الْبَیْنِ ، وَ إِفْشَاءِ الْعَارِفَهِ ، وَ سَتْرِ الْعَائِبَهِ ، وَ لِینِ الْعَرِیکَهِ ، وَ خَفْضِ الْجَنَاحِ ، وَ حُسْنِ السِّیرَهِ ، وَ سُکُونِ الرِّیحِ ، وَ طِیبِ الْمخَالَقَهِ ، وَ السَّبْقِ إِلَى الْفَضِیلَهِ ، وَ إِیثَارِ التَّفَضُّلِ ، وَ تَرْکِ التَّعْیِیرِ، وَ الْإِفْضَالِ عَلَى غَیْرِ الْمُسْتَحِقِّ ، وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ إِنْ عَزَّ ، وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَمِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی ، وَ اسْتِکْثَارِ الشَّرِّ وَ إِنْ قَلَّ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی ، وَ أَکْمِلْ ذلک لِی بِدَوَامِ الطَّاعَهِ ، وَ لُزُومِ الْجَمَاعَهِ ، وَ رَفْضِ أَهْلِ الْبِدَعِ ، وَ مُسْتَعْمِلِ الرَّاْیِ الْمُخْتَرَعِ .

«۱۰» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را به زینت صالحین و شایستگان ( انجام حقوق خدا و مردم ) آراسته فرما ، و زیور پرهیزکاران ( عمل به واجبات و ترک محرمات ) را به من بپوشان ، با ( توفیق برای ) گستردن عدل و داد ( تا از افراط و تفریط در حق دوری گزینم ) و فرونشاندن خشم ( و آشکار نکردن آن به گفتار یا کردار ، در قرآن کریم " سوره ۳ ، آیه ۱۳۴ " فرماید : و الکاظمین الغیظ والعافین عن الناس یعنی پرهیزکاران آنانند که سخت ترین خشم را فرو نشانده از " بدی " مردم درگذرند ) و خاموش کردن آتش دشمنی ( اختلاف بین مردم ) و گرد آوردن پراکندگان ( دلهای از هم رنجیده ) و اصلاح فساد بین مردم ، و فاش کردن خیر و نیکی ، و پنهان نمودن عیب و زشتی ( از کسانی که از آن شرمنده اند، نه از آنان که هر چند عیبشان را پنهان کنند دست از آن برندارند که پنهان نمودن عیب این کسان کمک بر معاصی است ، پس آشکار کردن عیب آنان رواست ، و ناگفته نماند : پنهان نمودن عیب درباره معصیت و گناه گذشته است ، ولی درباره گناهی که اکنون بجا می آورد بر کسی که توانا باشد واجب است که او را منع نموده باز دارد ، نه آن که آن را پنهان نماید ، و اگر توانا نیست به کسی که زمام امور را در دست دارد مراجعه نماید در صورتی که کار به مفسده و تباهکاری سختتر از آن نکشد ، و همچنین واجب است آشکار نمودن عیب شاهد و گواه و راوی خبر و امین بر اوقاف و صدقات و اموال ایتام هنگام حاجت ، زیر احکام شرعیه بر آن مترتب است ، و عیب گوی ایشان گناه نکرده است در صورتی که قصد عیب گوینده جلوگیری از معصیت باشد ، نه آشکار ساختن عیب ) و نرم خویی و فروتنی و نیکو روشی ، و سنگینی ، و خوشخویی ( با مردم و پیشی گرفتن نیکی ، و برگزیدن احسان بی آن که جزای احسانی باشد ، و سرزنش نکردن ( رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرموده : کسی که مؤمنی را به گناهی سرزنش نماید نمی میرد تا این که آن را مرتکب شود . و این فرمایش با وجوب امر به معروف و نهی از منکر منافات ندارد ، زیرا مقصود از آن نصیحت و اندرز است ، نه سرزنش ) و همراهی نکردن به غیر مستحق ( زیرا کمک به کسی که شایسته نیست اسراف و بیجا به کار بردن مال است که نکوهش شده ) و گفتن حق اگر چه سخت ( یا اندک ) باشد ، و کم شمردن نیکی در گفتار و کردارم اگر چه بسیار باشد ، و بسیار شمردن بدی در کردارم اگر چه کم باشد ( چون این صفت شخص را از عجب و خودپسندی دور می گرداند ) و آنچه را بیان شد برای من بوسیله هموارگی طاعت و فرمانبری ، و همیشه بودن با جماعت ( مؤمنین که بر مذهب حق بوده و گرد آمده اند هر چند اندک باشند ) و واگذاشتن بدعت گزاران و آن که رأی و اندیشه اختراع شده بکار برد ، کامل گردان

«۱۱» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ اجْعَلْ أَوْسَعَ رِزْقِکَ عَلَیَّ إِذَا کَبِرْتُ ، وَ أَقْوَى قُوَّتِکَ فِیَّ إِذَا نَصِبْتُ ، وَ لَا تَبْتَلِیَنِّی بِالْکَسَلِ عَنْ عِبَادَتِکَ ، وَ لَا الْعَمَى عَنْ سَبِیلِکَ ، وَ لَا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلَافِ مَحَبَّتِکَ ، وَ لَا مُجَامَعَهِ مَنْ تَفَرَّقَ عَنْکَ ، وَ لَا مُفَارَقَهِ مَنِ اجْتَمَعَ إِلَیْکَ .

«۱۱» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و فراخترین روزیت را بر من هنگام پیری و قویترین تواناییت را در من هنگامی که به رنج افتم قرار ده ، و من را به کاهلی و سستی در بندگیت و کوری ( گمراهی ) از راهت ( دین خود ) و درخواست خلاف دوستیت ( رضا و خشنودیت ) و گرد آمدن با کسی که از تو دوری گزیده ( پیرو فرمان تو نیست ) و پراکندگی از کسی که از تو جدا نگردیده ( فرمان بردار توست ) گرفتار مکن

«۱۲» اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِکَ عِنْدَ الضَّرُورَهِ ، وَ أَسْأَلُکَ عِنْدَ الْحَاجَهِ ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ عِنْدَ الْمَسْکَنَهِ ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالِاسْتِعَانَهِ بِغَیْرِکَ إِذَا اضْطُرِرْتُ ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِکَ إِذَا افْتَقَرْتُ ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَکَ إِذَا رَهِبْتُ ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ خِذْلَانَکَ وَ مَنْعَکَ وَ إِعْرَاضَکَ ، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ .

«۱۲» بار خدایا من را چنان قرار ده که هنگام اضطرار به ( کمک و یاری ) تو ( بر دشمن ) حمله آورم ، و هنگام نیازمندی از تو بخواهم ، و هنگام درویشی ( یا ذلت و خواری ) به درگاه تو زاری کنم ، و من را چون بیچاره شوم به یاری خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنی برای درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زاری کردن پیش غیر خود آزمایش ( یا گمراه ) مفرما که به آن سبب سزاوار خواری و باز داشتن ( از رحمت ) و روی گردانیدن ( کیفر ) تو شوم ، ای بخشنده ترین بخشندگان

«۱۳» اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِی رُوعِی مِنَ الَّتمَنِّی وَ التَّظَنِّی وَ الْحَسَدِ ذِکْراً لِعَظَمَتِکَ ، وَ تَفَکُّراً فِی قُدْرَتِکَ ، وَ تَدْبِیراً عَلَى عَدُوِّکَ ، وَ مَا أَجْرَى عَلَى لِسَانِی مِنْ لَفْظَهِ فُحْشٍ أَوْ هُجْرٍ أَوْ شَتْمِ عِرْضٍ أَوْ شَهَادَهِ بَاطِلٍ أَوِ اغْتِیَابِ مُؤْمِنٍ غَائِبٍ أَوْ سَبِّ حَاضِرٍ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ نُطْقاً بِالْحَمْدِ لَکَ ، وَ إِغْرَاقاً فِی الثَّنَاءِ عَلَیْکَ ، وَ ذَهَاباً فِی تَمْجِیدِکَ ، وَ شُکْراً لِنِعْمَتِکَ ، وَ اعْتِرَافاً بِاِحْسَانِکَ ، و اِحْصَاءً لِمِنَنِکَ .

«۱۳» بار خدایا آنچه شیطان از دروغ و گمان و رشک در دل من می افکند به یاد بزرگیت و اندیشه در تواناییت و عاقبت اندیشی بر دشمنت ( که از بندگیت دوری گزیده آن را دشمن دارد ) مبدل گردان ، و آنچه از سخن زشت یا بیهوده یا دشنام به غرض و آبرو ( ی کسی ) یا گواهی نادرست یا غیبت کردن مؤمن غائب یا ناسزا گفتن به حاضر و مانند آنها که بر زبان من می آید به گفتن سپاس تو و بسیاری ستایش تو و کوشش در بزرگ دانستن تو و شکر نعمت تو و اقرار به نیکی تو و شمردن نعمتهایت مبدل سازد

«۱۴» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ لَا أُظْلَمَنَّ وَ أَنْتَ مُطِیقٌ لِلدَّفْعِ عَنِّی ، وَ لَا أَظْلِمَنَّ وَ أَنْتَ الْقَادِرُ عَلَى الْقَبْضِ مِنِّی ، وَ لَا أَضِلَّنَّ وَ قَدْ أَمْکَنَتْکَ هِدَایَتِی ، وَ لَا أَفْتَقِرَنَّ وَ مِنْ عِنْدِکَ وُسْعِی ، وَ لَا أَطْغَیَنَّ وَ مِنْ عِنْدِکَ وُجْدِی .

«۱۴» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و ( من را در پناه رحمت خود حفظ فرما تا ) ستم دیده نشوم که تو بر جلوگیری از ستم به من توانایی ، و نه من ( به دیگری ) ستم نمایم که تو می توانی من را ( از ستم نمودن ) بازداری ، و گمراه نشوم که راهنمایی به من برای تو آسان است ، و بی چیز و نیازمند نگردم که گشایش ( زندگی ) من از توست ، و ( در بین مردم ) سرکشی ننمایم که توانگری من از توست

«۱۵» اللَّهُمَّ إِلَى مَغْفِرَتِکَ وَفَدْتُ ، وَ إِلَى عَفْوِکَ قَصَدْتُ ، وَ إِلَى تَجَاوُزِکَ اشْتَقْتُ ، وَ بِفَضْلِکَ وَثِقْتُ ، وَ لَیْسَ عِنْدِی مَا یُوجِبُ لِی مَغْفِرَتَکَ ، وَ لَا فِی عَمَلِی مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَکَ ، وَ مَا لِی بَعْدَ أَنْ حَکَمْتُ عَلَى نَفْسِی إِلَّا فَضْلُکَ ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ .

«۱۵» بار خدایا به سوی آمرزش تو آمده ام ، و به عفو و بخشش تو آهنگ نموده ام ، و ( از گناهانم ) به گذشت تو آرزومندم ، و به احسان و نیکی تو اطمینان دارم در حالی که چیزی ( گفتار نیک ) که موجب آمرزیدن تو گردد در من نیست ، و نه در کردارم چیزی ( طاعت و بندگی ) است که به سبب آن عفو تو را سزاوار شوم ، و پس از این که به زیان خود ( به این گفتار ) حکم کرده اعتراف نمودم برای من چیزی ( وسیله آمرزشی ) جز احسان و نیکی تو نیست ، پس ( بنابراین ) بر محمد و آل او درود فرست ، و بر من بی علت و سبب احسان فرما

«۱۶» اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَى ، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَى ، وَ وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَى ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَى .

«۱۶» بار خدایا من را به هدایت و راهنمایی ( به دین حق ) گویا فرما ، و پرهیزکاری را به من الهام نما ( در دل من انداز ) و به روشی که پاکیزه تر ( بهترین روشها ) است توفیقم ده ، و به کاری که ( نزد تو ) پسندیده تر است بگمارم

«۱۷» اللَّهُمَّ اسْلُکْ بِیَ الطَّرِیقَهَ الْمُثْلَى ، وَ اجْعَلْنِی عَلَى مِلَّتِکَ أَمُوتُ وَ أَحْیَا .

«۱۷» بار خدایا من را به بهترین راه ( دین حق : ولایت و دوستی ائمه معصومین - علیهم السلام - ) ببر ( راهنمایی فرما ) و چنانم گردان که بر دین تو ( اسلام ) بمیرم و ( در قبر و قیامت ) زنده گردم

«۱۸» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ مَتِّعْنِی بِالِاقْتِصَادِ ، وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ السَّدَادِ ، وَ مِنْ أَدِلَّهِ الرَّشَادِ ، وَ مِنْ صَالِحِ الْعِبَادِ ، وَ ارْزُقْنِی فَوْزَ الْمَعَادِ ، وَ سلَامَهَ الْمِرْصَادِ .

«۱۸» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را به میانه روی بهره مند گردان ( که در گفتار و کردار از حد تجاوز نکرده تقصیر ننمایم ) و من را از درستکاران و راهنمایان به خیر و نیکی و از بندگان شایسته بگردان ، و رستگاری در قیامت و رهایی از دوزخ را روزیم فرما ( مراد از مرصاد " کمینگاه " در اینجا دوزخ است برای آن که نگهبانان آن در آنجا چشم به راه کفارند برای عذاب و کیفر )

«۱۹» اللَّهُمَّ خُذْ لِنَفْسِکَ مِنْ نَفْسِی مَا یُخَلِّصُهَا ، وَ أَبْقِ لِنَفْسِی مِنْ نَفْسِی مَا یُصْلِحُهَا ، فَإِنَّ نَفْسِی هَالِکَهٌ أَوْ تَعْصِمَهَا .

«۱۹» بار خدایا برای خود از نفس من بهره ای که آن را ( از عذاب ) برهاند بگیر ( قرار ده ) و آنچه آن را به صلاح و سازگاری آورد برای من بگذار ، زیرا نفس من تباه شونده است ( از عذاب رهایی نمی یابد ) جز آن که تو آن را ( از هر پیشامدی ) نگاهداری ( مترجمین و شارحین صحیفه معنی این جمله را به اختلاف بیان کرده اند ، و شاید نزدیکتر به مراد امام - علیه السلام - و همین معنی باشد که ما بیان نمودیم ، و الله اعلم بمقاصد اولیائه )

«۲۰» اللَّهُمَّ أَنْتَ عُدَّتِی إِنْ حَزِنْتُ ، وَ أَنْتَ مُنْتَجَعِی إِنْ حُرِمْتُ ، وَ بِکَ اسْتِغَاثَتِی إِنْ کَرِثْتُ ، وَ عِنْدَکَ مِمَّا فَاتَ خَلَفٌ ، وَ لِمَا فَسَدَ صَلَاحٌ ، وَ فِیما أَنْکَرْتَ تَغْیِیرٌ ، فَامْنُنْ عَلَیَّ قَبْلَ الْبَلَاءِ بِالْعَافِیَهِ ، وَ قَبْلَ الطَّلَبِ بِالْجِدَهِ ، وَ قَبْلَ الضَّلَالِ بِالرَّشَادِ ، وَ اکْفِنِی مَؤُونَهَ مَعَرَّهِ الْعِبَادِ ، وَ هَبْ لِی أَمْنَ یَوْمِ الْمَعَادِ ، وَ امْنِحْنِی حُسْنَ الْاِرْشَادِ .

«۲۰» بار خدایا اگر اندوهگین گردم ساز و سامانم تویی ( به تو روآورم ) و اگر ( از هر جا ) نومید شوم امیدگاهم تویی ، و اگر غمهای سخت به من روآورد فریادرسی ام به توست ، و نزد توست عوض هر چه از دست رفته و صلاح و سازگاری هر چه تباه گشته ، و تغییر در آنچه زشت دانسته ای ، پس پیش از گرفتاری تندرستی و پیش از درخواست توانگری و پیش از گمراهی راهنمایی را به من احسان فرما ، و عیبجویی بندگان را از من دور نما ، و آسودگی ( از عذاب و گرفتاری ) روز بازگشت را به من ببخش و نیکی راهنمایی کردن را به من عطا فرما

«۲۱» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ ادْرَأْ عَنِّی بِلُطْفِکَ ، وَ اغْذُنِی بِنِعْمَتِکَ ، وَ أَصْلِحْنِی بِکَرَمِکَ ،وَ دَاوِنِی بِصُنْعِکَ ،وَ أَظِلَّنِی فِی ذَرَاکَ ،وَ جَلِّلْنِی رِضَاکَ ،وَوَفِّقْنِی إِذَااشْتَکَلَتْ عَلَیَّ الْأُمُورُ لِأَهْدَاهَا ، وَ إِذَا تَشَابَهَتِ الْأَعْمَالُ لِأَزْکَاهَا ، وَ إِذَا تَنَاقَضَتِ الْمِلَلُ لِأَرْضَاهَا .

«۲۱» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و از روی لطف و نیکی کردن خود هر پیشامد بدی را از من دور گردان ( این که جمله هر پیشامدی که مفعول وادرا است در عبارت بیان نشده برای اختصار در عبارت بوده ، چون مطلب معلوم است ) و به نعمت خویش من را پرورش ده ، و به کرم و بخشش خود من را اصلاح فرما ( آنچه از دست رفته باز گردان ) و به احسان خویشتن من را ( از دردهای جسمانی و نفسانی ) معالجه کن ، و در سایه ( رحمت ) خود من را جای ده ، و خشنودیت را بر من بپوشان ( شامل حال من گردان ) و چون کارها بر من درهم گردد و به ( آشنا شدن ) درست ترین آنها ، و کردارها شبیه و مانند یکدیگر شود به ( انجام دادن ) پاکیزه ترین آنها ، و مذاهب بر خلاف یکدیگر گردد به ( پیروی از ) پسندیده ترین آنها من را توفیق ده ( چون در هر مذهبی نوعی از کارهای پسندیده خدای تعالی است مانند اعتراف به خدا و عادات و قوانین نیک از این رو امام - علیه السلام - فرموده پسندیده ترین آنها ، وگرنه آشکار است که در غیر مذهب اسلام رضای خدا تصور نمی شود )

«۲۲» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ تَوِّجْنِی بِالْکِفَایَهِ ، وَ سُمْنِی حُسْنَ الْوِلَایَهِ ، وَ هَبْ لِی صِدْقَ الْهِدَایَهِ ، وَ لَا تَفْتِنِّی بِالسَّعَهِ ، وَ امْنِحْنِی حُسْنَ الدَّعَهِ ، وَ لَا تَجْعَلْ عَیْشِی کَدّاً کَدّاً ، وَ لَا تَرُدَّ دُعَائِی عَلَیَّ رَدّاً ، فَإِنِّی لَا أَجْعَلُ لَکَ ضِدّاً ، وَ لَا أَدْعُو مَعَکَ نِدّاً .

«۲۲» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و سرم را به تاج بی نیازی بپوشان ( تا در پیش جز تو سر فرود نیاورم ) و من را به نیکی در کارهایی که به آن قیام می نمایم وادار ، و راهنمایی حقیقی را به من ببخش ( من را بر اسرار آگاه فرما ) و من را به توانگری گمراه مساز ، و زندگی آسوده که در آن رنج نباشد به من عطا فرما ، و زندگانیم را سخت و دشوار قرار مده ، و دعا و درخواستم را به سویم باز مگردان ( روا کن ) زیرا من برای تو همتایی قرار نمی دهم ، و با تو مانندی را نمی خوانم ( جز تو خدایی باور ندارم که درخواستهای خویش را از او بخواهم )

«۲۳» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ امْنَعْنِی مِنَ السَّرَفِ ، وَ حَصِّنْ رِزْقِی مِنَ التَّلَفِ ، وَ وَفِّرْ مَلَکَتِی بِالْبَرَکَهِ فِیهِ ، وَ أَصِبْ بِی سَبِیلَ الْهِدَایَهِ لِلْبِرِّ فِیما أُنْفِقُ مِنْهُ .

«۲۳» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را از زیاده روی ( در زندگی ) بازدار ، و روزی ام را از تباه شدن ( دستبرد دزدان یا آتش گرفتن و مانند آن ) نگاهدار ، و داراییم را به برکت و زیاد نمودن افزون گردان ، و من را به نیکویی آنچه از آن دارایی می نمایم به راه رستگاری برسان

«۲۴» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ اکْفِنِی مَؤُونَهَ الِاکْتِسَابِ ، وَ ارْزُقْنِی مِنْ غَیْرِ احْتِسَابٍ ، فَلَا أَشْتَغِلَ عَنْ عِبَادَتِکَ بِالطَّلَبِ ، وَ لَا أَحْتَمِلَ إِصْرَ تَبِعَاتِ الْمَکْسَبِ .

«۲۴» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را از کسب و روزی به دست آوردن با رنج بی نیاز کن ، و بی حساب ( فراوان یا بی رنج یا بی حساب و بازپرسی در آخرت ) روزی ده ، تا از عبادت و بندگی تو برای به دست آوردن روزی باز نمانم ، و زیر بار سنگینی زیانها و بدی عواقب کسب ( غیر مشروع ) نروم

«۲۵» اللَّهُمَّ فَأَطْلِبْنِی بِقُدْرَتِکَ مَا أَطْلُبُ ، وَ أَجِرْنِی بِعِزَّتِکَ مِمَّا أَرْهَبُ .

«۲۵» بار خدایا به قدرت و توانایی خود آنچه را درخواست می نمایم برآور ، و به عزت و تسلط خود ( بر هر چیز ) از آنچه می ترسم پناهم ده

«۲۶» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ صُنْ وَجْهِی بِالْیَسَارِ ، وَ لَا تَبْتَذِلْ جَاهِی بِالْإِقْتَارِ فَأَسْتَرْزِقَ أَهْلَ رِزْقِکَ ، وَ أَسْتَعْطِیَ شِرَارَ خَلْقِکَ ، فَأَفْتَتِنَ بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِی ، وَ اُبْتَلَی بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِی ، وَ أَنْتَ مِنْ دُونِهِمْ وَلِیُّ الْاَعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ .

«۲۶» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و آبرویم را به توانگری حفظ نما ، و ارجمندیم را به تنگدستی خوار مگردان که بدین جهت از روزی خوارانت روزی بخواهم ، و از مردم پست عطا و بخشش طلبم ، تا به ستایش آن که به من بخشیده گرفتار و به نکوهش آن که نبخشیده وادار شوم ، در حالی که ( در واقع ) بخشیدن و نبخشیدن ( نعمتها ) به دست توست نه ایشان

«۲۷» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ ارْزُقْنِی صِحَّهً فِی عِبَادَهٍ ، وَ فَرَاغاً فِی زَهَادَهٍ ، وَ عِلْماً فِی اسْتِعْمَالٍ ، وَ وَرَعاً فِی اِجْمَالٍ .

«۲۷» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و روزی من کن تندرستی در عبادت و آسایش در زهد و دوری از دنیا و علم با عمل و پرهیزکاری از روی میانه روی ( نه به اندازه ای که به وسواس " بداندیشی و بدگمانی " کشد )

«۲۸» اللَّهُمَّ اخْتِمْ بِعَفْوِکَ أَجَلِی ، وَ حَقِّقْ فِی رَجَاءِ رَحْمَتِکَ أَمَلِی ، وَ سَهِّلْ إِلَى بُلُوغِ رِضَاکَ سُبُلِی ، وَ حَسِّنْ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِی عَمَلِی .

«۲۸» بار خدایا به سر رسیدن عمرم را با گذشت خود به پایان رسان ، و آرزویم را در امید به رحمت خویش پا برجا نما ، و راههایم را برای رسیدن به خشنودیت آسان فرما ( توفیق عطا کن تا به طاعات تو بی رنج قیام نمایم ) و کردارم را در هر حال ( تندرستی ، بیماری ، خشنودی ، اندوهناکی ، بردباری ، خشم و مانند آنها ) نیکو گردان

«۲۹» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ نَبِّهْنِی لِذِکْرِکَ فِی أَوْقَاتِ الْغَفْلَهِ ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ فِی أَیَّامِ الْمُهْلَهِ ، وَ انْهَجْ لِی إِلَى مَحَبَّتِکَ سَبِیلًا سَهْلَهً ، أَکْمِلْ لِی بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الآْخِرَهِ .

«۲۹» بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست ، و من را در اوقات فراموشی ( پیروی از نفس ) به یاد خود آگاه ساز ، و در روزگار مهلت ( زندگانی دنیا ) به طاعت و بندگیت بگمار ، و راهی هموار به سوی محبت و دوستیت ( پیروی از اوامر و نواهیت ) برای من آشکار نما ، و به وسیله آن راه ( یا آن محبت ) نیکی دنیا و آخرت را برایم کامل گردان

«۳۰» اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ قَبْلَهُ ، وَ أَنْتَ مُصَلٍّ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَهُ ، وَ آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَ فِی الآْخِرَهِ حَسَنَهً ، وَ قِنِی بِرَحْمَتِکَ عَذَابَ النَّارِ

«۳۰» بار خدایا و بر محمد و آل او درود فرست ، مانند بهترین درودی که پیش از او بر کسی از آفریدگان خود فرستاده ای و پس از او بر کسی خواهی فرستاد ، و در دنیا نیکی ( تندرستی ، آسودگی ، بی نیازی ، فرزند و زن شایسته و غلبه بر دشمنان و در آخرت نیکی ( رستگاری به پاداش و رهایی از عذاب ) به ما عطا فرما ، و من را به رحمت خود از شکنجه آتش ( گناهانی که به آتش می کشاند ) حفظ کن.

التماس دعا

«« تسلیت شهادت امام حسن مجتبی (ع)،پیامبر اکرم(ص)،امام رضا(ع) »»

باتسلیت شهادت امام حسن مجتبی (ع)،پیامبر اکرم(ص)،امام رضا(ع)
 
 

 

 

 


 

از صبر تو یا حسن جهان غرق غم است

چون زائر عارف، به حق تو کم است

هــــر کس به زیارت تــــو آیــــد به بقیـع

بــر روی پل صراط ، ثابت قدم است

 

 

دعای خمس عشره/ بخش هفتم »» سید وحید علم الهدی  ««

« سید وحید علم الهدی »

 

هفتم : مناجات فرمانبرداران خدا


بسم الله الرّحمن الرّحیم

به نام خداى بخشاينده مهربان


خدايا طاعتت را بر ما الهام كن و از نافرمانيت ما را دور كن و آسان كن بر ما راه رسيدن بدانچه آرزومنديم از تحصيل آنچه موجب خوشنودى تو است و ما را در وسط بهشتهايت جاى ده و پراكنده ساز از پيش ديدگان ما
ابرهاى شك و شبهه را و بردار از دلهاى ما پرده هاى ترديد و تاريكى راو دور كن باطل را از نهاد ما و پابرجا كن حق را در درون ما زيرا این شك و ترديدها و گمانها فتنه انگيز و تيره كننده عطاها و بخششهاى زلال و صافى است خداياخدايا ما را در كشتى هاى نجاتت جاى ده و از لذت مناجاتت بهره مند ساز و ما را بر لب درياچه هاى
محبتت وارد كن و شيرينى دوستى و مقام قربت را به ما بچشان و جهد و كوشش ما را در راه خودت وهمت مان را در طاعت خودت قرار ده و نيتهاى ما را در مورد كارهايى كه برايت انجام دهيم خالص گردان زيرا ما با تو واز آن توئيم و وسيله اى به درگاهت نداريم جز خودت خدايا مرا از برگزيدگان نيكوكار قرارم ده و به شايستگان نيك رفتارم ملحق كن آنان كه به كارهاى نيك پيشى جسته و به سوى خيرات شتابان بوده و براى باقيات صالحات كار مى كنند و به رسيدن به درجات عالى و بلند كوشايندكه براستى تو بر هر چيز توانايى و به اجابت خواسته ام سزاوار به رحمتت اى مهربانترين مهربانان:

 

 

دعای خمس عشره/ بخش ششم »» فرید آمده ««

« فرید آمده »


 

 

المناجاة السادسة:مناجاة الشاكرين
مناجات ششم:رازونياز شاكران


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانى‏اش هميشگى است


إِلَهِي أَذْهَلَنِي عَنْ إِقَامَةِ شُكْرِكَ تَتَابُعُ طَوْلِكَ وَ أَعْجَزَنِي عَنْ إِحْصَاءِ ثَنَائِكَ فَيْضُ فَضْلِكَ وَ شَغَلَنِي عَنْ ذِكْرِ مَحَامِدِكَ تَرَادُفُ عَوَائِدِكَ وَ أَعْيَانِي عَنْ نَشْرِ عَوَارِفِكَ تَوَالِي أَيَادِيكَ وَ هَذَا مَقَامُ مَنِ اعْتَرَفَ بِسُبُوغِ النَّعْمَاءِ وَ قَابَلَهَا بِالتَّقْصِيرِ وَ شَهِدَ عَلَى نَفْسِهِ بِالْإِهْمَالِ وَ التَّضْيِيعِ وَ أَنْتَ الرَّءُوفُ الرَّحِيمُ الْبَرُّ الْكَرِيمُ الَّذِي لا يُخَيِّبُ قَاصِدِيهِ وَ لا يَطْرُدُ عَنْ فِنَائِهِ آمِلِيهِ بِسَاحَتِكَ تَحُطُّ رِحَالُ الرَّاجِينَ وَ بِعَرْصَتِكَ تَقِفُ آمَالُ الْمُسْتَرْفِدِينَ فَلا تُقَابِلْ آمَالَنَا بِالتَّخْيِيبِ وَ الْإِيَاسِ وَ لا تُلْبِسْنَا سِرْبَالَ الْقُنُوطِ وَ الْإِبْلاسِ
خدايا،پياپى آمدن كرمت،بر پا داشتن سپاست را از ياد من برد،و فراوانى بخششت مرا از شمارش ستايشت درمانده‏ ساخت،و در پى هم آمدن احسانت مرا از ياد اوصاف نيكت بازداشت،و پشت هم رسيدن نعمتهايت مرا از گسترش خوبيهايت درمانده نمود،اين است جايگاه آن‏كه به برازندگى نعمتهاى تو و در برابر آن به كوتاهى خود اعتراف دارد و به‏ زيان خود به سستى در بندگى و هدر دادن نعمتها گواهى مى‏دهند و تويى دلجو،مهربان،نيكوكار كريم،كه خواهنده‏اش را محروم‏ نمى‏كند،و آرزومندش را از درگاهش نمى‏راند،به آستانت فرود مى‏آيد بار اميدواران،و در درگاه‏ رحمت تو مى‏ايستد آرزوهاى عطاخواهان،پس آرزوهايمان را با محروميت و نااميدى روبرو مساز،و جامه نااميدى و دورى از رحمت را بر ما بپوشان،


إِلَهِي تَصَاغَرَ عِنْدَ تَعَاظُمِ آلائِكَ شُكْرِي وَ تَضَاءَلَ فِي جَنْبِ إِكْرَامِكَ إِيَّايَ ثَنَائِي وَ نَشْرِي جَلَّلَتْنِي نِعَمُكَ مِنْ أَنْوَارِ الْإِيمَانِ حُلَلا وَ ضَرَبَتْ عَلَيَّ لَطَائِفُ بِرِّكَ مِنَ الْعِزِّ كِلَلا وَ قَلَّدَتْنِي مِنَنُكَ قَلائِدَ لا تُحَلُّ وَ طَوَّقَتْنِي أَطْوَاقا لا تُفَلُّ فَآلاؤُكَ جَمَّةٌ ضَعُفَ لِسَانِي عَنْ إِحْصَائِهَا وَ نَعْمَاؤُكَ كَثِيرَةٌ قَصُرَ فَهْمِي عَنْ إِدْرَاكِهَا،
خدايا در برابر بزرگى نعمتهايت سپاسم كوچك مى‏نمايد،و در كنار اكرامت بر من‏ ستايش و گزارشم از آن خود را پست و ناچيز نشان مى‏دهد،نعمتهايت از انوار ايمان زينتهايى به من پوشاند،و لطايف نيكى‏ات خيمه‏هايى از عزت بالاى سرم افراشت،و عطاهايت گردن‏بندهاى زيبنده‏اى به گردنم افكند كه هرگز باز نشود،و طوقهايى بر من آويخت كه به هيچ روى گسسته نگردد،عطاهاى انبوهت زبانم را از شمردنش ناتوان ساخته،و نعمتهاى فراوانت فهمم را از دريافتشان كوتاه نموده،

 فَضْلا عَنِ اسْتِقْصَائِهَا فَكَيْفَ لِي بِتَحْصِيلِ الشُّكْرِ وَ شُكْرِي إِيَّاكَ يَفْتَقِرُ إِلَى شُكْرٍ فَكُلَّمَا قُلْتُ لَكَ الْحَمْدُ وَجَبَ عَلَيَّ لِذَلِكَ أَنْ أَقُولَ لَكَ الْحَمْدُ إِلَهِي فَكَمَا غَذَّيْتَنَا بِلُطْفِكَ وَ رَبَّيْتَنَا بِصُنْعِكَ فَتَمِّمْ عَلَيْنَا سَوَابِغَ النِّعَمِ وَ ادْفَعْ عَنَّا مَكَارِهَ النِّقَمِ وَ آتِنَا مِنْ حُظُوظِ الدَّارَيْنِ أَرْفَعَهَا وَ أَجَلَّهَا عَاجِلا وَ آجِلا وَ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى حُسْنِ بَلائِكَ وَ سُبُوغِ نَعْمَائِكَ حَمْدا يُوَافِقُ رِضَاكَ وَ يَمْتَرِي الْعَظِيمَ مِنْ بِرِّكَ وَ نَدَاكَ يَا عَظِيمُ يَا كَرِيمُ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
تا چه رسد به بررسى كامل آنها،سپاسگزارى‏ات چگونه براى من امكان‏پذير است در حالى كه‏ سپاسم نسبت به تو خود نيازمند سپاسى ديگر است،پس هر نوبت كه گفتم تو را سپاس،بر من واجب شد كه به خاطر آن باز بگويم تو را سپاس، خديا همانگونه كه ما را به لطف طعام دادى و با احسانت پروريدى پس نعمتهاى سرشارت را بر ما به انجام رسان،و ناگواريهاى ناخوشايند را از ما دور كن،و از بهره‏هاى هر دو جهان بالاتر و برترش را چه اينك و چه در آينده به ما عنايت كن،تو را سپاس‏ بر خوبى آزمونت و بر نعمتهاى سرشارت،سپاسى كه درخور خشنودى‏ات باشد،و خير وجودت را به جانب ما جلب‏ كند،اى بزرگ،اى كريم،به مهربانى‏ات اى مهربان‏ترين مهربانان.

تمامی متن ارسالی

دعای خمس عشره/ بخش نهم »» امیر مهرعلیزاده ««

«  امیر مهرعلیزاده  »


 

المناجاة التاسعة:مناجاة المحبّين

مناجات نهم:رازونياز شيفتگان

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانى‏اش هميشگى است‏

إِلَهِي مَنْ ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنْكَ بَدَلا وَ مَنْ ذَا الَّذِي أَنِسَ بِقُرْبِكَ فَابْتَغَى عَنْكَ حِوَلا إِلَهِي فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَ وِلايَتِكَ وَ أَخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَ مَحَبَّتِكَ وَ شَوَّقْتَهُ إِلَى لِقَائِكَ وَ رَضَّيْتَهُ بِقَضَائِكَ وَ مَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إِلَى وَجْهِكَ وَ حَبَوْتَهُ بِرِضَاكَ وَ أَعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وَ قِلاكَ وَ بَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فِي جِوَارِكَ وَ خَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِكَ وَ أَهَّلْتَهُ لِعِبَادَتِكَ وَ هَيَّمْتَ قَلْبَهُ لِإِرَادَتِكَ وَ اجْتَبَيْتَهُ لِمُشَاهَدَتِكَ،

خدايا كيست آن‏كه شيرينى محبتت را چشيد پس به جاى تو ديگرى را برگزيد؟و كيست آن‏كه با مقام قرب تو انس يافت‏ پس مايل به روى برتافتن از تو شد؟خدايا،ما را از كسانى قرار ده كه براى قرب و ولايتت برگزيدى،و براى دوستى و محبتت‏ خالص نمودى،و براى ديدارت مشتاق كردى،و به قضايت راضى ساختى،و نعمت نگاه به جمالت را عطايش كردى،و به خشنودى‏ات مخصوص گرداندى،و از غم هجران و دورى‏ات پناه دادى،و در جوارت در جايگاه راستى جاى‏ دادى،و به شناخت خود اختصاص دادى،و براى بندگى‏ات سزاوار كردى،و به اراده‏ات دلباخته فرمودى،و براى تماشاى جمالت برگزيدى،

وَ أَخْلَيْتَ وَجْهَهُ لَكَ وَ فَرَّغْتَ فُؤَادَهُ لِحُبِّكَ وَ رَغَّبْتَهُ فِيمَا عِنْدَكَ وَ أَلْهَمْتَهُ ذِكْرَكَ وَ أَوْزَعْتَهُ شُكْرَكَ وَ شَغَلْتَهُ بِطَاعَتِكَ وَ صَيَّرْتَهُ مِنْ صَالِحِي بَرِيَّتِكَ وَ اخْتَرْتَهُ لِمُنَاجَاتِكَ وَ قَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ يَقْطَعُهُ عَنْكَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِمَّنْ دَأْبُهُمُ الارْتِيَاحُ إِلَيْكَ وَ الْحَنِينُ وَ دَهْرُهُمُ الزَّفْرَةُ وَ الْأَنِينُ جِبَاهُهُمْ سَاجِدَةٌ لِعَظَمَتِكَ وَ عُيُونُهُمْ سَاهِرَةٌ فِي خِدْمَتِكَ وَ دُمُوعُهُمْ سَائِلَةٌ مِنْ خَشْيَتِكَ وَ قُلُوبُهُمْ مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ وَ أَفْئِدَتُهُمْ مُنْخَلِعَةٌ مِنْ مَهَابَتِكَ يَا مَنْ أَنْوَارُ قُدْسِهِ لِأَبْصَارِ

و رويش را براى خود از غير پاك كردى،و دلش را براى عشقت فارغ نمودى،و آن را به سوى آنچه نزد توست راغب فرمودى،و يادت را به او الهام كردى،و شكرت را نصيبش نمودى،و به طاعتت مشغول ساختى،و او را از بندگان‏ شايسته‏ات گرداندى،و براى رازونيازت انتخاب كردى،و جدا كردى از او هرچه كه او را از تو جدا مى‏كند،خدايا ما را ما را از كسانى قرار ده كه شيوه‏هاشان آرام گرفتن به درگاه توست در حال زارى و روزگارشان آه و ناله است،و پيشانى‏شان در پيشگاه عظمتت بر سجده،و ديدگانشان در خدمتت بى‏خواب گشته است،و اشكشان از خشيت تو روان، و قلوبشان به عشقت آويخته و دلهايشان از هيبتت از جا كنده است،اى آن‏كه انوار قدسش براى ديدگان

مُحِبِّيهِ رَائِقَةٌ وَ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عَارِفِيهِ شَائِفَةٌ يَا مُنَى قُلُوبِ الْمُشْتَاقِينَ وَ يَا غَايَةَ آمَالِ الْمُحِبِّينَ أَسْأَلُكَ حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ حُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنِي إِلَى قُرْبِكَ وَ أَنْ تَجْعَلَكَ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا سِوَاكَ وَ أَنْ تَجْعَلَ حُبِّي إِيَّاكَ قَائِدا إِلَى رِضْوَانِكَ وَ شَوْقِي إِلَيْكَ ذَائِدا عَنْ عِصْيَانِكَ وَ امْنُنْ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ عَلَيَّ وَ انْظُرْ بِعَيْنِ الْوُدِّ وَ الْعَطْفِ إِلَيَّ وَ لا تَصْرِفْ عَنِّي وَجْهَكَ وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ الْإِسْعَادِ وَ الْحِظْوَةِ [الْحُظْوَةِ] عِنْدَكَ يَا مُجِيبُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

عاشقانش جلوه‏گر است و بزرگيهاى جمالش براى قلوب عارفانش ديدنى است،اى آرمان دل مشتاقان،اى‏ نهايت آروزهاى عاشقان،از تو درخواست مى‏كنم دوستى خودت را و دوستى آنان‏كه تو را دوست دارند و دوستى هر كارى كه مرا به ميدان‏ قرب تو مى‏رساند،و اينكه خودت را نزد من محبوب‏تر از ديگران قرار دهى و عشقم را به وجودت راهبر به سوى خرسندى‏ات بگردانى‏ و شوقم را به حضرتت بازدارنده از نافرمانى‏ات سازى،خدايا تماشاى زيبايى وجودت را بر من منّت گذار و به من به ديده عشق و عاطفه بنگر،و روى از من متاب،و مرا نزد خود از اهل خوشبختى و بهره‏مندى‏ قرار ده،از اجابت كننده،اى مهربان‏ترين مهربانان .

تمامی متن

تسلیت اربعین سالار و سرور شهیدان امام حسین (ع)

با تسلیت ایام اربعین حسینی بر تمامی شیعیان جهان

و خدمت دوستان واستاد گرامی


السلام  علیک یا حسین(ع)


 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات  شما عزیزان

با تشکر مدیر وبلاگ

دعای خمس عشره/ بخش دوازده تا پانزده »» آل عمران،ساسان نصیری،علی حسن زادهکاشانی ««

« آل عمران،ساسان نصیری،علی حسن زادهکاشانی »



سيزدهم : مناجات ياد كنندگان حق

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به نام خداى بخشاينده مهربان

اِلهى لَوْ لاَ الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ اَمْرِكَ لَنَزَّهْتُكَ مِنْ ذِكْرى اِيّاكَ عَلى

خدايا اگر پذيرفتن فرمانت واجب نبود تو را پاكتر از آن مى دانستم كه من نام تو را به زبان آرم گذشته

اَنَّ ذِكْرى لَكَ بِقَدْرى لا بِقَدْرِكَ وَما عَسى اَنْ يَبْلُغَ مِقْدارى حَتّى

از اينكه ذكرى كه من از تو كنم به اندازه فهم من است نه به مقدار مقام تو و تازه مگر چه اندازه اميد است

اُجْعَلَ مَحَلاًّ لِتَقْديسِكَ وَمِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَيْنا جَرَيانُ ذِكْرِكَ عَلى

قدرم بالا رود كه محل تقديس (و به پاكى ستودن ) تو قرار گيرم و از بزرگترين نعمتهاى تو بر ما همان جريان داشتن ذكر تو بر

اَلْسِنَتِنا وَاِذْنُكَ لَنا بِدُعاَّئِكَ وَتَنْزيهِكَ وَتَسْبيحِكَ اِلهى فَاَلْهِمْنا

زبان ما است و همان اجازه اى است كه براى دعا كردن و به پاكى ستودنت به ما دادى خدايا پس ذكر

ذِكْرَكَ فِى الْخَلاَّءِ وَالْمَلاَّءِ وَاللَّيْلِوَالنَّه ارِ وَالاِْعْلا نِ وَالاِْسْر ارِ وَفِى

خويش را به ما الهام كن در خلوت و جلوت و شب و روز و آشكار و نهان و در

السَّرّاَّءِ وَالضَّرّاَّءِ وَآنِسْنا بِالذِّكْرِ الْخَفِىِّ وَاسْتَعْمِلْنا بِالْعَمَلِ الزَّكِىِّ

خوشى و ناخوشى و ما را به ذكر خفى و پنهانت ماءنوس كن و به كار پاكيزه و كوشش خداپسند

وَالسَّعْىِ الْمَرْضِىِّ وَجازِنا بِالْميزانِ الْوَفِىِّ اِلهى بِكَ هامَتِ

وادار و پاداش ما را به سنگ تمام بده خدايا دلهاى شيدا همه سرگشته

الْقُلُوبُ الْوالِهَةُ وَعَلى مَعْرِفَتِكَ جُمِعَتِ الْعُقُولُ الْمُتَبايِنَةُ فَلا

و تشنه تواءند و خِرَدهاى متفرق و جدا همه در مورد شناسايى و معرفت تو متفق گشته اند و از اينرو

تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ اِلاّ بِذِكْراكَ وَلا تَسْكُنُ النُّفُوسُ اِلاّ عِنْدَ رُؤْياكَ اَنْتَ

دلها جز به ياد تو آرام نگيرند و جانها جز به مشاهده جمالت تسكين نيابند تويى كه در هر جا

الْمُسَبَّحُ فى كُلِّ مَكانٍ وَالْمَعْبُودُ فى كُلِّ زَمانٍ وَالْمَوْجُودُ فى كُلِّ

تسبيحت گويند و در هر زمانى پرستش كنند و در هر آن موجود بوده اى و به هر

اَوانٍ وَالْمَدْعُوُّ بِكُلِّ لِسانٍ وَالْمُعَظَّمُ فى كُلِّ جَنانٍ وَاَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ

زبان تو را خوانند و در هر دلى تو را به بزرگى ياد كنند و از تو آمرزش خواهم از هر

لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ وَمِنْ كُلِّ راحَةٍ بِغَيْرِ اُنْسِكَ وَمِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَيْرِ

لذتى جز لذت تو و از هر آسايشى جز انس با تو و از هر شادمانى بجز

قُرْبِكَ وَمِنْ كُلِّ شُغْلٍ بِغَيْرِ طاعَتِكَ اِلهى اَنْتَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ يا

قرب تو و از هر سرگرمى به جز فرمانبرداريت خدايا تو فرمودى و گفته ات حق است ((اى

اَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كَثيراً وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَاَصيلاً

كسانى كه ايمان آورده ايد خدا را ياد كنيد ياد كردن بسيار و تسبيح او گوئيد در بامداد و پسين ))

وَقُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ فَاذْكُرُونى اَذْكُرْكُمْ فَاَمَرْتَنا بِذِكْرِكَ وَوَعَدْ تَنا

و نيز فرمودى وگفته ات حق است ((مرا ياد كنيد تا من هم شما را ياد كنم )) پس تو ما را به ياد كردنت دستور فرمودى وبه ما وعده دادى

عَلَيْهِ اَنْتَذْكُرَنا تَشْريفاً لَنا وَتَفْخيماً وَاِعْظاماً وَها نَحْنُ ذاكِرُوكَ كَما

كه براى شرافت و عزت و عظمت بخشى به ما تو هم ما را ياد كنى و ما هم اكنون مطابق فرمانت تو را

اَمَرْتَنا فَاَنْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا يا ذاكِرَ الذّاكِرينَ وَيا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

ياد كنيم پس تو هم به وعده خويش وفا كن اى كه از يادكنندگانت ياد كنى و اى مهربانترين مهربانان




چهاردهم : مناجات معتصمان
بسم الله الرّحمن الرّحیم

به نام خداى بخشاينده مهربان

اَللّهُمَّ يا مَلاذَ اللاَّّئِذينَ وَيا مَعاذَ الْعاَّئِذينَ وَيا مُنْجِىَ الْهالِكينَ وَيا


خدايا اى پناه پناه جويان و اى پناه ده پناهندگان و اى نجات دهنده هلاك شدگان و اى

عاصِمَ الْباَّئِسينَ وَيا راحِمَ الْمَساكينِ وَيا مُجيبَ الْمُضْطَرّينَ

نگهدار بيچارگان و اى مهرورز مسكينان و اى اجابت كننده درماندگان

وَيا كَنْزَ الْمُفْتَقِرينَ وَيا جابِرَ الْمُنْكَسِرينَ وَيا مَاءوَى الْمُنْقَطِعينَ وَيا

و اى گنج فقيران و اى جبران كننده دل شكستگان و اى جاى ده دور از وطنان و اى

ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفينَ وَيا مُجيرَ الْخاَّئِفينَ وَيا مُغيثَ الْمَكْرُوبينَ وَيا

ياور آنانكه ناتوانشان شمرده اند و اى پناه ده ترسناكان و اى فريادرس غمديدگان و اى

حِصْنَ اللاّجينَ اِنْ لَمْ اَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ اَعُوذُ وَاِنْ لَمْ اَلُذْ بِقُدْرَتِكَ

قلعه محكم پناهندگان اگر من به عزت تو پناه نياورم پس به كه پناه برم و اگر به قدرت تو

فَبِمَنْ اَلوُذُ وَقَدْ اَلْجَاَتْنِى الذُّنُوبُ اِلىَ التَّشَبُّثِ بِاَذْيالِ عَفْوِكَ

دست پناهندگى دراز نكنم پس به كه پناهنده شوم (خدايا) گناهان مرا ناچار كرده كه به دامان عفوت چنگ زنم

وَاَحْوَجَتْنِى الْخَطايا اِلىَ اسْتِفْتاحِ اَبْوابِ صَفْحِكَ وَدَعَتْنِى الاِْساَّئَةُ

و خطاها مرا نيازمند كرده كه از تو بخواهم درهاى چشم پوشيت را به رويم بگشايى و بديها

اِلَى الاِْناخَةِ بِفِناَّءِ عِزِّكَ وَحَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَى الْتَّمَسُّكِ

مرا بدينجا كشانده كه به آستان عزت تو بار اندازم و ترس از انتقام مرا واداشته كه

بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ وَما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ اَنْ يُخْذَلَ وَلا يَليقُ بِمَنِ


به رشته محكم مهر تو چنگ زنم و براستى آنكس كه به ريسمان تو چنگ زند سزاوار خوارى نيست و آنكس

اسْتَجارَ بِعِزِّكَ اَنْ يُسْلَمَ اَوْ يُهْمَلَ اِلهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمايَتِكَ وَلا

كه به عزت تو پناهنده شود تسليم كردنش و يا واگذاردنش شايسته نيست پس اى خدا ما را از حمايت خويش وامگذار و

تُعْرِنا مِنْ رِعايَتِكَ وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكَةِ فَاِنّا بِعَيْنِكَ وَفى كَنَفِكَ

از رعايت خود باز مدار و از پرتگاههاى هلاكت بازدار زيرا ما در تحت توجه تو و در كنف حمايت تو

وَلَكَ اَسْئَلُكَ بِاَهْلِ خاَّصَّتِكَ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَالصّ الِحينَ مِنْ بَرِيَّتِكَ

و از آن توئيم از تو خواهم به حق خاصان درگاهت از فرشتگان و شايستگان از بندگانت

اَنْ تَجْعَلَ عَلَيْنا واقِيَةً تُنْجينا مِنَ الْهَلَكاتِ وَتُجَنِّبُنا مِنَ الاْفاتِ


كه براى ما سپرى قرار دهى كه ما را از مهالك نجات دهد و خودت ما را از آفات دور كنى

وَتُكِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصيباتِ وَاَنْ تُنْزِلَ عَلَيْنا مِنْ سَكينَتِكَ وَاَنْ

و از مصيبتهاى بزرگ ما را محفوظ دارى و از آرامش خود بر ما فرود آرى و


تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِاَنْوارِ مَحَبَّتِكَ وَاَنْ تُؤْوِيَنا اِلى شَديدِ رُكْنِكَ وَاَنْ

چهره هاى ما را به انوار محبت خويش بپوشانى و در پايگاه محكمت ما را جاى دهى و ما را

تَحْوِيَنا فى اَكْنافِ عِصْمَتِكَ بِرَاْفَتِكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

در كرانه هاى عصمت خويش بدارى به حق عطوفت و مهرت اى مهربانترين مهربانان

پانزدهم : مناجات پارسایان

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به نام خداى بخشاينده مهربان

اِلهى اَسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها وَعَلَّقَتْنا بِاَيْدِى الْمَنايا

خدايا ما را در خانه اى جا داده اى كه سر راه ما گودالهاى نيرنگ را كَنده و در دامهاى فريب خود ما را

فى حَباَّئِلِ غَدْرِها فَاِلَيْكَ نَلْتَجِىءُ مِنْ مَكاَّئِدِ خُدَعِها وَبِكَ نَعْتَصِمُ

به چنگالهاى مرگ آويخته پس به سوى تو پناه آوريم از دامهاى فريبش و به تو نگهدارى جوئيم

مِنَ الاِْغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها فَاِنَّهَا الْمُهْلِكَةُ طُلاّبَهَا الْمُتْلِفَةُ حُلاّلَهَا

از مغرور شدن به زر و زيور آراسته اش زيرا كه دنيا جويندگانش را به هلاكت اندازد و واردين خود را نابود كند

الْمَحْشُوَّةُ بِالاْفاتِ الْمَشْحُونَةُ بِالنَّكَباتِ اِلهى فَزَهِّدْنا فيها

آكنده است از بلا و زيان و پر است از رنج و سختى خدايا پس ما را در دنيا پارسا كن

وَسَلِّمْنا مِنْها بِتَوْفيقِكَ وَعِصْمَتِكَ وَانْزَعْ عَنّا جَلابيبَ مُخالَفَتِكَ

و به وسيله توفيق و نگهدارى خود ما را از شرورش سالم بدار و بيرون آر از بر ما جامه هاى مخالفت

وَتَوَلَّ اُمُورَنا بِحُسْنِ كِفايَتِكَ وَاَوْفِرْ مَزيدَنا مِنْ سَعَةِ رَحْمَتِكَ

و نافرمانيت را و با حسن كفايت خود امور ما را سرپرستى فرما و از رحمت وسيع خود سهميه عطاى ما را افزون گردان

وَاَجْمِلْ صِلاتِنا مِنْ فَيْضِ مَواهِبِكَ وَاغْرِسْ فى اَفْئِدَتِنا اَشْجارَ

و جايزه هاى ما را از سرچشمه پرفيض مواهبت نيكو گردان و بنشان در دلهاى ما درختهاى

مَحَبَّتِكَ وَاَتْمِمْ لَنا اَنْوارَ مَعْرِفَتِكَ وَاَذِقْنا حَلاوَةَ عَفْوِكَ وَلَذَّةَ

محبتت را و كامل گردان بر ما انوار درخشنده معرفتت را و بچشان به ما شيرينى عفو و لذت

مَغْفِرَتِكَ وَاَقْرِرْ اَعْيُنَنا يَوْمَ لِقاَّئِكَ بِرُؤْيَتِكَ وَاَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيا مِنْ

آمرزشت را و ديدگانمان را در روز قيامت به مشاهده جمالت روشن كن و دوستى دنيا را از دلهاى ما

قُلُوبِنا كَما فَعَلْتَ بِالصّالِحينَ مِنْ صَفْوَتِكَ وَالاْبْرارِ مِنْ خاَّصَّتِكَ

بيرون كن چنانچه درباره برگزيدگانت و نيكان از خواص درگاهت چنين كردى

بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَيا اَكْرَمَ الاْكْرَمينَ

به رحمتت اى مهربانترين مهربانان و اى كريم ترين كريمان

آمین یا ربّ العالمین


« و صلّی الله علی محمّد و آله الطیّبین الطّاهرین »
کل متن فرستاده شده

دعای خمس عشره/ بخش پنجم »» شهاب اسماعیلی ««

« شهاب اسماعیلی »

گذاره

و اميد بهترين چيزى را كه نزد تو است دارم و بر بخششهاى تو اعتماد و توكل كرده ام و نيازمند به سرپرستى و نگهدارى توام خدايا بدانچه از فضل خود درباره من دست زدى به پايانش رسان و آنچه از كرمت بر من بخشيدى آن را از من مگير و آنچه را به بردبارى خويش بر من پوشانده اى آشكارش مكن و كارهاى زشتى را كه من انجام داده ام برايم بيامرز خدايا خودت را به درگاهت شفيع آورم و از تو به خودت پناه برم


»معنی

 

به نام خداى بخشاينده مهربان

خدايا اگر توشه ام براى پيمودن راه بسوى تو اندك است ولى گمانم به توكل و اعتماد بر تو نيكوست و اگر جرم و گناهم مرا از كيفر تو ترسناك كرده ولى اميدم به من نويد ايمنى از انتقامت را مى دهد و اگر گناهم مرا در سر راه كيفرت قرار داده ولى اعتماد خوبى كه به تو دارم مرا به پاداش نيكت آگاه كرده و اگر غفلت و بى خبرى مرا از آمادگى براى شرفيابى درگاهت به خواب عميقى فرو برده ولى معرفت و آگاهى از كرم و بخششهايت مرا بيدار كرده و اگر زياده روى در نافرمانى و سركشى ميان من و تو را تيره ساخته ولى مژده آمرزش و خوشنود شدنت مرا به همدمى و انس با تو كشانده از تو خواهم به تابشهاى جمالت و به انوار ذات مقدست و زارى كنم به درگاهت براى جلب عواطف مِهرت و دقائق احسانت كه حقيقت بخشى به گمانم در آنچه از تو آرزومندم از بخشش فراوان و احسان نيكو در مورد تقرب به تو و نزديكى به حضرتت و بهره مند شدن از تماشاى جمالت و اينك من خود را در معرض نسيم جانبخش لطف و توجهت درآورده و خواهان باران جود و احسانت هستم و از خشمت به سوى خوشنوديت گريخته و از خودت بدرگاه خودت فرار كرده ام و اميد بهترين چيزى را كه نزد تو است دارم و بر بخششهاى تو اعتماد و توكل كرده ام و نيازمند به سرپرستى و نگهدارى توام خدايا بدانچه از فضل خود درباره من دست زدى به پايانش رسان و آنچه از كرمت بر من بخشيدى آن را از من مگير و آنچه را به بردبارى خويش بر من پوشانده اى آشكارش مكن و كارهاى زشتى را كه من انجام داده ام برايم بيامرز خدايا خودت را به درگاهت شفيع آورم و از تو به خودت پناه برم به درگاهت آمده ام در حالى كه آزمندم به احسانت مشتاقم به دريافت بخششت تشنه ام به باران رحمتت باران جويم از ابر فضل و احسانت جوياى اسباب خشنوديت هستم و عازم تشرف به آستانت گشته ام در جويبار عطايت وارد گشته و خواهشمند بهترين نيكيهاى تو هستم بار نياز به درگاه حضرت تو فرود آورده و ذات تو را خواهانم كوبنده ام در رحمتت را و خوارم در برابر عظمت و جلالت پس انجام ده در باره ام آنچه را تو شايسته آنى از آمرزش و مهربانى و انجام مده درباره ام آنچه را من سزاوار آنم از عذاب و انتقام به مهربانيت اى مهربانترين مهربانان


»متن عربی 

پنجم : مناجات مشتاقان

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اِلهى اِنْ كانَ قَلَّ زادى فِى الْمَسيرِ اِلَيْكَ فَلَقَدْ حَسُنَ ظَنّى بِالتَّوَكُّلِ

عَلَيْكَ وَاِنْ كانَ جُرْمى قَدْ اَخافَنى مِنْ عُقُوبَتِكَ فَاِنَّ رَجاَّئى قَدْ

اَشْعَرَنى بِالاْمْنِ مِنْ نِقْمَتِكَ وَاِنْ كانَ ذَنْبى قَدْ عَرَضَنى لِعِقابِكَ فَقَدْ

اذَنَنى حُسْنُ ثِقَتى بِثَوابِكَ وَاِنْ اَنا مَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِْسْتِعْدادِ

لِلِقاَّئِكَ فَقَدْ نَبَّهَتْنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِكَ وَ الاَّئِكَ وَاِنْ اَوْحَشَ م ا بَيْنى

وَبَيْنَكَ فَرْطُ الْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ فَقَدْ انَسَنى بُشْرَى الْغُفْرانِ

وَالرِّضْوانِ اَسْئَلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِاَنْوارِ قُدْسِكَ وَاَبْتَهِلُ اِلَيْكَ

بِعَواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطاَّئِفِ بِرِّكَ اَنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اُؤَمِّلُهُ مِنْ

جَزيلِ اِكْرامِكَ وَجَميلِ اِنْعامِكَ فِى الْقُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ

وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ اِلَيْكَ وَها اَنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ

وَمُنْتَجِعٌ غَيْثَ جُودِكَ وَلُطْفِكَ فاَّرُّ مِنْ سَخَطِكَ اِلى رِضاكَ هارِبٌ

مِنْكَ اِلَيْكَ راجٍ اَحْسَنَ ما لَدَيْكَ مُعَوِّلٌ عَلى مَواهِبِكَ مُفْتَقِرٌ اِلى

رِعايَتِكَ اِلهى ما بَدَاْتَ بِهِ مِنْ فَضْلِكَ فَتَمِّمْهُ وَما وَهَبْتَ لى مِنْ

كَرَمِكَ فَلا تَسْلُبْهُ وَما سَتَرْتَهُ عَلَىَّ بِحِلْمِكَ فَلا تَهْتِكْهُ وَما عَلِمْتَهُ

مِنْ قَبيحِ فِعْلى فَاغْفِرْهُ اِلهى اِسْتَشْفَعْتُ بِكَ اِلَيْكَ وَاسْتَجَرْتُ بِكَ

مِنْكَ اَتَيْتُكَ طامِعاً فى اِحْسانِكَ راغِباً فِى امْتِنانِكَ مُسْتَسْقِياً وابِلَ

طَوْلِكَ مُسْتَمْطِراً غَمامَ فَضْلِكَ طالِباً مَرْضاتَكَ قاصِداً جَنابَكَ

وارِداً شَريعَةَ رِفْدِكَ مُلْتَمِساً سَنِىَّ الْخَيْراتِ مِنْ عِنْدِكَ وافِداً اِلى

حَضْرَةِ جَمالِكَ مُريداً وَجْهَكَ طارِقاً بابَكَ مُسْتَكيناً لِعَظَمَتِكَ

وَجَلالِكَ فَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ وَلا تَفْعَلْ بى

ما اَنَا اَهْلُهُ مِنْ الْعَذابِ وَالنِّقْمَةِ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

 

تمامی متن فرستاده شده


مناجات حضرت امیرالمومنین »» حجت الوانی،حسن اسماعیلی،محمد رضا افشاری فرد ««

« حجت الوانی،حسن اسماعیلی،محمد رضا افشاری فرد »


مناجات حضرت اميرالمؤمنين در مسجد كوفه

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلابَنُونَاِلاّمَنْ اَتَى اللَّهَ

خدايا از تو امان خواهم در آن روزى آه سود ندهد آسى را نه مال و نه فرزندان مگر آن آس آه

بِقَلْبٍ سَليمٍ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا

دلى پاك به نزد خدا آورد و از تو امان خواهم در آن روزى آه بگزد شخص ستمكار هر دو دست خود را و گويد اى

لَيْتِنىِ اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يُعْرَفُ

آاش گرفته بودم با پيامبر راهى و از تو امان خواهم در روزى آه شناخته شوند

الْمُجْرِمُونَ بِسيماهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّواصى وَالاَْقْدامِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ

جنايتكاران به سيما و رخساره شان و بگيرندشان به پيشانيها و قدمها و از تو امان خواهم

يَوْمَ لا يَجْزى والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً اِنَّ

در آن روزى آه آيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى آيفر شود بجاى پدرش براستى

وَعْدَ اللَّهِ حَقُّ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ

وعده خدا حق است و از تو امان خواهم در آن روزى آه سود ندهد ستمكاران را عذرخواهيشان و بر ايشان است

اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوَّءُ الدّارِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ

لعنت و ايشان را است بدى آن سراى و از تو امان خواهم در روزى آه مالك نيست آسى براى آسى ديگر

شَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِ

چيزى را و آار در آن روز بدست خدا است و از تو خواهم امان در آن روزى آه بگريزد انسان از برادر و مادر

وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَاءْنٌ يُغْنيهِ

و پدر و همسر و فرزندانش براى هرآس از ايشان در آن روز آارى است آه (فقط (بدان پردازد

وَاَسْئَلُكَ الاَْمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ

و از تو خواهم امان در آن روزى آه شخص جنايتكار دوست دارد آه فدا دهد از عذاب آن روز پسرانش

وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ وَفَصيلَتِهِ الَّتى تُؤْويهِ وَمَنْ فِى الاَْرْضِ جَميعاً ثُمَّ

و همسرش و برادرش و خويشاوندانش آه او را در پناه گيرند و هر آه در زمين هست يكسره آه بلكه

يُنْجيهِ آَلاّ اِنَّها لَظى نَزّاعَةً لِلشَّوى مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمَوْلى

او را نجات دهد، هرگز آه جهنم آتشى است سوزان آه پوست از سر بكند مولاى من ... تويى سرور

وَاَ نَا الْعَبْدُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلا الْمَوْلى مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ

و منم بنده و آيا رحم آند بر بنده جز سرور او مولاى من اى مولاى من تويى

الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلا الْمالِكُ مَوْلاىَ يا

مالك و منم مملوك و آيا رحم آند بر مملوك جز مالك مولاى من اى

مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَزيزُ وَاَ نَا الذَّليلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلا الْعَزيزُ

مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم آند بر شخص خوار جز عزيز

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ

مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم آند بر آفريده

اِلا الْخالِقُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظيمُ وَاَ نَا الْحَقيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ

جز آفريدگار مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم آند بر

الْحَقيرَ اِلا الْعَظيمُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعيفُ وَهَلْ

ناچيز جز بزرگ مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا

يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلا الْقَوِىُّ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقيرُ

رحم آند بر ناتوان جز نيرومند مولاى من اى مولاى من تويى بى نياز و منم نيازمند

وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلا الْغَنِىُّ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعْطى وَاَنَا

و آيا رحم آند بر نيازمند جز بى نياز مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم

السّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ السّاَّئِلَ اِلا الْمُعْطى مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ

سائل و آيا رحم آند بر سائل جز عطاآننده مولاى من اى مولاى من تويى

الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَيِّتُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلا الْحَىُّ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ

زنده و منم مرده و آيا رحم آند مرده را جز زنده مولاى من اى مولاى من

اَنْتَ الْباقى وَاَ نَا الْفانى وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانىَ اِلا الْباقى مَوْلاىَ يا

تويى باقى و منم فانى و آيا رحم آند بر فانى جز خداى باقى مولاى من اى

مَوْلاىَ اَنْتَ الدّاَّئِمُ وَاَ نَا الزّاَّئِلُ وَهَلْ يَرْحَمُ الزّآئِلَ اِلا الدَّّائِمُ مَوْلا ىَ

مولاى من تويى هميشگى و منم زوال پذير و آيا رحم آند بر زوال پذير جز خداى هميشگى

يا مَوْلاىَ اَنْتَ الرّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلا

اى مولاى من تويى روزى ده و منم روزى خور و آيا رحم آند روزى خور را جز

الرّازِقُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَالْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخيلُ وَهَلْ يَرْحَمُ

روزى ده مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم آند

الْبَخيلَ اِلا الْجَوادُ مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ الْمُعافى وَاَ نَا الْمُبْتَلى وَهَلْ

بر بخيل جز سخاوتمند مولاى من اى مولاى من تويى عافيت بخش و منم گرفتار و آيا

يَرْحَمُ الْمُبْتَلى اِلا الْمُعافى مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْكَبيرُ وَاَ نَا

رحم آند بر شخص گرفتار جز عافيت بخش مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم

الصَّغيرُ وَهَلْ يَرْحَمُ الصَّغيرَ اِلا الْكَبيرُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ

آوچك و آيا رحم آند بر آوچك جز بزرگ مولاى من اى مولاى من تويى

الْهادى وَاَ نَا الضّاَّلُّ وَهَلْ يَرْحَمُ الضّاَّلَّ اِلا الْهادى مَوْلاىَ يامَوْلاىَ

راهنما و منم گمراه و آيا رحم آند بر گمراه جز راهنما مولاى من اى مولاى من

اَنْتَ الرَّحْمنُ وَاَ نَا الْمَرْحُومُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْحُومَ اِلا الرَّحْمنُ

تويى بخشاينده و منم بخشش پذير و آيا رحم آند بخشش پذير را جز بخشاينده

مَوْلاىَ يامَوْلاىَ اَنْتَ السُّلْطانُ وَاَ نَا الْمُمْتَحَنُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمُمْتَحَنَ

مولاى من اى مولاى من تويى سلطان و منم گرفتار آزمايش و آيا رحم آند به بنده گرفتار آزمايش

اِلا السُّلْطانُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الدَّليلُ وَاَ نَا الْمُتَحَيِّرُ وَهَلْ يَرْحَمُ

جز سلطان مولاى من اى مولاى من تويى دليل و راهنما و منم متحير و سرگردان و آيا رحم آند

الْمُتَحَيِّرَ اِلا الدَّليلُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغَفُورُ وَاَ نَا الْمُذْنِبُ وَهَلْ

سرگردان را جز راهنما مولاى من اى مولاى من تويى آمرزنده و منم گنهكار و آيا

يَرْحَمُ الْمُذْنِبَ اِلا الْغَفُورُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْغالِبُ وَاَ نَا

رحم آند گنهكار را جز آمرزنده مولاى من اى مولاى من تويى غالب و منم

الْمَغْلُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَغْلُوبَ اِلا الْغالِبُ مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ

مغلوب و آيا رحم آند بر مغلوب جز غالب مولاى من اى مولاى من تويى

الرَّبُّ وَاَ نَا الْمَرْبُوبُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْبُوبَ اِلا الرَّبُّ مَوْلاىَ يا

پروردگار و منم پروريده و آيا رحم آند پروريده را جز پروردگار مولاى من

مَوْلاىَ اَنْتَ الْمُتَكَبِّرُ وَاَ نَا الْخاشِعُ وَهَلْ يَرْحَمُ الْخاشِعَ اِلا الْمُتَكَبِّرُ

اى مولاى من تويى خداى با آبريا و بزرگمنش و منم بنده فروتن و آيا رحم آند بر فروتن جز خداى بزرگمنش

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اِرْحَمْنى بِرَحْمَتِكَ وَارْضَ عَنّى بِجُودِكَ وَآَرَمِكَ

مولاى من اى مولاى من به من رحم آن به رحمت خود و خوشنود شو از من به جود و آرم

وَفَضْلِكَ يا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ وَالطَّوْلِ وَالاِْمْتِنانِ بِرَحْمَتِكَ يا

و فضل خود اى صاحب جود و احسان و نعمت و امتنان به رحمتت اى

اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

مهربانترين مهربانان.

تمام متن.    

دعای مصباح/ »» پرویز راجی،حمید رجب پور تبریزی ««

 »» پرویز راجی،حمید رجب پور تبریزی ««


بقیه دعا در فایل زیر آمده

دانلود نمایید

دعای خمس عشره/ بخش هشتم »» رامین جعفری ««

»» رامین جعفری ««


 بسم الله الرّحمن الرّحیم

به نام خداى بخشاينده مهربان

سُبْحانَكَ ما اَضْيَقَ الْطُّرُقَ عَلى مَنْ لَمْ تَكُنْ دَليلَهُ وَما اَوْضَحَ الْحَقَّ

منزهى تو! چه اندازه تنگ است راهها بر كسى كه تواءش رهنمون نباشى و چه اندازه حقيقت روشن است

عِنْدَ مَنْ هَدَيْتَهُ سَبيلَهُ اِلهى فَاسْلُكْ بِنا سُبُلَ الْوُصُولِ اِلَيْكَ وَسَيِّرْنا

براى كسيكه تو راهش را نشانش داده اى خدايا پس ما را به راههاى رسيدن به درگاهت بدار و از

فى اَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَيْكَ قَرِّبْ عَلَيْنَا الْبَعيدَ وَسَهِّلْ عَلَيْنَا

نزديكترين راهى كه به تو رسند ما را ببَر دور را بر ما نزديك گردان و راههاى سخت و

الْعَسيرَ الشَّديدَ وَاَلْحِقْنا بِعِبادِكَ الَّذينَ هُمْ بِالْبِدارِ اِلَيْكَ يُسارِعوُنَ

و دشوار را بر ما آسان و هموار ساز و ملحقمان دار به آن بندگانت كه در پيشى گرفتن به سويت شتاب كنند

وَبابَكَ عَلَى الدَّوامِ يَطْرُقُونَ وَاِيّاكَ فِى اللَّيْلِ وَالنَّهارِ يَعْبُدُونَ وَهُمْ

و يكسره بطور مداوم در خانه ات را مى كوبند و در شب و روز تو را پرستش كنند و آنها

مِنْ هَيْبَتِكَ مُشْفِقُونَ الَّذينَ صَفَّيْتَ لَهُمُ الْمَشارِبَ وَبَلَّغْتَهُمُ

از هيبتت ترسانند آنانكه آبخورشان را پاك كردى و بخواسته هايشان رسانيدى

الرَّغاَّئِبَ وَاَنْجَحْتَ لَهُمُ الْمَطالِبَ وَقَضَيْتَ لَهُمْ مِنْ فَضْلِكَ الْمَاءرِبَ

و به دادن آنچه جويايش بودند كامرواشان ساختى و حاجتهاشان را از فضل خويش برآوردى

وَمَلاَْتَ لَهُمْ ضَماَّئِرَهُمْ مِنْ حُبِّكَ وَرَوَّيْتَهُمْ مِنْ صافى شِرْبِكَ فَبِكَ

و دلهاشان را سرشار از دوستى خويش كردى و از آب زلال معرفتت سيرابشان كردى پس بوسيله

اِلى لَذيذِ مُناجاتِكَ وَصَلُوا وَمِنْكَ اَقْصى مَقاصِدِهِمْ حَصَّلُوا فَيا مَنْ

تو به لذت مناجاتت نائل گشتند و از ناحيه تو بالاترين مقاصدشان را بدست آوردند پس اى

هُوَ عَلَى الْمُقْبِلينَ عَلَيْهِ مُقْبِلٌ وَبِالْعَطْفِ عَلَيْهِمْ عاَّئِدٌ مُفْضِلٌ

كسى كه بر آنانكه به سويش رو كنند رو آورى و با توجه بدانها مهرورزى و نعمت بخشى و اى آنكه نسبت به

وَبِالْغافِلينَ عَنْ ذِكْرِهِ رَحيمٌ رَؤُفٌ وَبِجَذْبِهِمْ اِلى بابِهِ وَدُودٌ عَطُوفٌ

بى خبران و غافلان از ذكر خود رحيم و مهربانى و با جلب آنان به درگاهت دوستدار و مهرورزى از تو

اَسْئَلُكَ اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ اَوْفَرِهِمْ مِنْكَ حَظّاً وَاَعْلاهُمْ عِنْدَكَ مَنْزِلاً

خواهم از كسانى قرارم دهى كه بهره بيشترى از تو دريافت داشته و مرتبه والاترى را حائز گشته

وَاَجْزَلِهِمْ مِنْ وُدِّكَ قِسْماً وَاَفْضَلِهِمْ فى مَعْرِفَتِكَ نَصيباً فَقَدِ انْقَطَعَتْ

و از دوستيت نصيب بيشترى عايدش شده و در معرفتت سهم زيادترى بهره اش داده اند زيرا كه توجه من از همه جا

اِلَيْكَ هِمَّتى وَانْصَرَفَتْ نَحْوَكَ رَغْبَتى فَاَنْتَ لا غَيْرُكَ مُرادى وَلَكَ

بسوى تو منقطع شده و اراده و آرزويم به جانب تو گشته است پس مراد من تنها تويى نه ديگرى

لا لِسِواكَ سَهَرى وَسُهادى وَلِقاَّؤُكَ قُرَّةُ عَيْنى وَوَصْلُكَ مُنى

و شب زنده دارى و بى خوابيم فقط بخاطر تو است نه غير تو و ديدارت نور چشم من است و وصل تو

نَفْسى وَاِلَيْكَ شَوْقى وَفى مَحَبَّتِكَ وَلَهى وَاِلى هَواكَ صَبابَتى

آرزوى جان من و بسوى تو است اشتياقم و در وادى محبت تو سرگشته ام ، و در هواى تو است دلدادگيم

وَرِضاكَ بُغْيَتى وَ رُؤْيَتُكَ حاجَتى وَجِوارُكَ طَلَبى وَقُرْبُكَ غايَةُ

و خوشنودى تو است مقصودم و ديدار تو است حاجت من و نعمت جوارت مطلوب من است نزديكى و قرب به تو منتهاى

سُؤْلى وَفى مُناجاتِكَ رَوْحى وَراحَتى وَعِنْدَكَ دَواَّءُ عِلَّتى وَشِفاَّءُ

خواسته من است و در مناجات با تو است خوشى و راحتيم و پيش تو است داروى دردم و شفاى

غُلَّتى وَبَرْدُ لَوْعَتى وَكَشْفُ كُرْبَتى فَكُنْ اَنيسى فى وَحْشَتى وَمُقيلَ

جگر سوخته ام و تسكين حرارت دلم و برطرف شدن دشواريم پس اى خدا بوده باش تو انيس و همدمم در حال وحشتم و گذرنده

عَثْرَتى وَغافِرَ زَلَّتى وَقابِلَ تَوْبَتى وَمُجيبَ دَعْوَتى وَوَلِىَّ

از لغزشم و آمرزنده گناهم و پذيرنده توبه ام و اجابت كننده دعايم و سرپرست

عِصْمَتى وَمُغْنِىَ فاقَتى وَلا تَقْطَعْنى عَنْكَ وَلا تُبْعِدْنى مِنْكَ يا

نگهداريم و توانگرى ده از نداريم و مرا از خويش جدايم مكن و از درگاهت دورم منما اى

نَعيمى وَجَنَّتى وَيا دُنْياىَ وَآخِرَتى يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

تو نعيم و جنت من و اى دنيا و آخرتم اى مهربانترين مهربانان  

تمامی متن

دعای بعد از زیارت امام رضا/»» شايان زینی،امید خلعتی ««

»» شایان زینی،امید خلعتی ««

 


 

(در اينجا چند مطلب است كه شايسته و مناسب است ذكرش

اوّل بسند معتبر از حضرت امام على نقى عليه السلام منقول است كه هركه را بسوى خدا حاجتى بوده باشد پس زيارت كند قبر جدّم حضرت امام رضاعليه السلام را در شهر طوس و حال آنكه غسل كرده باشد و نزد سر آن حضرت دو ركعت نماز بكند و در قنوت نماز حاجت خود را بطلبد پس بدرستيكه مستجاب مى شود مگر آنكه از براى گناهى يا قطع رحمى سؤ ال كند بدرستيكه موضع قبر آن حضرت بقعه اى است از بقعه هاى بهشت و هيچ مؤ منى او را زيارت نمى كند مگر آنكه حق تعالى او را از آتش جهنّم آزاد مى كند و داخل بهشت مى گرداند)

فضيلت زيارت امام رضا عليه السلام

در بيان فضيلت و كيفيّت زيارت امام الانس والجنّة المدفون بأَرض الغُربَة بَضْعَة سَيّد الوَرى مولانا ابوالحسن علىّ بن موسى الرّضا صلوات اللهِ عليهِ و على آبائه و اوْلادِه ائمّة الهدى

امّا فضيلت زيارت آن حضرت پس بيشتر از آن است كه احصا شود و ما در اينجا تبرّك مى جوييم به ذكر چند خبر و نقل مى كنيم اكثر آنرا از تحفة الزّائر :

اوّل از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه فرمود زود باشد كه پاره اى از تن من در خراسان مدفون گردد و هيچ مؤ منى زيارت نكند او را مگر آنكه حق تعالى بهشت را از براى او واجب گرداند و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند و در حديث معتبر ديگر فرموده كه پاره اى از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد هر غمناكى كه او را زيارت كند البتّه حق تعالى غمش را زايل گرداند و هر گناهكارى كه او را زيارت كند البته خدا گناهانش را بيامرزد .

دوم به سند معتبر منقولست كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام فرمود كه هركه زيارت كند قبر فرزند من على را او را نزد خداى تعالى ثواب هفتاد حجّ مقبول بوده باشد راوى استبعاد كرد و گفت هفتاد حجّ مقبول حضرت فرمود كه بلى هفتاد هزار حجّ گفت هفتاد هزار حجّ فرمود كه چه بسيار حجّى باشد كه مقبول نباشد هركه آن حضرت را زيارت كند يا يك شب نزد آن حضرت بماند چنان باشد كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد گفت چنانچه خدا را در عرش زيارت كرده باشد فرمود بلى چون روز قيامت مى شود بر عرش الهى چهار كس از پيشينيان و چهار كس از پسينيان خواهند بود امّا پيشينيان پس نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام اند و امّا پسينيان پس محمّد و على و حسن و حسين عليهم السلام اند پس ريسمانى مى كشند در پاى عرش پس مى نشيند با ما زيارت كنندگان قبور ائمّه و بدرستى كه زيارت كنندگان قبر فرزندم على درجه ايشان از همه بلندتر و عطايشان از همه بيشتر خواهد بود .

سيّم از حضرت امام رضاعليه السلام روايت است كه فرمود در خراسان بقعه اى هست كه بر آن زمانى خواهد آمد كه محلّ رفتن و آمدن ملائكه خواهد بود پس پيوسته فوجى از ملائكه از آسمان فرود خواهند آمد و فوجى بالا خواهند رفت تا در صور بدمند پرسيدند يَابن رسول الله كدام بقعه است فرمود كه آن در زمين طوس است و آن والله باغى است از باغهاى بهشت هر كه مرا زيارت كند در آن بقعه چنانست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كرده است و بنويسد حق تعالى از براى او به سبب آن زيارت ثواب هزار حجّ پسنديده و هزار عمره مقبوله و من و پدرانم شفيعان او باشيم در روز قيامت .

چهارم به چندين سند صحيح از ابن ابى نصر منقول است كه گفت خواندم نامه امام رضاعليه السلام را كه نوشته بود كه برسانيد به شيعيان من كه زيارت من نزد خدا برابر است با هزار حجّ پس من اين حديث را به خدمت امام محمّد تقى عليه السلام عرض كردم فرمود بلى والله هزار هزار حجّ هست از براى كسى كه آن حضرت را زيارت كند و حقّ او را شناسد .

پنجم به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضاعليه السلام فرمود هركه مرا زيارت كند با اين دورى قبر من بيايم به نزد او در سه موطن روز قيامت تا او را خلاصى بخشم از اَهوال آنها در وقتى كه نامه هاى نيكوكاران در دست راست ايشان و نامه هاى بدكاران در دست چپ ايشان پرواز كند و نزد صراط و نزد ترازوى اعمال.

ششم در حديث معتبر ديگر فرمود كه زود باشد كه كشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پهلوى هارون الرّشيد و بگرداند خدا تربت مرا محلّ تردّد شيعيان و دوستان من پس هركه مرا در اين غربت زيارت كند واجب شود براى او كه من او را زيارت كنم در روز قيامت و سوگند مى خورم به خدايى كه محمّد صلى الله عليه و آله را گرامى داشته است به پيغمبرى و برگزيده است او را بر جميع خلايق كه هر كه از شما شيعيان نزد قبر من دو ركعت نماز كند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالميان در روز قيامت و به حق آن خداوندى كه ما را گرامى داشته است بعد از محمّد صلى الله عليه و آله به امامت و مخصوص گردانيده است ما را به وصيّت آن حضرت سوگند مى خورم كه زيارت كنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند بر خدا در روز قيامت و هر مؤ منى كه مرا زيارت كند پس بر روى او قطره اى از باران برسد البتّه حق تعالى جسد او را بر آتش جهنّم حرام گرداند .

هفتم به سند معتبر منقول است كه محمّد بن سليمان از امام محمّد تقى عليه السلام پرسيد كه شخصى حجّ واجب خود را كرده است به عنوان حجّ تمتّع پس به مدينه رفت و زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله را كرد پس رفت به نجف و زيارت پدرت اميرالمؤ منين عليه السلام را كرد و حقّ او را مى شناخت و مى دانست كه او حجّت خدا است بر خلق او و او درگاه خدا است كه از آن در به خدا بايد رسيد پس سلام كرد بر آ ن حضرت پس رفت به كربلا و حضرت امام حسين عليه السلام را زيارت كرد پس رفت به بغداد و حضرت امام موسى كاظم عليه السلام را زيارت كرد پس به شهر خود برگشت و در اين وقت خدا آنقدر مال به او روزى كرده است كه به حجّ مى تواند رفت كدام بهتر است از براى اين مرد كه حجّ واجب خود را كرده است كه برگردد و باز حجّ بكند يا برود به خراسان و پدرت امام رضاعليه السلام را زيارت كند فرمود كه بلكه برود بر پدرم سلام كند افضل است و بايد كه در ماه رجب باشد و در اين زمان مكنيد كه بر ما و شما از خليفه خوف تشنيع هست .

هشتم شيخ صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه از حضرت امام محمّد تقى عليه السلام روايت كرده كه فرمود در ميان دو كوه طوس قطعه اى از زمين است كه از بهشت برداشته شده است هركه داخل شود در آن ايمن خواهد بود در روز قيامت از آتش .

نهم و نيز از آن حضرت روايت كرده كه فرمود من ضامنم از جانب حق تعالى بهشت را از براى هركه زيارت كند قبر پدرم را به طوس در حالى كه عارف به حق آن حضرت باشد .

دهمّ شيخ صدوق در عيون اخبار الرّضا روايت كرده كه مردى از صالحين ديد در خواب حضرت رسول صلى الله عليه و آله را عرض كرد به خدمت آن حضرت كه يا رسول الله از فرزندان تو كداميك را من زيارت كنم فرمود بعضى از فرزندان من زهر خورده آمد نزد من و بعضى كشته شده آمد گفتم كداميك از آنها را زيارت كنم با پراكنده شدن مشاهد ايشان فرمود زيارت كن آن كسى را كه به تو نزديكتر است يعنى محلّ تو به قبر او نزديكتر است و او مدفون است به زمين غربت گفتم يا رسول الله از اين فرمايش رضا را قصد كرديد فرمود بگو صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ بگو صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ بگو صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ سه مرتبه اين را فرمود .

مؤ لّف گويد كه در وسائل و مستدرك ابوابى ذكر شده در استحباب تبرّك به مشهد امام رضاعليه السلام و مشاهد ائمه عليهم السلام و استحباب اختيار زيارت حضرت رضا بر زيارت امام حسين عليه السلام و بر زيارت هريك از ائمّه عليهم السلام و برحجّ مندوب و عمره مندوبه وچون اين كتاب گنجايش تطويل ندارد ما به همين چند خبر كه عشره كامله است اكتفا كرديم

شعر:

شاه عبّاس ‍ به مشهد مقدّس رفته زمستان را در آنجا گذرانيد و خدمت خادم باشى گرى آستانه مقدّسه را خود متقلّد و مشغول بود چنانچه شبى با مقراض سر شمعها را مى گرفت شيخ بهايى عليه الرّحمه بالبديهة اين رباعى را انشاد كرد:

پيوسته بُوَد ملايك علّيين   

   پروانه شمع روضه خُلد آيين

مقراض به احتياط زن اى خادم   

   ترسم ببرى شهپر جبريل امين

و در سنه هزار و نُه بنا به نذرى كه شاه عباس كرده بود كه پياده به مشهد برود پياده به مشهد مشرّف گشت و در بيست و هشت روز آن مسافت بعيده را قطع فرمود صاحب تاريخ عالم آرا اين اشعار در اين باب نگاشته :

غلام شاه مردان شاه عبّاس   

   شه والا گُهر خاقان امجَد

بطوف مرقد شاه خراسان   

   پياده رفت با اخلاص بيحدّ

تا آنكه گفت :

پياده رفت شد تاريخ رفتن   

   ز اصفاهان پياده تا بمشهد(1009)

اين چند شعر را كه از جامى نقل شده در مدح آن حضرت نقل نماييم :

امام بحق شاه مطلق كه آمد   

   حريم درش قبله گاه سلاطين

شه كاخ عرفان گل شاخ احسان   

   دُرِ دُرج امكان مه بُرج تمكين

علىّ بن موسى الرّضا كز خدايش   

   رضا شد لقب چون رضا بودش آيين

ز فضل و شرف بينى او را جهانى   

   اگر نبودت تيره چشم جهان بين

پى عطر روبند حُوران جنّت   

   غبار درش را بگيسوى مشكين

اگر خواهى آرى بكف دامن او   

   برو دامن از هر چه جز اوست بر چين

لغات برگزيده:

لسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ وَلِيِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَابْنَ

سلام بر تو اى ولى (و نماينده ) خدا و فرزند ولى او سلام بر تو اى حجت خدا و فرزند

مُوالِياً لاِوْلِيآئِكَ مُعادِياً لاِعْدآئِكَ فَاشْفَعْ لى عِنْدَ رَبِّكَ

و دوستدارم دوستانت را و دشمنم با دشمنانت پس شفاعت كن از من در نزد پروردگارت

الاْسْلامِ وَاَهْلِهِ خَيْرَ الْجَزآءِ اَتَيْتُكَ بِاَبى وَ اُمّى زآئراً عارِفاً بِحَقِّكَ

دين اسلام و مسلمانان به بهترين پاداش ، آمده ام پدرم و مادرم به فدايت به درگاه تو براى زيارت با

دعای ابو حمزه ی ثمالی »» پیمان علیپور،علی شهبازی،نجم ««

»» پیمان علیپور،علی شهبازی،نجم ««

 


 

دعاي ابوحمزه ثُمالي

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوند بخشاينده مهربان

اِلهي لا تُؤَدِّبْني بِعُقوُبَتِكَ وَلا تَمْكُرْ بي في

خدايا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مكن و مكر مكن به من

حيلَتِكَ مِنْ اَينَ لِي الْخَيرُ يا رَبِّ وَلا يوُجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِكَ وَمِنْ اَينَ

با حيله‌ات. از كجا خيري به دست آورم اي پروردگار من با اينكه خيري يافت نشود جز در پيش تو و از كجا

لِي النَّجاه وَلا تُسْتَطاعُ اِلاّ بِكَ لاَ الَّذي اَحْسَنَ اسْتَغْني عَنْ عَوْنِكَ

نجاتي برايم باشد با اينكه نجاتي نتوان يافت جز به كمك تو. نه آن كس كه نيكي كند بي نياز است از كمك تو

وَرَحْمَتِكَ وَلاَ الَّذي اَسآءَ وَاجْتَرَءَ عَلَيكَ وَلَمْ يرْضِكَ خَرَجَ عَنْ

و رحمتت و نه آنكس كه بد كند و دليري بر تو كند و خوشنودي‌ات نجويد از تحت قدرت تو بيرون رود

قُدْرَتِكَ يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ بگويد تا آنكه نفس قطع شود [بِكَ] عَرَفْتُكَ

اي پروردگار من ...  به‌وسيله خودت من ترا شناختم

وَاَنْتَ دَلَلْتَني عَلَيكَ وَدَعَوْتَني اِلَيكَ وَلَوْلا اَنْتَ لَمْ اَدْرِ ما اَنْتَ

و تو مرا برخود راهنمايي كردي و به‌سوي خود خواندي و اگر تو نبودي من ندانستم كه تو كيستي

اَلْحَمْدُ للهِ الَّذي اَدْعوُهُ فَيجيبُني وَ اِنْ كُنْتُ بَطيـئاً حينَ يدْعوُني

ستايش خدايي را كه مي‌خوانمش و او پاسخم دهد و اگرچه وقتي مي‌خواندم به‌كندي به درگاهش روم

وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي اَسْئَلُهُ فَيعْطيني وَاِنْ كُنْتُ بَخيلاً حينَ يسْتَقْرِضُني

و ستايش خدايي را كه مي‌خواهم از او و به من عطا مي‌كند و اگرچه در هنگامي كه او از من چيزي قرض خواهد من بخل كنم

وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي اُناديهِ كُلَّما شِئْتُ لِحاجَتي وَاَخْلوُ بِهِ حَيثُ شِئْتُ

و ستايش خدايي را كه هرگاه براي حاجتي بخواهم او را ندا كنم و هر زمان بخواهم براي

لِسِرِّي بِغَيرِ شَفيـع فَيقْضي لي حاجَتي اَلْحَمْدُللهِ الَّذي لا اَدْعُو غَيرَهُ

راز و نياز بدون واسطه با او خلوت كنم و او حاجتم را برآورد. ستايش خدايي را كه جز او

وَلَوْ دَعَوْتُ غَيرَهُ لَمْ يسْتَجِبْ لي دُعآئي وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي لا اَرْجُو

كسي را نخوانم و اگر غير او ديگري را مي‌خواندم دعايم را مستجاب نمي‌كرد و ستايش خدايي را كه به‌جز او

غَيرَهُ وَلَوْ رَجَوْتُ غَيرَهُ لاَخْلَفَ رَجآئي وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي وَكَلَني

اميد ندارم و اگر به غير او اميدي داشتم نااميدم مي‌كرد و ستايش خدايي را كه مرا به حضرت خود

اِلَيهِ فَاَكْرَمَني وَلَمْ يكِلْني اِلَي النّاسِ فَيهينُوني وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي

واگذار كرده و از اين رو به من اكرام كرده و به مردم واگذارم نكرده كه مرا خواركنند و ستايش خدايي را كه

تَحَبَّبَ اِلَي وَهُوَ غَنِي عَنّي وَالْحَمْدُ للهِ الَّذي يحْلُمُ عَنّي حَتّي كَاَ نّي

با من دوستي كند در صورتي كه از من بي نياز است و ستايش خدايي را كه نسبت به من بردباري كند تا به جايي كه

لا ذَنْبَ لي فَرَبّي اَحْمَدُ شَيء عِنْدي وَاَحَقُّ بِحَمْدي اَللّـهُمَّ اِنّي اَجِدُ

گويا گناهي ندارم. پس پروردگار من ستوده‌ترين چيزها است نزد من و به ستايش من سزاوارتر است. خدايا من همه راه‌هاي

سُبُلَ الْمَطالِبِ اِلَيكَ مُشْرَعَةً وَمَناهِلَ الرَّجآءِ اِلَيكَ مُتْرَعَةً

مقاصد را به سوي تو باز مي‌بينم و چشمه‌هاي اميد را به‌سويت سرشار مي‌يابم

 بقیه ی مطالب در مورد دعا را از فایل زیر دانلود نمایید

دانلود فایل

مناجات نامه امیر المومنین(ع)/»» یاسر قهرمانی ««

« یاسر قهرمانی »


يَوْمَ لا يَجْزى‏ والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ، وَلا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً، اِنَ‏

در آن روزى كه كيفر نبيند پدرى بجاى فرزندش و نه فرزندى كيفر شود بجاى پدرش براستى‏

 وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ، وَاَسْئَلُكَ الْأَمانَ يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظَّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ، وَلَهُمُ‏

وعده خدا حق است و از تو امان خواهم در آن روزى كه سود ندهد ستمكاران‏را عذرخواهيشان و بر ايشان است‏

 اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ، وَاَسْئَلُكَ الْأَمانَ يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ‏

لعنت و ايشان را است بدى آن سراى و از تو امان خواهم در روزى كه مالك نيست كسى براى كسى ديگر

 شَيْئاً وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ للَّهِ‏ِ، وَاَسْئَلُكَ الْأَمانَ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ، وَاُمِّهِ‏

چيزى را و كار در آن‏روز بدست خدا است و از تو خواهم امان در آن روزى كه بگريزد انسان از برادر و مادر

 وَاَبيهِ، وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ، لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنيهِ،

و پدر و همسر و فرزندانش براى هركس از ايشان در آن‏روز كارى است كه (فقط) بدان پردازد

 وَاَسْئَلُكَ الْأَمانَ يَوْمَ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدى‏ مِنْ عَذابِ يَوْمَئِذٍ بِبَنيهِ،

و از تو خواهم امان در آن‏روزى كه شخص جنايتكار دوست دارد كه فدا دهد از عذاب آن‏روز پسرانش‏

 وَصاحِبَتِهِ وَاَخيهِ، وَفَصيلَتِهِ الَّتى‏ تُؤْويهِ، وَمَنْ فِى الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَ‏

و  همسرش و برادرش و خويشاوندانش كه او را در پناه گيرند و هر كه در زمين هست يكسره كه بلكه‏

يُنْجيهِ، كَلاَّ اِنَّها لَظى‏ نَزَّاعَةً لِلشَّوى‏       

او را نجات دهد، هرگز كه جهنم آتشى است سوزان كه پوست از سر بكند

مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْمَوْلى‏

 مولاى من... تويى سرور

 وَاَ نَا الْعَبْدُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْعَبْدَ اِلَّا الْمَوْلى‏، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ‏

و منم بنده و آيا رحم كند بر بنده جز سرور او مولاى من اى مولاى من تويى‏

 الْمالِكُ وَاَ نَا الْمَمْلُوكُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَمْلُوكَ اِلَّا الْمالِكُ، مَوْلاىَ يا

مالك و منم مملوك و آيا رحم كند بر مملوك جز مالك مولاى من اى‏

 مَوْلاىَ، اَنْتَ الْعَزيزُ وَاَ نَا الذَّليلُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الذَّليلَ اِلَّا الْعَزيزُ،

مولايم تويى عزتمند و منم خوار و ذليل و آيا رحم كند بر شخص خوار جز عزيز

 مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْخالِقُ وَاَ نَا الْمَخْلُوقُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ‏

مولاى من اى مولاى من تويى آفريدگار و منم آفريده و آيا رحم كند بر آفريده‏

 اِلَّا الْخالِقُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ اَنْتَ الْعَظيمُ وَاَ نَا الْحَقيرُ، وَهَلْ يَرْحَمُ‏

جز آفريدگار مولاى من اى مولاى من تويى بزرگ و منم ناچيز و آيا رحم كند بر

 الْحَقيرَ اِلَّا الْعَظيمُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْقَوِىُّ وَاَ نَا الضَّعيفُ وَهَلْ‏

ناچيز جز بزرگ مولاى من اى مولاى من تويى نيرومند و منم ناتوان و آيا

 يَرْحَمُ الضَّعيفَ اِلَّا الْقَوِىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَ نَا الْفَقيرُ،

رحم كند بر ناتوان جز نيرومند مولاى من اى مولاى من تويى بى‏نياز و منم نيازمند

 وَهَلْ يَرْحَمُ الْفَقيرَ اِلَّا الْغَنِىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الْمُعْطى‏ وَاَنَا

و آيا رحم كند بر نيازمند جز بى‏نياز مولاى من اى مولاى من تويى عطابخش و منم‏

 السَّآئِلُ، وَهَلْ يَرْحَمُ السَّآئِلَ اِلَّا الْمُعْطى‏، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ‏

سائل و آيا رحم كند بر سائل جز  عطاكننده مولاى من اى مولاى من تويى‏

 الْحَىُّ وَاَ نَا الْمَيِّتُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَيِّتَ اِلَّا الْحَىُّ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ،

زنده و منم مرده و آيا رحم كند مرده را جز زنده مولاى من اى مولاى من‏

 اَنْتَ الْباقى‏ وَاَ نَا الْفانى‏، وَ هَلْ يَرْحَمُ الْفانىَ اِلَّا الْباقى‏، مَوْلاىَ يا

تويى باقى و منم فانى و آيا رحم كند بر فانى جز خداى باقى مولاى من اى‏

 مَوْلاىَ، اَنْتَ الدَّآئِمُ وَاَ نَا الزَّآئِلُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الزَّآئِلَ اِلَّا الدَّائِمُ، مَوْلاىَ‏

مولاى من تويى هميشگى و منم زوال‏پذير و آيا رحم كند بر زوال‏پذير جز خداى هميشگى مولاى من‏

 يا مَوْلاىَ، اَنْتَ الرَّازِقُ وَاَ نَا الْمَرْزُوقُ، وَهَلْ يَرْحَمُ الْمَرْزُوقَ اِلَّا

اى مولاى من تويى روزى‏ده و منم روزى‏خور و آيا رحم كند روزى خور را جز

 الرَّازِقُ، مَوْلاىَ يا مَوْلاىَ، اَنْتَ‏الْجَوادُ وَاَ نَاالْبَخيلُ، وَهَلْ يَرْحَمُ‏

روزى‏ده مولاى من اى مولاى من تويى سخاوتمند و منم بخيل و آيا رحم كند

  مؤلّف گويد: كه سيّد بن طاوُس بعد از اين مناجات دعاء طولانى ازآن حضرت نقل كرده مسمّى‏ به دعاء امان مقام را گنجايش ذكر آن نيست و مى‏خوانى نيز در اين مقام شريف دعايى‏را كه در مسجد زيد ذكر مى‏كنيم انشاءالله و بدانكه ما در هديّة الزّائرين اشاره كرديم به اختلاف در محرابى كه محلّ ضربت خوردن اميرالمؤمنين عليه السلام است كه آيا همين محراب معروفست يا آن محراب متروك و گفتيم كه نهايت احتياط در آن است كه اعمال محراب را در هر دو جا بكنند يا گاهى در معروف و گاهى در متروك .

مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی ره

دعای کمیل/»» محمد تورانچه زاده،سیامک پاشایی دوشتور ««

« محمد تورانچه زاده - سیامک پاشایی دوشتور »


 

 بسم الله الرحمن الرحیم

توضیحی در مورد دعای کمیل؛

دعای کمیل آن دعایی است که جبرئیل به حضرت خضر آموخت. سپس حضرت علی (ع) آن را به کمیل بن زیاد که از خواصّ وی بود آموخت. این دعا در شبهای نیمه ی شعبان و در هر شب جمعه خوانده می شود. دعای کمیل دعاییست که باعث گشایش کار، افزایش روزی و آمرزش گناهان می شود. انشالله. و آن دعا این است:

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتى وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ

خدایا از تو درخواست مى‏کنم،به رحمت که همه‏چیز را فرا گرفته

وَ بِقُوَّتِکَ الَّتى قَهَرْتَ بِها کُلَّشَىْءٍ وَ خَضَعَ لَها کُلُّ شَىْءٍ وَ ذَلَّ لَها کُلُّ شَىْءٍ

و به نیرویت که با آن بر هرچیز چیره‏ گشتى و در برابر آن هرچیز فروتنى نموده و همه‏چیز خوار شده

وَ بِجَبَرُوتِکَ الَّتى غَلَبْتَ بِها کُلَّ شَىْءٍ وَ بِعِزَّتِکَ الَّتى لا یَقُومُ لَها شَىْءٌ وَ بِعَظَمَتِکَ الَّتى مَلاَتْ کُلَّ شَىْءٍ

و به جبروتت که با آن بر همه‏چیزى فائق‏ آمدى و به عزّتت که چیزى در برابرش تاب نیاورد و به بزرگى‏ات که همه‏چیز را پر کرده

وَ بِسُلْطانِکَ الَّذى عَلا کُلَّشَىْءٍ وَ بِوَجْهِکَ الْباقى بَعْدَ فَناَّءِ کُلِّشَىْءٍ

و به پادشاهى‏ات‏ که برتر از همه‏چیز قرار گرفته،و به جلوه‏ات که پس از نابودى همه‏چیز باقى است 

وَ بِأَسْمائِکَ الَّتى مَلاَتْ اَرْکانَ کُلِّشَىْءٍ وَ بِعِلْمِکَ الَّذى اَحاطَ بِکُلِّشَىْءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَضاَّءَ لَهُ کُلُّشىْءٍ 

و به نامهایت که پایه‏هاى‏ همه‏چیز را انباشته و به علمت که بر همه‏چیز احاطه نموده،و به نور ذاتت که همه‏چیز در پرتو آن‏ تابنده گشته

یا نُورُ یا قُدُّوسُ یا اَوَّلَ الاْوَّلِینَ وَ یا اخِرَ الاْ خِرینَ

اى نور،اى پاک از هر عیب،اى آغاز هر آغاز،و اى پایان هر پایان

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ 

خدایا!بیامرز براى من آن گناهانى را که پرده حرمتم مى‏درد،خدایا!بیامرز براى من آن گناهانى را که کیفرها را فرو مى‏بارند

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ

خدایا! بیامرز برایم گناهانى را که نعمتها را دگرگون مى‏سازند،خدایا!بیامرز برایم آن گناهانى را که دعا را باز مى‏دارند

اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ 

خدایا! بیامرز برایم گناهانى که بلا را نازل مى‏کند

اَللّهُمَّ اغْفِرْلى کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ خَطَّیئَةٍ اَخْطَاْتُها

خدایا!بیامرز برایم همه گناهانى را که مرتکب شدم،و تمام خطاهایى که به آنها آلوده گشتم

اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ بِذِکْرِکَ وَ اَسْتَشْفِعُ بِکَ اِلى نَفْسِکَ وَ اَسْئَلُکَ بِجُودِکَ اَنْ تُدْنِیَنى مِنْ قُرْبِکَ وَ اَنْ تُوزِعَنى شُکْرَکَ وَ اَنْ تُلْهِمَنى ذِکْرَکَ

خدایا!با یاد تو به سویت نزدیکى مى‏جویم،و از ناخشنودى تو به درگاه خودت شفاعت میطلبم،و از تو خواستارم‏ به جودت مرا به بارگاه قرب خویش نزدیک گردانى و سپاس خود را نصیب من کنى،و یادت را به من الهام نمایى

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ سُؤ الَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ خاشِعٍ اَنْ تُسامِحَنى وَ تَرْحَمَنى وَ تَجْعَلَنى بِقَِسْمِکَ راضِیاً قانِعاً وَ فى جَمیعِ الاْحْوالِ مُتَواضِعاً 

خدایا!از تو درخواست مى‏کنم،درخواست بنده‏اى فروتن،خوار و افتاده،که با من مدارا نمایى و به من رحم کنى و به آنچه روزى‏ام نموده‏اى‏ خشنود و قانع بدارى و در تمام حالات در عرصه تواضعم بگذارى

اَللّهُمَّ وَ اَسْئَلُکَ سُؤالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ وَ اَنْزَلَ بِکَ عِنْدَ الشَّدآئِدِ حاجَتَهُ وَ عَظُمَ فیما عِنْدَکَ رَغْبَتُهُ

خدایا!از تو درخواست مى‏کنم درخواست کسى‏که سخت تهیدست‏ شده و بار نیازش را به هنگام گرفتاریها به آستان تو فرود آورده و میلش به آنچه نزد توست فزونى یافته

اَللّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُکَ وَ عَلا مَکانُکَ وَ خَفِىَ مَکْرُکَ وَ ظَهَرَ اَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لا یُمْکِنُ الْفِرارُ مِنْ حُکُومَتِکَ 

خدایا!فرمانروایى‏ بس بزرگ و مقامت والا و تدبیرت پنهان،و فرمانت آشکار،و قهرت چیره،و قدرتت‏ نافذ،و گریز از حکومتت ممکن نیست

اَللّهُمَّ لا اَجِدُ لِذُنُوبى غافِراً وَ لا لِقَبائِحى ساتِراً وَ لا لِشَىْءٍ مِنْ عَمَلِىَ الْقَبیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ

خدایا!آمرزنده‏اى براى گناهانم و پرده‏پوشى براى‏ زشتکاریهایم و تبدیل کننده‏اى براى کار زشتم به زیبایى،جز تو نمى‏یابم معبودى جز تو نیست

سُبْحانَکَ وَ بِحَمْدِکَ ظَلَمْتُ نَفْسى وَ تَجَرَّأتُ بِجَهْلى وَ سَکَنْتُ اِلى قَدیمِ ذِکْرِکَ لى وَ مَنِّکَ عَلَىَّ

پاک و منزّهى و به ستایشت برخاسته‏ام،به خود ستم کردم و از روى نادانى جرأت نمودم و به یاد دیرینه‏ات از من و بخششت بر من به آرامش نشستم‏

اَللّهُمَّ مَوْلاىَ کَمْ مِنْ قَبیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فادِحٍ مِنَ الْبَلاَّءِ اَقَلْتَهُ

خدایا!اى سرور من چه بسیار زشتى مرا پوشاندى و چه بسیار بلاهاى سنگین و بزرگى که از من برگرداندى

وَ کَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ کَمْ مِنْ ثَناَّءٍ جَمیلٍ لَسْتُ اَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ

و چه بسیار لغزشى که مرا از آن‏ نگهداشتى و چه بسیار ناپسند که از من دور کردى  و چه بسیار ستایش نیکویى که شایسته آن نبودم و تو در میان مردم پخش کردى

اَللّهُمَّ عَظُمَ بَلاَّئى وَ اَفْرَطَ بى سُوَّءُ حالى وَ قَصُرَتْ بى اَعْمالى وَ قَعَدَتْ بى اَغْلالى وَ حَبَسَنى عَنْ نَفْعى بُعْدُ اَمَلى وَ خَدَعَتْنِى

خدایا!بلایم‏ بزرگ شده و زشتى عالم از حدّ گذشته و کردارم خوارم ساخته و زنجیرهاى گناه مرا زمین‏گیر نموده و دورى آرزوهایم مرا زندانى ساخته

الدُّنْیا بِغُرُورِها وَ نَفْسى بِجِنایَتِها وَ مِطالى یا سَیِّدى فَاَسْئَلُکَ بِعِزَّتِکَ اَنْ لا یَحْجُبَ عَنْکَ دُعاَّئى

و دنیا با غرورش و نفسم با جنایتش و امروز و فردا کردنم در توبه مرا فریفته،اى سرورم از تو درخواست مى‏کنم به عزّتت که مانع نشود از اجابت دعایم به درگاهت

سُوَّءُ عَمَلى وَ فِعالى وَ لا تَفْضَحْنى بِخَفِىِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنْ سِرّى وَلا تُعاجِلْنى بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ فى خَلَواتى

بدى عمل و زشتى کردارم‏ و مرا با آنچه از اسرار نهانم مى‏دانى رسوا مسازى و در کیفر آنچه در خلوتهایم انجام دادم‏ شتاب نکنى

مِنْ سُوَّءِ فِعْلى وَ اِساَّئَتى وَ دَوامِ تَفْریطى وَ جَهالَتى وَ کَثْرَةِ شَهَواتى وَ غَفْلَتى وَ کُنِ

از زشتى کردار و بدى رفتار و تداوم تقصیر و نادانى و بسیارى شهواتم‏ و غفلتم،شتاب نکنى

اللّهُمَّ بِعِزَّتِکَ لى فى کُلِّ الاْحْوالِ رَؤُفاً وَ عَلَىَّ فى جَمیعِ الاُْمُورِ عَطُوفاً اِلهى وَرَبّى مَنْ لى غَیْرُکَ اَسْئَلُهُ کَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى اَمْرى

خدایا!با من در همه احوال مهرورز و بر من در هر کارم به دیده لطف‏ بنگر،خدایا،پروردگارا،جز تو که را دارم؟تا برطرف شدن ناراحتى و نظر لطف در کارم را از او درخواست کنم.

اِلهى وَ مَوْلاىَ اَجْرَیْتَ عَلَىَّ حُکْماً اِتَّبَعْتُ فیهِ هَوى نَفْسى وَ لَمْ اَحْتَرِسْ فیهِ مِنْ تَزْیینِ عَدُوّى

خداى من‏ و سرور من،حکمى را بر من جارى ساختى که هواى نفسم را در آن پیورى کردم و از فریبکارى آرایش دشمنم‏ نهراسیدم

فَغَرَّنى بِما اَهْوى وَ اَسْعَدَهُ عَلى ذلِکَ الْقَضاَّءُ

پس مرا به خواهش دل فریفت و بر این امر اختیار و اراده‏ام یاریش نمود

فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى عَلَىَّ مِنْ ذلِکَ بَعْضَ حُدُودِکَ وَ خالَفْتُ بَعْضَ اَوامِرِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ 

پس بدینسان و بر پایه‏ گذشته‏هایم از حدودت گذشتم،و با برخى از دستوراتت مخالفت نمودم،پس حجت تنها از ان تواست‏ در همه اینها

وَ لا حُجَّةَ لى فیما جَرى عَلَىَّ فیهِ قَضاَّؤُکَ وَ اَلْزَمَنى حُکْمُکَ وَ بَلاؤُکَ وَ قَدْ اَتَیْتُکَ

و مرا هیچ حقى نیست در انچه بر من از سوى قضایت جارى شده و فرمان و آزمایشت ملزمم نموده

یا اِلهى بَعْدَ تَقْصیرى وَ اِسْرافى عَلى نَفْسى مُعْتَذِراً نادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقیلاً مُسْتَغْفِراً مُنیباً

اى‏ خداى من اینک پس از کوتاهى در عبادت و زیاده‏روى در خواهشهاى نفس عذرخواه ، پشیمان ، شکسته‏دل ، جویاى گذشت‏ طالب آمرزش

مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً لا اَجِدُ مَفَرّاً مِمّا کانَ مِنّى وَ لا مَفْزَعاً اَتَوَجَّهُ اِلَیْهِ فى اَمْرى غَیْرَ قَبُولِکَ عُذْرى وَ اِدْخالِکَ اِیّاىَ فى سَعَةِ رَحْمَتِکَ

بازگشت‏کنان با حالت اقرار و اذعان و اعتراف به گناه،بى‏آنکه گریزگاهى از آنچه از من سرزده بیابم و نه پناهگاهى که به آن رو آورم‏ پیدا کنم،جز اینکه پذیراى عذرم باشى،و مرا در رحمت فراگیرت بگنجایى

اَللّهُمَّ فَاقْبَلْ عُذْرى وَارْحَمْ شِدَّةَ ضُرّى وَ فُکَّنى مِنْ شَدِّ وَ ثاقى

خدایا! پس عذرم را بپذیر،و به بدحالى‏ام رحم کن و رهایم ساز از بند محکم گناه

یا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنى وَ رِقَّةَ جِلْدى وَ دِقَّةَ عَظْمى یا مَنْ بَدَءَ خَلْقى وَ ذِکْرى وَ تَرْبِیَتى وَ بِرّى وَ تَغْذِیَتى 

پروردگارا!بر ناتوانى جسمم و نازکى پوستم و نرمى استخوانم رحم کن.اى که آغازگر آفرینش و یاد و پرورش و نیکى بر من و تغذیه‏ام بوده‏اى

هَبْنى لاِبْتِدآءِ کَرَمِکَ وَ سالِفِ بِرِّکَ بى یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ رَبّى

اکنون مرا ببخش به همان کرم نخستت،و پیشینه احسانت بر من،اى خداى من و سرور و پروردگارم

اَتُراکَ مُعَذِّبى بِنارِکَ بَعْدَ تَوْحیدِکَ وَ بَعْدَ مَا انْطَوى عَلَیْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِکَ وَ لَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِکْرِکَ

آیا مرا به آتش دوزخ عذاب نمایى،پس از اقرار به یگانگى‏ات و پس از آنکه دلم از نور شناخت تو روشنى گرفت و زبانم در پرتو آن به ذکرت گویا گشت

وَاعْتَقَدَهُ ضَمیرى مِنْ حُبِّکَ وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعاَّئى خاضِعاً لِرُبُوبِیَّتِکَ 

و پس از آنکه درونم از عشقت لبریز شد و پس از صداقت در اعتراف و درخواست خاضعانه‏ام در برابر پروردگارى‏ات

هَیْهاتَ اَنْتَ اَکْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَیِّعَ مَنْ رَبَّیْتَهُ اَوْ تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَیْتَهُ اَوْ تُشَرِّدَ مَنْ اوَیْتَهُ اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلاءِ مَنْ کَفَیْتَهُ وَ رَحِمْتَهُ

باور نمى‏کنم چه آن بسیار بعید است و تو بزرگوارتر از آن هستى که پرورده‏ات را تباه کنى یا آن را که به‏ خود نزدیک نموده‏اى دور نمایى یا آن را که پناه دادى از خود برانى یا آن را که خود کفایت نموده‏اى و به او رحم کردى به موج بلا واگذارى

وَ لَیْتَ شِعْرى یا سَیِّدى وَ اِلهى وَ مَوْلاىَ اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِکَ ساجِدَةً وَ عَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحیدِکَ صادِقَةً وَ بِشُکْرِکَ مادِحَةً وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِیَّتِکَ مُحَقِّقَةً

اى کاش مى‏دانستم‏ اى سرورم و معبودم و مولایم،آیا آتش را بر صورتهایى که براى عظمتت سجده‏کنان بر زمین نهاده شده مسلطّ مى‏کنى و نیز بر زبانهایى که صادقانه به توحیدت و به سپاست مدح‏کنان گویا شده و هم بر دلهایى که بر پایه تحقیق به خداوندیت اعتراف‏ کرده

وَ عَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِکَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةً وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ تَعَبُّدِکَ طاَّئِعَةً وَ اَشارَتْ بِاسْتِغْفارِکَ مُذْعِنَةً ما هکَذَا الظَّنُّ بِکَ وَ لا اُخْبِرْنا بِفَضْلِکَ عَنْکَ

و بر نهادهایى که معرفت به تو آنها را فرا گرفته تا آنجا که در پیشگاهت خاضع شده و به اعضایى که‏ مشتاقانه به سوى پرستشگاههایت شتافته‏اند و اقرارکنان جویاى آمرزش تو بوده‏اند،شگفتا این همه را به آتش بسوزانى هرگز چنین‏ گمانى به تو نیست و از فضل تو چنین خبرى داده نشده

یا کَریمُ یا رَبِّ وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفى عَنْ قَلیلٍ مِنْ بَلاَّءِ الدُّنْیا وَ عُقُوباتِها وَ ما یَجْرى فیها مِنَ الْمَکارِهِ عَلى اَهْلِها عَلى اَنَّ ذلِکَ بَلاَّءٌ وَ مَکْرُوهٌ قَلیلٌ مَکْثُهُ یَسیرٌ بَقاَّئُهُ قَصیرٌ مُدَّتُهُ

اى بزرگوار،اى پروردگار و تو از ناتوانى‏ام در برابر اندکى از غم و اندوه دنیا و کیفرهاى آن و آنچه که زا ناگواریها بر اهلش مى‏گذرد آگاهى،با آنکه این غم و اندوه و ناگوارى درنگش کم بقایش اندک و مدّتش کوتاه است

فَکَیْفَ احْتِمالى لِبَلاَّءِ الاْخِرَةِ وَ جَلیلِ وُقُوعِ الْمَکارِهِ فیها وَهُوَ بَلاَّءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ یَدُومُ مَقامُهُ وَ لا یُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِهِ

پس چگونه خواهد بود تابم در برابر بلاى آخرت،و فرود آمدن ناگواریها در آن جهان بر جسم و جانم و حال انکه زمانش طولانى و جایگاهش ابدى است و تخفیفى براى‏ اهل آن بلا نخواهد بود

لاِنَّهُ لا یَکُونُ اِلاّ عَنْ غَضَبِکَ وَاْنتِقامِکَ وَ سَخَطِکَ وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّمواتُ وَالاَْرْضُ

چرا که مایه آن بلا جز از خشم و انتقام و ناخشنودى تو نیست و این چیزى است که تاب نیاورند در برابرش آسمانها و زمین

یا سَیِّدِى فَکَیْفَ لى وَ اَنَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ الذَّلیلُ الْحَقیرُ الْمِسْکینُ الْمُسْتَکینُ یا اِلهى وَ رَبّى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ لاِىِّ الاُْمُورِ اِلَیْکَ اَشْکُو

اى سرور من تا چه رسد به من؟و حال آنکه من بنده ناتوان،خوار و کوچک،زمین‏گیر و درمانده توأم.اى خداى من و پروردگارم و سرور و مولایم،براى کدامیک از دردهایم به حضرتت شکوه کنم

وَ لِما مِنْها اَضِجُّ وَ اَبْکى لاِلیمِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ اَمْ لِطُولِ الْبَلاَّءِ وَ مُدَّتِهِ

و براى کدامین گرفتاریم‏ به درگاهت بنالم و اشک بریزیم.آیا براى دردناکى عذاب و سختى‏اش،یا براى طولانى شدن بلا و زمانش

فَلَئِنْ صَیَّرْتَنى لِلْعُقُوباتِ مَعَ اَعْدآئِکَ وَ جَمَعْتَ بَیْنى وَ بَیْنَ اَهْلِ بَلاَّئِکَ وَ فَرَّقْتَ بَیْنى وَ بَیْنَ اَحِبّاَّئِکَ وَ اَوْلیاَّئِکَ فَهَبْنى

پس اگر مرا در عقوبت و مجازات با دشمنانت قرار دهى،و بین من و اهل عذابت جمع کنى،و میان من و عاشقان و دوستانت جدایى اندازى

یا اِلهى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَلى فِراقِکَ وَ هَبْنى صَبَرْتُ عَلى حَرِّ نارِکَ فَکَیْفَ اَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ اِلى کَرامَتِکَ اَمْ کَیْفَ اَسْکُنُ فِى النّارِ وَ رَجاَّئى عَفْوُکَ

اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم،بر فرض که بر عذابت شکیبائى ورزم،ولى بر فراقت چگونه صبر کنم و گیرم اى خداى من‏ بر سوزندگى آتشت صبر کنم،اما چگونه چشم‏پوشى از کرمت را تاب آورم یا چگونه در آتش،سکونت‏ گزینم و حال آنکه امید من گذشت و عفو تواست.

فَبِعِزَّتِکَ یا سَیِّدى وَ مَوْلاىَ اُقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَکْتَنى ناطِقاً لاَضِجَّنَّ اِلَیْکَ بَیْنَ اَهْلِها ضَجیجَ الاْ مِلینَ وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَیْکَ صُراخَ الْمَسْتَصْرِخینَ وَ لاََبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بُکاَّءَ الْفاقِدینَ 

پس به عزّتت اى آقا و مولایم سوگند صادقانه مى‏خورم،اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذارى‏ در میان اهل دوزخ به پیشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم،همچون بانگ آنان‏که خواهان دادرسى هستند و هر آینه به آستانت گریه کنم چونان که مبتلا به فقدان عزیزى مى‏باشند

وَ لاَُنادِیَنَّکَ اَیْنَ کُنْتَ یا وَلِىَّ الْمُؤْمِنینَ یا غایَةَ امالِ الْعارِفینَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ یا حَبیبَ قُلُوبِ الصّادِقینَ وَ یا اِلهَ الْعالَمینَ 

و صدایت مى‏زنم:کجایى اى سرپرست مؤمنان،آرى کجایى اى نهایت‏ آرزوى عارفان،اى فریادرس خواهندگان فریادرس،اى محبوب دلهاى راستان و اى معبود جهانیان‏ 

اَفَتُراکَ سُبْحانَکَ یا اِلهى وَ بِحَمْدِکَ تَسْمَعُ فیها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ سُجِنَ فیها بِمُخالَفَتِهِ وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِیَتِهِ

آیا این چنین است،اى خداى منزّه،و ستوده که در دوزخ بشنوى صداى بنده مسلمانى که براى مخالفتش با دستورات تو زندانى شده و مزه عذابش را به خاطر نافرمانى چشیده

وَ حُبِسَ بَیْنَ اَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَریرَتِهِ وَ هُوَ یَضِجُّ اِلَیْکَ ضَجیجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِکَ وَ یُنادیکَ بِلِسانِ اَهْلِ تَوْحیدِکَ وَ یَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِرُبُوبِیَّتِکَ 

و میان درکات دوزخ به علّت جرم و جنایتش محبوس شده،و حال آنکه در درگاهت سخت ناله‏ مى‏زند،همچون ناله آن‏که آرزومند رحمت توست،و با زبان اهل توحیدت تو را مى‏خواند،و به ربوبیّتت به پیشگاهت توسّل مى‏جوید

یا مَوْلاىَ فَکَیْفَ یَبْقى فِى الْعَذابِ وَ هُوَ یَرْجُوا ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِکَ اَمْ کَیْفَ تُؤْلِمُهُ النّارُ وَ هُوَ یَأمُلُ فَضْلَکَ وَ رَحْمَتَکَ 

اى مولاى من،چگونه در عذاب بماند و حال آنکه امید به بردبارى گذشته‏ات دارد یا آتش چگونه او را به درد آورد درحالى‏که بخشش و رحمت تو را آرزو دارد

اَمْ کَیْفَ یُحْرِقُهُ لَهیبُها وَ اَنْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى مَکانَهُ اَمْ کَیْفَ یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ زَفیرُها وَ اَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ

یا چگونه شعله آتش او را بسوزاند درحالى‏که فریادش را مى‏شنوى و جایش را مى‏بینى‏ یا چگونه آتش او را دربر بگیرد و حال آنکه از ناتوانى‏اش خبر دارى

 اَمْ کَیْفَ یَتَقَلْقَلُ بَیْنَ اَطْباقِها وَ اَنْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ اَمْ کَیْفَ تَزْجُرُهُ زَبانِیَتُها وَ هُوَ یُنادیکَ یا رَبَّهُ

یا چگونه در طبقات دوزخ به این سو و آن سو کشانده شود درحالى‏ که راستگوى‏اش را مى‏دانى،یا چگونه فرشته‏هاى عذاب او را با خشم برانند و حال آنکه تو را به پروردگاریت مى‏خواند

اَمْ کَیْفَ یَرْجُو فَضْلَکَ فى عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُکُهُ فیها هَیْهاتَ ما ذلِکَ الظَّنُ بِکَ وَ لاَالْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِکَ وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ بِهِ الْمُوَحِّدینَ مِنْ بِرِّکَ وَ اِحْسانِکَ 

یا چگونه ممکن است بخششت را در آزادى از دوزخ امید داشته باشد و تو او را در انجا به همان حال واگذارى؟همه این امور از بنده‏نوازى تو بس دور است،هرگز گمان ما به تو این نیست و نه از فضل تو چنین گویند و نه به آنچه که از خوبى و احسانت با اهل توحید رفتار کرده‏اى شباهتى دارد،

فَبِالْیَقینِ اَقْطَعُ لَوْ لا ما حَکَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذیبِ جاحِدیکَ وَ قَضَیْتَ بِهِ مِنْ اِخْلادِ مُعانِدیکَ لَجَعَلْتَ النّارَ 

پس به یقین مى‏دانم که اگر فرمانت در به‏ عذاب کشیدن منکران نبود و حکمت به همیشگى بودن دشمنانت در آتش صادر نمى‏شد

کُلَّها بَرْداً وَ سَلاماً وَ ما کانَ لاِحَدٍ فیها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً لکِنَّکَ تَقَدَّسَتْ اَسْماَّؤُکَ اَقْسَمْتَ اَنْ تَمْلاَها مِنَ الْکافِرینَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ اَجْمَعینَ

هر آینه سرتاسر دوزخ را سرد و سلامت مى‏کردى و براى احدى در انجا قرار و جایگاهى نبود،امّا تو که مقدّس است نامهایت‏ سوگند یاد کردى که دوزخ را از همه کافران چه پرى و چه آدمى پر سازى و ستیزه‏جویان

وَ اَنْ تُخَلِّدَ فیهَا الْمُعانِدینَ وَ اَنْتَ جَلَّ ثَناؤُکَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالاِْنْعامِ مُتَکَرِّماً

را در انجا همیشگى و جاودانه بدارى‏ و هم تو-که ثنایت برجسته و والا است-به این گفته ابتدا کردى و با نعمتهایت کریمانه تفضّل فرمودى که

اَفَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ اِلهى وَ سَیِّدى فَاَسْئَلُکَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى قَدَّرْتَها

آیا مؤمن همانند فاسق‏ است؟نه،مساوى نیستند.اى خدا و سرور من،از تو خواستارم به قدرتى که مقدّر نمودى

وَ بِالْقَضِیَّةِ الَّتى حَتَمْتَها وَ حَکَمْتَها وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَیْهِ اَجْرَیْتَها اَنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّیْلَةِ وَ فى هذِهِ السّاعَةِ

و به فرمانى که حتمیتش دادى و بر همه استوارش نمودى و بر کسى‏که بر او اجرایش کردى چیره ساختى که در این شب و در این ساعت

کُلَّ جُرْمٍ اَجْرَمْتُهُ وَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتُهُ وَ کُلَّ قَبِیحٍ اَسْرَرْتُهُ وَ کُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ کَتَمْتُهُ اَوْ اَعْلَنْتُهُ اَخْفَیْتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ وَ کُلَّ سَیِّئَةٍ اَمَرْتَ بِاِثْباتِهَا الْکِرامَ الْکاتِبینَ 

بر من ببخشى هر جرمى‏ که مرتکب شدم و هر گناهى که به آن آلوده گشتم و هر کار زشتى را که پنهان ساختم و هر نادانى که آن را بکار گرفتم‏ خواه پنهان کردم یا آشکار،نهان ساختم یا عیان و هر کار زشتى که دستور ثبت آن را به نویسندگان بزرگوار دادى

الَّذینَ وَکَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما یَکُونُ مِنّى وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى وَ کُنْتَ اَنْتَ الرَّقیبَ عَلَىَّ مِنْ وَراَّئِهِمْ 

آنان‏که بر ضبط آنچه از من سر زند گماشتى و آنان را نیز گواهانى بر من قرار دادى علاوه بر اعضایم و خود فراتر از آنها مراقب من بودى

وَالشّاهِدَ لِما خَفِىَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِکَ اَخْفَیْتَهُ وَ بِفَضْلِکَ سَتَرْتَهُ وَ اَنْ تُوَفِّرَ حَظّى مِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَنْزَلْتَهُ

و شاهد بر آنچه که از آنان پنهان ماند و به یقین با رحمتت پنهان ساختى و با فضلت‏ پوشاندى و اینکه از تو مى‏خواهم از هرچیزى‏که نازل کردى

اَوْ اِحْسانٍ فَضَّلْتَهُ اَوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ اَوْ رِزْقٍ بَسَطْتَهُ اَوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ اَوْ خَطَاءٍ تَسْتُرُهُ یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ 

یا احسانى که تفضّل نمودى یا برّ و نیکى که گستردى‏ یا رزقى که پراکندى یا گناهى که بیامرزى یا خطایى که بپوشانى،پرورگارا،پروردگارا،پروردگارا!

یا اِلهى وَ سَیِّدى وَ مَوْلاىَ وَ مالِکَ رِقّى یا مَنْ بِیَدِهِ ناصِیَتى یا عَلیماً بِضُرّى وَ مَسْکَنَتى یا خَبیراً بِفَقْرى وَ فاقَتى

اى خداى من‏ اى سرور من،اى مولاى من و اختیار دارم،اى کسى‏که مهارم به دست اوست،اى آگاه از پریشانى و ناتوانى‏ام‏ اى داناى تهیدستى و نادارى‏ام

یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ اَسْئَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسْماَّئِکَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ بِذِکْرِکَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِکَ مَوْصُولَةً 

پروردگارا!پروردگارا!پروردگارا!از تو درخواست مى‏کنم به حقّت و قدست و بزرگ‏ترین‏ صفات و نامهایت که همه اوقاتم را از شب و روز به یادت آباد کنى و به خدمتگزاریت‏ پیوسته بدارى

وَ اَعْمالى عِنْدَکَ مَقْبُولَةً حَتّى تَکُونَ اَعْمالى وَ اَوْرادى کُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالى فى خِدْمَتِکَ سَرْمَداً

و اعمالم را در پیشگاهت قبول فرمایى تا آنکه اعمال و اورادم هماهنگ،همسو و همواره باشد و حالم در خدمت تو پاینده گردد

یا سَیِّدى یا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلى یا مَنْ اِلَیْهِ شَکَوْتُ اَحْوالى یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ

اى سرور من،اى آن‏که بر او تکیه دارم،اى آن‏که شکوه حالم را تنها به سوى او برم،اى پروردگارم،اى پروردگارم،اى پروردگارم

قَوِّ عَلى خِدْمَتِکَ جَوارِحى وَاشْدُدْ عَلَى الْعَزیمَةِ جَوانِحى وَ هَبْ لِىَ الْجِدَّ فى خَشْیَتِکَ وَالدَّوامَ فِى الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِکَ حَتّى اَسْرَحَ اِلَیْکَ فى مَیادینِ السّابِقینَ 

اعضایم را در راه خدمتت نیرو بخش و دلم را بر عزم و همّت محکم کن،و کوشش در راستاى پروایت و دوام در پیوستن به خدمتت را به من ارزانى دار تا به سویت برانم در میدانهاى‏ پیشتازان

وَ اُسْرِعَ اِلَیْکَ فِى الْبارِزینَ وَ اَشْتاقَ اِلى قُرْبِکَ فِى الْمُشْتاقینَ وَ اَدْنُوَ مِنْکَ دُنُوَّ الْمُخْلِصینَ وَ اَخافَکَ مَخافَةَ الْمُوقِنینَ

و به سویت بشتابم در میان شتابندگان و به کوى قربت آیم در میان مشتاقان و همانند مخلصان به تو نزدیک شوم و چون یقین آوردگان از جاه تو بهراسم

وَ اَجْتَمِعَ فى جِوارِکَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ اَللّهُمَّ وَ مَنْ اَرادَنى بِسُوَّءٍ فَاَرِدْهُ وَ مَنْ کادَنى فَکِدْهُ وَاجْعَلْنى مِنْ اَحْسَنِ عَبیدِکَ نَصیباً عِنْدَکَ

و با اهل ایمان در جوارت گرد آیم.خدایا! هرکس مرا به بدى قصد کند تو قصدش کن،و هرکس با من مکر ورزد تو با او مکر کن،و مرا از بهره‏مندترین بندگانت نزد خود

وَ اَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْکَ وَ اَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَیْکَ فَاِنَّهُ لا یُنالُ ذلِکَ اِلاّ بِفَضْلِکَ وَ جُدْلى بِجُودِکَ وَاعْطِفْ عَلَىَّ بِمَجْدِکَ 

و نزدیک‏ترینشان در منزلت به تو و مخصوص‏ترینشان در رتبه به پیشگاهت بگردان،زیرا این همه به دست نیاید جز به فضل تو،خدایا! با جودت به من جود کن و با بزرگواریت به من نظر کن

وَاحْفَظْنى بِرَحْمَتِکَ وَاجْعَلْ لِسانى بِذِکْرِکَ لَهِجاً وَ قَلْبى بِحُبِّکَ مُتَیَّماً وَ مُنَّ عَلَىَّ بِحُسْنِ اِجابَتِکَ وَ اَقِلْنى عَثْرَتى وَاغْفِرْ زَلَّتى

و با رحمتت مرا نگاهدار و زبانم را به ذکرت گویا کن،و دلم را به محبتت شیفته و شیدا فرما و بر من منّت گذار با پاسخ نیکویت و لغزشم را نادیده انگار و گناهم را ببخش

فَاِنَّکَ قَضَیْتَ عَلى عِبادِکَ بِعِبادَتِکَ وَ اَمَرْتَهُمْ بِدُعاَّئِکَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الاِْجابَةَ فَاِلَیْکَ یا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهى

زیرا تو بندگانت را به بندگى فرمان دادى و به دعا و درخواست از خود امر کردى و اجابت دعا را براى آنان ضامن شدى

وَ اِلَیْکَ یا رَبِّ مَدَدْتُ یَدى فَبِعِزَّتِکَ اسْتَجِبْ لى دُعاَّئى وَ بَلِّغْنى مُناىَ وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجاَّئى وَاکْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَعْدآئى

پس اى‏ پروردگار من تنها روى به سوى تو داشتم و دستم را تنها به جانب تو دراز کردم،پس تو را به عزّتت سوگند مى‏دهم که دعایم را اجابت کنى‏ و مرا به آرزویم برسانى،و امیدم را از فضلت ناامید نکنى،و شرّ دشمنانم را از پرى و آدمى از من کفایت کنى،

یا سَریعَ الرِّضا اِغْفِرْ لِمَنْ لا یَمْلِکُ اِلا الدُّعاَّءَ فَاِنَّکَ فَعّالٌ لِما تَشاَّءُ یا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفاَّءٌ وَ طاعَتُهُ غِنىً

اى‏ خدایى که زود از بنده‏ات خشنود مى‏شوى،بیامرز آن را که جز دعا چیزى ندارد،همانا تو هرچه بخواهى انجام مى‏دهى،اى آن‏که نامش دوا و یادش‏ شفا و طاعتش توانگرى است

اِرْحَمْ مَنْ رَأسُ مالِهِ الرَّجاَّءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاَّءُ یا سابِغَ النِّعَمِ یا دافِعَ النِّقَمِ یا نُورَ الْمُسْتَوْحِشینَ فِى الظُّلَمِ یا عالِماً لا یُعَلَّمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

رحم کن به کسى‏که سرمایه‏اش امید و سازوبرگش اشک‏ریزان است،اى فروریزنده نعمتها اى دورکننده بلاها،اى روشنى‏بخش وحشت‏زدگان در تاریکیها،اى داناى ناآموخته بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست

وَافْعَلْ بى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى رَسُولِهِ وَالاْئِمَّةِ الْمَیامینَ مِنْ الِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً 

و با من چنان کن تو را شاید،و درود و سلام فراوان خدا بر پیامبرش و بر امامان‏ خجسته از خاندانش

 

 

 

 

 

 

 

شرح دعای کمیل:

دعا وسيله ی ارتباط ميان عبد و معبود است، چه زيباست که چگونگی اين ارتباط، زبان و نوع آن، از انوار طيبه اهل بيت(عليهم السلام) آموخته شود. اثر فوق شرح و تبيين مفاهيم، الفاظ و جملات دعاي کميل است. دعاي کميل حاوي يک دوره معارف اخلاقي در بيان کيفيت ارتباط بنده وخالق است .و اين دعا كه از سوي اميرمؤمنان علي (ع)  به كميل بن زياد نخعي آموزش داده شده است از نظر مفاهيم و الفاظ بسيار شيوا و جذاب و داراي ويژگي هاي برجسته اي است و از بسياري جهات مي توان آن را اثري منحصر به فرد دانست. بر اين نيايش شرح هاي زيادي نگاشته شده است كه شرح و ترجمه فوق يكي از آن هاست. نويسنده در شرح نوشته خود، نخست درباره مفهوم دعا و جايگاه آن در قرآن مطالبي را ارايه داده، و سپس به طرح متن دعا و شرح آن پرداخته است. از ديدگاه نويسنده هر فرازي از آموزه‏هاي اين دعا مي‏تواند درهايي را از علم و حكمت و اخلاق بر روي دعا خوانان بگشايد و رذايل اخلاقي آنان را زدوده و تطهيرشان سازد. او هم چنين با استناد به حكايات و قصه‏هايي واقعي، مسئله كنش و واكنش هاي انسان را در عمل ثابت كرده و نتيجه مي‏گيرد كه آدمي از هر دست كه بدهد، از همان دست مي‏گيرد.

 

دعای سمات/»»  رجبی خسروشاهی،عیوضی ««

«  رجبی خسروشاهی،عیوضی »

 

دعای سمات
معروف به دعاء شبّور كه مستحبّ است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفى نماند كه این دعا از ادعیه مشهوره است و اكثر علماء سَلَفْ بر این دعا مواظبت مى‏نموده‏اند و در مصباح شیخ طوسى و جمال الأسبوع سیّد بن طاوس و كتب كفعمى بسندهاى معتبر از جناب محمّد بن عثمان عمروى رِضْوانُ اللَّهِ عَلَیْهِ كه از نوّاب حضرت صاحب‏الأمرعلیه السلام است و از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق‏علیهما السلام روایت شده و علّامه مجلسى‏رحمه الله آن را با شرح در بحار ذكر كرده و آن دعاء موافق مصباح شیخ این است:

اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظیمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ، الَّذى‏ اِذا

خدایا از تو مى‏خواهم به حق نام بزرگ و بزرگترت و آن عزیزتر و برجسته‏تر و گرامیترت همان نامى كه‏

دُعیتَ بِهِ عَلى‏ مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ‏بِالرَّحْمَهِ انْفَتَحَتْ، وَاِذا دُعیتَ بِهِ‏

هرگاه بخوانندت بدان نام براى گشودن درهاى بسته آسمان به رحمت گشوده شود و هرگاه بخوانندت بدان‏

عَلى‏ مَضآئِقِ اَبْوابِ الْأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ، وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَى العُسْرِ

نام براى باز شدن تنگناهاى درهاى زمین باز شود و هرگاه بخوانندت بدان نام براى آسان شدن‏

لِلْیُسْرِ تَیَسَّرَتْ، وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَى الْأَمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ، وَاِذا

سختى آسان گردد و هرگاه بخوانندت بدان نام براى زنده شدن مردگان زنده شود و هرگاه‏

دُعیتَ بِهِ عَلى‏ كَشْفِ الْبَاْسآءِ وَالضَّرَّآءِ انْكَشَفَتْ، وَبِجَلالِ وَجْهِكَ‏

بخوانندت بدان نام براى برطرف شدن دشواریها برطرف گردد و سوگند به عظمت ذات‏

الْكَریمِ، اَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَاَعَزِّ الْوُجُوهِ، الَّذى‏ عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ، وَخَضَعَتْ لَهُ‏

بزرگوارت كه بزرگوارترین و عزیزترین ذوات است و تمام روها دربرابرش خوار گشته و

الرِّقابُ، وَخَشَعَتْ لَهُ الْأَصْواتُ، وَوَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ،

گردنها در مقابلش خم شده و صداها از هیبتش خاموش گشته و دلها همه از ترس‏

وَبِقُوَّتِكَ الَّتى‏ بِها تُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ اِلاَّ بِاِذْنِكَ،

او هراسان گشته و سوگند به نیرو و قدرتت كه بدان آسمان را نگهداشته‏اى از اینكه بر زمین افتد جز به اجازه خودت و

وَتُمْسِكُ السَّمواتِ وَالْأَرْضَ اَنْ تَزُولا، وَبِمَشِیَّتِكَ الَّتى‏ دانَ لَهَا الْعالَمُونَ،

نگهداشته‏اى آسمانها و زمین را از اینكه از جاى خود بروند و سوگند به مشیت و اراده‏ات كه جهانیان‏

وَبِكَلِمَتِكَ الَّتى‏ خَلَقْتَ بِهَا السَّمواتِ وَالْأَرْضَ، وَبِحِكْمَتِكَ الَّتى‏ صَنَعْتَ بِهَا

در برابرش خوار گشته و به حق آن كلمه‏ات كه آسمانها و زمین را بدان آفریدى و به حق آن حكمتت كه بوسیله آن (موجودات)

الْعَجآئِبَ، وَخَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَهَ وَجَعَلْتَها لَیْلاً، وَجَعَلْتَ اللَّیْلَ سَكَناً، وَخَلَقْتَ‏

شگفت ساختى و تاریكى را بدان خلق فرمودى و آن‏را شب قرار دادى و شب را نیز (وقت) آرامش قرار دادى‏

بِهَا النُّورَ وَجَعَلْتَهُ نَهاراً، وَجَعَلْتَ النَّهارَ نُشُوراً مُبْصِراً، وَخَلَقْتَ بِهَا

و نور و روشنى را بدان آفریدى و روزش قرار دادى و روز را هم (هنگام كار و) جنبش و مایه بینش قرار دادى و بدان‏

الشَّمْسَ وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِیآءً، وَخَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَجَعَلْتَ الْقَمَرَ نُوراً،

خورشید را آفریدى و خورشید را نیز فروزان كردى، و بدان ماه را خلق كردى و آن‏را نور و روشنایى‏

وَخَلَقْتَ بِهَا الْكَواكِبَ وَجَعَلْتَها نُجُوماً وَبُرُوجاً وَمَصابیحَ وَزینَهً وَرُجُوماً،

قرارش دادى وبدان‏ستارگان‏راآفریدى‏وقرارشان دادى اخترانى‏تابناك‏وبرجهاوچراغهایى‏وزیوربخش‏آسمان‏ووسیله راندن‏

وَجَعَلْتَ لَها مَشارِقَ وَمَغارِبَ، وَجَعَلْتَ لَها مَطالِعَ وَمَجارِىَ، وَجَعَلْتَ لَها

(شیاطین) و قرار دادى براى آنها خاورها و باخترها و نیز برایش طلوع‏گاهها و گردشگاهها مقرر ساختى و براى هریك از آنها

فَلَكاً وَمَسابِحَ، وَقَدَّرْتَها فِى السَّمآءِ مَنازِلَ فَاَحْسَنْتَ تَقْدیرَها، وَصَوَّرْتَها

مدارحركت‏وشناگاهى‏قراردادى‏وروى‏اندازه‏هاى‏معین‏درآسمان‏منزلشان‏دادى و به خوبى اندازه گرفتى و صورتشان دادى و

فَاَحْسَنْتَ تَصْویرَها، وَاَحْصَیْتَها بِاَسْمآئِكَ اِحْصآءً، وَدَبَّرْتَها بِحِكْمَتِكَ‏

نیكو صورتشان دادى و آنها را بنامهاى خویش دقیقاً برشمردى و با حكمت خویش با كمال‏

تَدْبیراً، فَاَحْسَنْتَ تَدْبیرَها، وَسَخَّرْتَها بِسُلْطانِ اللَّیْلِ وَسُلْطانِ النَّهارِ،

تدبیر اداره نمودى و به نیكى تدبیر كردى و بوسیله تسلط شب و روز براى تنظیم‏

وَالسَّاعاتِ وَعَدَدَ السِّنینَ وَالْحِسابَ، وَجَعَلْتَ رُؤْیَتَها لِجَمیعِ النَّاسِ‏

ساعتها و شماره سالها و برقرارى حساب تسخیرشان كردى و دیدنشان را بر همه مردم

مَرْئً واحِداً، وَاَسْئَلُكَ اللَّهُمَّ بِمَجْدِكَ الَّذى‏ كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ، وَرَسُولَكَ‏

یكنواخت كردى و از تو مى‏خواهم خدایا به حق آن بزرگوارى و مجدت كه سخن گفتى بدان با بنده و فرستاده‏ات‏

مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الْمُقَدَّسینَ، فَوْقَ اِحْساسِ الْكَرُّوبینَ‏

موسى بن عمران علیه السلام در میان قدسیان برتر از احساس كروبیان‏

فَوْقَ غَمآئِمِ النُّورِ، فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَهِ فى‏ عَمُودِ النَّارِ وَفى‏ طُورِ سَیْنآءَ،

بالاتر از ابرهاى نور و بالاتر از صندوق شهادت كه در میان ستونى از آتش (بود) و هم در طور سیناء

وَفى‏ جَبَلِ حُوریثَ فِى الْوادِ الْمُقَدَّسِ، فِى الْبُقْعَهِ الْمُبارَكَهِ مِنْ جانِبِ‏

و در كوه حوریث در وادى مقدس در بقعه مبارك از جانب‏

الطُّورِ الْأَیْمَنِ مِنَ الشَّجَرَهِ، وَفى‏ اَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ ایاتٍ بَیِّناتٍ،

راست كوه طور از درخت و در سرزمین مصر با نُه معجزه آشكار (بمجد و بزرگواریت در)

وَیَوْمَ فَرَقْتَ لِبَنى‏ اِسْرآئیلَ الْبَحْرَ، وَفِى الْمُنْبَجِساتِ الَّتى‏ صَنَعْتَ بِهَا

روزى كه دریا را براى بنى‏اسرائیل شكافتى و نیز در (روز) چشمه‏هاى جوشیده و جارى (از سنگ)

الْعَجآئِبَ فى‏ بَحْرِ سُوفٍ، وَعَقَدْتَ مآءَ الْبَحْرِ فى‏ قَلْبِ الْغَمْرِ كَالْحِجارَهِ

كه از آن عجایبى ساختى در دریاى سوف و در دل آن دریاى عظیم آب آن دریا را مانند سنگ‏

وَجاوَزْتَ بِبَنى‏ اِسْرآئیلَ الْبَحْرَ، وَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ الْحُسْنى‏ عَلَیْهِمْ بِما

منجمد كرده و بستى و بنى‏اسرائیل را از دریا عبور دادى و وعده نیكت را به خاطر

صَبَرُوا، وَاَوْرَثْتَهُمْ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَمَغارِبَهَا الَّتى‏ بارَكْتَ فیها لِلْعالَمینَ،

صبرى كه كردند بر ایشان تمام كردى و آنان‏را بر شرق و غرب سرزمینى كه براى جهانیان مبارك گردانده بودى‏

دعای سمات



معروف به دعاء شبّور كه مستحبّ است خواندن آن در ساعت آخر روز جمعه و مخفى نماند كه این دعا از ادعیه مشهوره است و اكثر علماء سَلَفْ بر این دعا مواظبت مى‏نموده‏اند و در مصباح شیخ طوسى و جمال الأسبوع سیّد بن طاوس و كتب كفعمى بسندهاى معتبر از جناب محمّد بن عثمان عمروى رِضْوانُ اللَّهِ عَلَیْهِ كه از نوّاب حضرت صاحب‏الأمرعلیه السلام است و از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق‏علیهما السلام روایت شده و علّامه مجلسى‏رحمه الله آن را با شرح در بحار ذكر كرده و آن دعاء موافق مصباح شیخ این است:

اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظیمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ، الَّذى‏ اِذا

خدایا از تو مى‏خواهم به حق نام بزرگ و بزرگترت و آن عزیزتر و برجسته‏تر و گرامیترت همان نامى كه‏

دُعیتَ بِهِ عَلى‏ مَغالِقِ اَبْوابِ السَّمآءِ لِلْفَتْحِ‏بِالرَّحْمَهِ انْفَتَحَتْ، وَاِذا دُعیتَ بِهِ‏

هرگاه بخوانندت بدان نام براى گشودن درهاى بسته آسمان به رحمت گشوده شود و هرگاه بخوانندت بدان‏

عَلى‏ مَضآئِقِ اَبْوابِ الْأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ، وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَى العُسْرِ

نام براى باز شدن تنگناهاى درهاى زمین باز شود و هرگاه بخوانندت بدان نام براى آسان شدن‏

لِلْیُسْرِ تَیَسَّرَتْ، وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَى الْأَمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ، وَاِذا

سختى آسان گردد و هرگاه بخوانندت بدان نام براى زنده شدن مردگان زنده شود و هرگاه‏

دُعیتَ بِهِ عَلى‏ كَشْفِ الْبَاْسآءِ وَالضَّرَّآءِ انْكَشَفَتْ، وَبِجَلالِ وَجْهِكَ‏

بخوانندت بدان نام براى برطرف شدن دشواریها برطرف گردد و سوگند به عظمت ذات‏

الْكَریمِ، اَكْرَمِ الْوُجُوهِ وَاَعَزِّ الْوُجُوهِ، الَّذى‏ عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ، وَخَضَعَتْ لَهُ‏

بزرگوارت كه بزرگوارترین و عزیزترین ذوات است و تمام روها دربرابرش خوار گشته و

الرِّقابُ، وَخَشَعَتْ لَهُ الْأَصْواتُ، وَوَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخافَتِكَ،

گردنها در مقابلش خم شده و صداها از هیبتش خاموش گشته و دلها همه از ترس‏

وَبِقُوَّتِكَ الَّتى‏ بِها تُمْسِكُ السَّمآءَ اَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ اِلاَّ بِاِذْنِكَ،

او هراسان گشته و سوگند به نیرو و قدرتت كه بدان آسمان را نگهداشته‏اى از اینكه بر زمین افتد جز به اجازه خودت و

وَتُمْسِكُ السَّمواتِ وَالْأَرْضَ اَنْ تَزُولا، وَبِمَشِیَّتِكَ الَّتى‏ دانَ لَهَا الْعالَمُونَ،

نگهداشته‏اى آسمانها و زمین را از اینكه از جاى خود بروند و سوگند به مشیت و اراده‏ات كه جهانیان‏

وَبِكَلِمَتِكَ الَّتى‏ خَلَقْتَ بِهَا السَّمواتِ وَالْأَرْضَ، وَبِحِكْمَتِكَ الَّتى‏ صَنَعْتَ بِهَا

در برابرش خوار گشته و به حق آن كلمه‏ات كه آسمانها و زمین را بدان آفریدى و به حق آن حكمتت كه بوسیله آن (موجودات)

الْعَجآئِبَ، وَخَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَهَ وَجَعَلْتَها لَیْلاً، وَجَعَلْتَ اللَّیْلَ سَكَناً، وَخَلَقْتَ‏

شگفت ساختى و تاریكى را بدان خلق فرمودى و آن‏را شب قرار دادى و شب را نیز (وقت) آرامش قرار دادى‏

بِهَا النُّورَ وَجَعَلْتَهُ نَهاراً، وَجَعَلْتَ النَّهارَ نُشُوراً مُبْصِراً، وَخَلَقْتَ بِهَا

و نور و روشنى را بدان آفریدى و روزش قرار دادى و روز را هم (هنگام كار و) جنبش و مایه بینش قرار دادى و بدان‏

الشَّمْسَ وَجَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِیآءً، وَخَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَجَعَلْتَ الْقَمَرَ نُوراً،

خورشید را آفریدى و خورشید را نیز فروزان كردى، و بدان ماه را خلق كردى و آن‏را نور و روشنایى‏

وَخَلَقْتَ بِهَا الْكَواكِبَ وَجَعَلْتَها نُجُوماً وَبُرُوجاً وَمَصابیحَ وَزینَهً وَرُجُوماً،

قرارش دادى وبدان‏ستارگان‏راآفریدى‏وقرارشان دادى اخترانى‏تابناك‏وبرجهاوچراغهایى‏وزیوربخش‏آسمان‏ووسیله راندن‏

وَجَعَلْتَ لَها مَشارِقَ وَمَغارِبَ، وَجَعَلْتَ لَها مَطالِعَ وَمَجارِىَ، وَجَعَلْتَ لَها

(شیاطین) و قرار دادى براى آنها خاورها و باخترها و نیز برایش طلوع‏گاهها و گردشگاهها مقرر ساختى و براى هریك از آنها

فَلَكاً وَمَسابِحَ، وَقَدَّرْتَها فِى السَّمآءِ مَنازِلَ فَاَحْسَنْتَ تَقْدیرَها، وَصَوَّرْتَها

مدارحركت‏وشناگاهى‏قراردادى‏وروى‏اندازه‏هاى‏معین‏درآسمان‏منزلشان‏دادى و به خوبى اندازه گرفتى و صورتشان دادى و

فَاَحْسَنْتَ تَصْویرَها، وَاَحْصَیْتَها بِاَسْمآئِكَ اِحْصآءً، وَدَبَّرْتَها بِحِكْمَتِكَ‏

نیكو صورتشان دادى و آنها را بنامهاى خویش دقیقاً برشمردى و با حكمت خویش با كمال‏

تَدْبیراً، فَاَحْسَنْتَ تَدْبیرَها، وَسَخَّرْتَها بِسُلْطانِ اللَّیْلِ وَسُلْطانِ النَّهارِ،

تدبیر اداره نمودى و به نیكى تدبیر كردى و بوسیله تسلط شب و روز براى تنظیم‏

وَالسَّاعاتِ وَعَدَدَ السِّنینَ وَالْحِسابَ، وَجَعَلْتَ رُؤْیَتَها لِجَمیعِ النَّاسِ‏

ساعتها و شماره سالها و برقرارى حساب تسخیرشان كردى و دیدنشان را بر همه مردم

مَرْئً واحِداً، وَاَسْئَلُكَ اللَّهُمَّ بِمَجْدِكَ الَّذى‏ كَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ، وَرَسُولَكَ‏

یكنواخت كردى و از تو مى‏خواهم خدایا به حق آن بزرگوارى و مجدت كه سخن گفتى بدان با بنده و فرستاده‏ات‏

مُوسَى بْنَ عِمْرانَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الْمُقَدَّسینَ، فَوْقَ اِحْساسِ الْكَرُّوبینَ‏

موسى بن عمران علیه السلام در میان قدسیان برتر از احساس كروبیان‏

فَوْقَ غَمآئِمِ النُّورِ، فَوْقَ تابُوتِ الشَّهادَهِ فى‏ عَمُودِ النَّارِ وَفى‏ طُورِ سَیْنآءَ،

بالاتر از ابرهاى نور و بالاتر از صندوق شهادت كه در میان ستونى از آتش (بود) و هم در طور سیناء

وَفى‏ جَبَلِ حُوریثَ فِى الْوادِ الْمُقَدَّسِ، فِى الْبُقْعَهِ الْمُبارَكَهِ مِنْ جانِبِ‏

و در كوه حوریث در وادى مقدس در بقعه مبارك از جانب‏

الطُّورِ الْأَیْمَنِ مِنَ الشَّجَرَهِ، وَفى‏ اَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ ایاتٍ بَیِّناتٍ،

راست كوه طور از درخت و در سرزمین مصر با نُه معجزه آشكار (بمجد و بزرگواریت در)

وَیَوْمَ فَرَقْتَ لِبَنى‏ اِسْرآئیلَ الْبَحْرَ، وَفِى الْمُنْبَجِساتِ الَّتى‏ صَنَعْتَ بِهَا

روزى كه دریا را براى بنى‏اسرائیل شكافتى و نیز در (روز) چشمه‏هاى جوشیده و جارى (از سنگ)

الْعَجآئِبَ فى‏ بَحْرِ سُوفٍ، وَعَقَدْتَ مآءَ الْبَحْرِ فى‏ قَلْبِ الْغَمْرِ كَالْحِجارَهِ

كه از آن عجایبى ساختى در دریاى سوف و در دل آن دریاى عظیم آب آن دریا را مانند سنگ‏

وَجاوَزْتَ بِبَنى‏ اِسْرآئیلَ الْبَحْرَ، وَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ الْحُسْنى‏ عَلَیْهِمْ بِما

منجمد كرده و بستى و بنى‏اسرائیل را از دریا عبور دادى و وعده نیكت را به خاطر

صَبَرُوا، وَاَوْرَثْتَهُمْ مَشارِقَ الْأَرْضِ وَمَغارِبَهَا الَّتى‏ بارَكْتَ فیها لِلْعالَمینَ،

صبرى كه كردند بر ایشان تمام كردى و آنان‏را بر شرق و غرب سرزمینى كه براى جهانیان مبارك گردانده بودى‏

وَاَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ وَمَراكِبَهُ فِى الْیَمِّ، و بِاسْمِكَ الْعَظیمِ الْأَعْظَمِ‏

وارث و مالك كردى و فرعون و سپاهیانش را با مركبهاشان در دریا غرق كردى و به حق نام بزرگ و اعظم و

الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَكْرَمِ، وَبِمَجْدِكَ الَّذى‏ تَجَلَّیْتَ بِهِ لِمُوسى‏ كَلیمِكَ‏

عزیزتر و برتر و گرامى‏ترت سوگند و به حق آن مجد و بزرگیت كه بدان بر موسى كلیم خود

عَلَیْهِ‏السَّلامُ فى‏طُورِ سَیْنآءَ، وَلِإِبْراهیمَ عَلَیْهِ‏السَّلامُ خَلیلِكَ مِنْ قَبْلُ فى‏ مَسْجِدِ

علیه‏السلام در طور سیناء تجلى كردى و پیش از آن نیز براى ابراهیم علیه‏السلام خلیل خود در مسجد

الْخَیْفِ، وَلِإِسْحقَ صَفِیِّكَ عَلَیْهِ السَّلامُ فى‏ بِئْرِ شِیَعٍ، وَلِیَعْقُوبَ نَبِیِّكَ عَلَیْهِ‏

خیف (تجلى كردى) و براى اسحاق برگزیده‏ات علیه‏السلام در بئر شیع (تجلى كردى) و براى یعقوب پیامبرت علیه‏

السَّلامُ فى‏ بَیْتِ ایلٍ، وَاَوْفَیْتَ لِإِبْراهیمَ عَلَیْهِ السَّلامُ بِمیثاقِكَ، وَلِإِسْحقَ‏

السلام در بیت‏ایل (خانه خدا) تجلى كردى، (و به مجد و بزرگواریت كه) براى ابراهیم علیه السلام به پیمان خود وفا كردى و براى اسحاق‏

بِحَلْفِكَ وَلِیَعْقُوبَ بِشَهادَتِكَ، وَلِلْمُؤْمِنینَ بِوَعْدِكَ، وَلِلدَّاعینَ بِاَسْمآئِكَ‏

به سوگندت و براى یعقوب به گواهیت و براى مؤمنان به وعده‏ات و براى خوانندگان به نامهایت‏

فَاَجَبْتَ، وَبِمَجْدِكَ الَّذى‏ ظَهَرَ لِمُوسَى بْنِ‏عِمْرانَ عَلَیْهِ‏السَّلامُ عَلى‏ قُبَّهِ

كه اجابتشان كردى، و به همان مجد و بزرگیت كه براى موسى بن عمران علیه‏السلام در قبه الرمان

الرُّمَّانِ، وَبِایاتِكَ الَّتى‏ وَقَعَتْ عَلى‏ اَرْضِ مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّهِ وَالْغَلَبَهِ،

(عبادتگاهش) آشكار گردید و به آن معجزات و نشانه‏هایت كه واقع شد كه در سرزمین مصر با مجد و عزت و غلبه

بِایاتٍ عَزیزَهٍ، وَ بِسُلْطانِ الْقُوَّهِ وَبِعِزَّهِ الْقُدْرَهِ، وَبِشَأْنِ الْكَلِمَهِ التَّآمَّهِ،

و به آن معجزات باشكوه و به آن تسلط نیرومند و قدرت با عزت و به مقام آن

وَبِكَلِماتِكَ الَّتى‏ تَفَضَّلْتَ بِها عَلى‏ اَهْلِ السَّمواتِ وَالْأَرْضِ، وَاَهْلِ الدُّنْیا

كلمه كاملت و به حق آن كلماتى كه تفضل كردى بدآنها بر اهل آسمانها و زمین و اهل دنیا

وَاَهْلِ الْاخِرَهِ، وَبِرَحْمَتِكَ الَّتى‏ مَنَنْتَ بِها عَلى‏ جَمیعِ خَلْقِكَ، وَبِاسْتِطاعَتِكَ‏

و آخرت و به آن رحمتت كه بدان بر همه مخلوقاتت مِنّت نهادى و به آن توانائیت كه‏

الَّتى‏ اَقَمْتَ بِها عَلَى الْعالَمینَ، وَ بِنُورِكَ الَّذى‏ قَدْ خَرَّمِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَیْنآءَ،

جهانیان را بدان برپاداشتى و بدان روشنى و نورت كه درافتاد از دهشت آن طور سیناء و

وَبِعِلْمِكَ وَجَلالِكَ وَكِبْرِیآئِكَ وَ عِزَّتِكَ وَجَبَرُوتِكَ الَّتى‏ لَمْ تَسْتَقِلَّهَا

بدان علم و جلال و بزرگوارى و عزت و جبروتت كه‏

الْأَرْضُ، وَانْخَفَضَتْ لَهَا السَّمواتُ، وَانْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الْأَكْبَرُ، وَرَكَدَتْ لَهَا

زمین قدرت كشیدن آن را نداشت و آسمانها در برابرش به زانو درآمد و عمق اكبر زمین در مقابلش خود را واپس كشید و

الْبِحارُ وَالْأَنْهارُ، وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبالُ، وَسَكَنَتْ لَهَا الْأَرْضُ بِمَناكِبِها،

دریاها و نهرها از جنبش ایستاد و كوهها در برابرش فروتن گشت و زمین با همه‏

وَاسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلائِقُ كُلُّها، وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّیاحُ فى‏ جَرَیانِها، وَخَمَدَتْ‏

پست و بلندیهایش براى او ساكن شد و تمام مخلوقات در برابرش تسلیم گردیدند و بادها بخاطر آن در جریان خود مضطرب گردید

لَهَا النّیرانُ فى‏ اَوْطانِها، وَبِسُلْطانِكَ الَّذى‏ عُرِفَتْ لَكَ بِهِ الْغَلَبَهُ دَهْرَ

و آتشها بواسطه آن در جاهاى خود خاموش شد و به فرمانروایى مطلق (یا حجت و برهانت) كه به واسطه آن همیشه به پیروزى و غلبه‏

الدُّهُورِ، وَحُمِدْتَ بِهِ فِى السَّمواتِ وَالْأَرَضینَ، وَبِكَلِمَتِكَ كَلِمَهِ الصِّدْقِ‏

معروف گشتى و بواسطه آن در آسمانها و زمینها ستایش شدى و به حق آن كلمه صدق و راستت‏

الَّتى‏ سَبَقَتْ لِأَبینا ادَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ وَذُرِّیَّتِهِ بِالرَّحْمَهِ، وَاَسْئَلُكَ‏

كه پیش از این براى پدر ما آدم علیه‏السلام و فرزندانش به لطف و رحمت سبقت جست و مى‏خوانمت‏

بِكَلِمَتِكَ الَّتى‏ غَلَبَتْ كُلَّ شَىْ‏ءٍ، وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى‏ تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ‏

به حق آن گفتارت كه بر هر چیز غلبه كرده و به نور ذاتت كه بوسیله آن بر كوه تجلى‏

فَجَعَلْتَهُ دَكّاً وَخَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً، وَبِمَجْدِكَ الَّذى‏ ظَهَرَ عَلى‏ طُورِ سَیْنآءَ،

فرمودى و آنرا از هم متلاشى ساختى و موسى مدهوش درافتاد و به مجد و بزرگواریت كه آشكار شد بر طور سیناء

فَكَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَكَ وَرَسُولَكَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ، وَبِطَلْعَتِكَ فى‏ ساعیرَ

و بوسیله آن با بنده و پیامبرت موسى بن عمران تكلم كردى و به طلوع پرتوت در ساعیر (جاى مناجات عیسى) و

وَظُهُورِكَ فى‏ جَبَلِ فارانَ بِرَبَواتِ الْمُقَدَّسینَ، وَجُنُودِ الْمَلائِكَهِ

به ظهورت در كوه فاران (جاى مناجات رسول خدا) در جایگاه مرتفع قدسیان و صفوف لشگر فرشتگان‏

الصَّآفّینَ، وَخُشُوعِ الْمَلائِكَهِ الْمُسَبِّحینَ، وَبِبَرَكاتِكَ الَّتى‏ بارَكْتَ فیها عَلى‏

و در میان خشوع ملائكه تسبیح كننده و به حق آن بركاتت كه بركت دادى در آنها بر

اِبْراهیمَ خَلیلِكَ عَلَیْهِ‏السَّلامُ فى‏ اُمَّهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَبارَكْتَ‏

ابراهیم خلیلت علیه السلام‏در میان امت محمد(ص) (بخاطر ارتباطى كه میان رسول خدا(ص) و ابراهیم برقرار ساختى) و بركت دادى بر

لِإِسْحقَ صَفِیِّكَ فى‏ اُمَّهِ عیسى‏ عَلَیْهِمَا السَّلامُ، وَبارَكْتَ لِیَعْقُوبَ‏

اسحاق برگزیده‏ات در میان امت عیسى علیهماالسلام و بركت دادى بر یعقوب‏

اِسْرآئیلِكَ فى‏اُمَّهِمُوسى‏ عَلَیْهِمَاالسَّلامُ، وَبارَكْتَ لِحَبیبِكَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ‏

اسرائیل در امت موسى علیهماالسلام و بركت دادى بر حبیبت محمد صلى الله‏

عَلَیْهِ‏وَآلِهِ فى‏ عِتْرَتِهِ وَذُرِّیَّتِهِ وَاُمَّتِهِ، اَللّهُمَّ وَكَما غِبْنا عَنْ ذلِكَ وَلَمْ نَشْهَدْهُ‏

علیه و آله در عترت و فرزندان و امتش خدایا چنانچه ما در آن جریانات نبودیم و آنها را مشاهده نكرده و ندیده‏

وَآمَنَّا بِهِ وَلَمْ نَرَهُ صِدْقاً وَعَدْلاً، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ‏

از روى راستى و درستى بدان ایمان آوردیم همانطور مى‏خواهیم درود فرستى بر محمد و آل محمد

تُبارِكَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَرَحَّمَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، كَاَفْضَلِ‏

و مبارك كنى بر محمد و آل محمد و رحمت فرست بر محمد و آل محمد مانند بهترین‏

ما صَلَّیْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى‏ اِبْراهیمَ وَآلِ اِبْراهیمَ، اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ،

درود و بركت و رحمتى كه بر ابراهیم و آل ابراهیم فرستادى كه براستى تو ستوده و بزرگوارى‏

فَعَّالٌ لِما تُریدُ، وَاَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ. [شَهیدٌ]پس حاجات خود را ذكر مى‏كنى و

و هر چه بخواهى انجام دهى و تو بر هر چیز توانایى * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مى‏گوئى: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ، وَبِحَقِّ هذِهِ الْأَسْمآءِ الَّتى‏ لا یَعْلَمُ تَفْسیرَها

* * * خدایا به حق این دعا و به حق این نامهایى كه نداند تفسیرش

وَلا یَعْلَمُ باطِنَها غَیْرُكَ، صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَافْعَلْ بى‏ ما اَنْتَ‏

را و نداند باطن آنها را كسى جز تو درود فرست بر محمد و آل محمد و بجاى آر درباره من آنچه را تو

اَهْلُهُ، وَلا تَفْعَلْ بى‏ ما اَنَا اَهْلُهُ، وَاغْفِرْ لى‏ مِنْ ذُنُوبى‏ ما تَقَدَّمَ مِنْها

شایسته آنى و انجام مده درباره من آنچه من سزاوار آنم و بیامرز گناهانم را آنچه گذشته و آنچه‏

وَما تَأَخَّرَ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ، وَاكْفِنى‏ مَؤُنَهَ اِنْسانِ سَوْءٍ، وَجارِ

پس از این سر زند و وسعت ده بر من از روزى حلالت و مرا از زحمت و شر انسان بد و همسایه‏

سَوْءٍ وَقَرینِ سَوْءٍ وَسُلْطانِ، سَوْءٍ اِنَّكَ عَلى‏ ما تَشآءُ قَدیرٌ، وَبِكُلِّشَىْ‏ءٍ

بد و رفیق بد و سلطان بد كفایت فرما كه تو بر هر چیز توانایى و به هر چیز

عَلیمٌ، آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ. مؤلف گوید: كه در بعض نسخ است بعد از وَاَنْتَ عَلى‏ كُلِ‏

دانایى اجابت فرما اى پروردگار جهانیان * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * و تو بر هر

شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ، كه هر حاجت دارى ذكر كن و بگو: یا اَللَّهُ یا حَنَّانُ یا مَنَّانُ،

چیز قادرى * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * اى خدا اى مهر پیشه و اى نعمت بخش‏

یا بَدیعَ السَّمواتِ وَالأَرضِ، یا ذَاالْجَلالِ وَالإِكْرامِ، یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ،

اى پدید آورنده آسمانها و زمین اى صاحب جلال و بزرگوارى اى مهربانترین مهربانان‏

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ تا آخر. و علامه مجلسى از مصباح سیّد بن باقى نقل كرده كه بعد از دعاى‏

خدایا به حق این دعا * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سمات این دعا را بخواند: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الْأَسْمآءِ الَّتى‏ لایَعْلَمُ‏

* * * * * * * * خدایا بحق این دعا و به حق این نامهایى كه نداند

تَفْسیرَها، وَلا تَأْویلَها وَلا باطِنَها وَلا ظاهِرَها غَیْرُكَ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى‏

تفسیرش را و نه تأویلش را و نه باطنش را و نه ظاهرش را كسى جز تو (از تو مى‏خواهم) كه درود فرستى بر

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْ تَرْزُقَنى‏ خَیْرَالدُّنْیا وَالْأخِرَهِ. پس حاجت خود را بطلبد و بگوید:

محمد و آل محمد و اینكه روزى من گردانى خیر دنیا و آخرت را* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وَافْعَلْ بى‏ ما اَنْتَ اَهْلُهُ، وَلا تَفْعَلْ بى‏ ما اَنَا اَهْلُهُ، وَاْنتَقِمْ لى‏ مِنْ فُلانِ‏

و انجام ده درباره من آنچه را تو شایسته آنى و مكن با من آنچه را من سزاوار آنم و براى من از فلان‏

بْنِ فُلانٍ. و نام دشمن را بگوید: وَاغْفِرْ لى‏ مِنْ ذُنُوبى‏ ما تَقَدَّمَ مِنْها وَما تَأَخَّرَ،

پسر فلان انتقام بگیر * * * * * * * * * و بیامرز گناهانم را آنچه گذشته و آنچه از این پس سرزند

وَلِوالِدَىَّ وَلِجَمیعِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ،

و بیامرز پدر و مادرم را و همه مردان مؤمن و زنان مؤمنه را و وسعت ده بر من از روزى حلالت‏

وَاكْفِنى‏ مَؤُنَهَ اِنْسانِ سَوْءٍ وَجارِ سَوْءٍ، وَسُلْطانِ سَوْءٍ وَقَرینِ سَوْءٍ، وَیَوْمِ‏

و مرا از زحمت و شرّ انسان بد و همسایه بد و سلطان بد و رفیق بد و روز

سَوْءٍ وَساعَهِ سَوْءٍ، وَانْتَقِمْ لى‏ مِمَّنْ یَكیدُنى‏ وَمِمَّنْ یَبْغى‏ عَلَىَّ، وَیُریدُ بى‏

بد و ساعت بد كفایت فرما و از كسى كه به من نیرنگ زند و بر من ستم كند و قصد ظلم به من

وَبِاَهْلى‏ وَاَوْلادى‏، وَاِخْوانى‏ وَجیرانى‏ وَقَراباتى‏ مِنَ الْمُؤْمِنینَ‏

و به خاندان و فرزندان و همسایگان و نزدیكان من از مردان مؤمن و

وَالْمُؤْمِناتِ ظُلْماً، اِنَّكَ عَلى‏ ما تَشآءُ قَدیرٌ، وَبِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلیمٌ، آمینَ رَبَ‏

زنان مؤمنه را دارد انتقام مرا بگیر كه تو بر هر چه بخواهى توانایى و به هر چیز دانایى اجابت فرما اى پروردگار

الْعالَمینَ، پس بگوید: اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ تَفَضَّلْ عَلى‏ فُقَرآءِ الْمُؤْمِنینَ‏

جهانیان * * * * * * * خدایا به حق این دعاء بر (همه اهل ایمان) تفضل كن (امّا) بر فقراى مؤمنین‏

وَالْمُؤْمِناتِ بِالْغِنى‏ وَالثَّرْوَهِ، وَعَلى‏ مَرْضَى الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ‏

و مؤمنات به ثروت و توانگرى و بر بیماران از مؤمنین و مؤمنات‏

بِالشِّفآءِ وَالصِّحَهِ، وَعَلى‏ اَحْیآءِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِاللُّطْفِ وَالْكَرامَهِ،

به شفاء و تندرستى و بر زندگان مؤمنین و مؤمنات به لطف و بزرگوارى‏

وَعَلى‏ اَمْواتِ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالْمَغْفِرَهِ وَالرَّحْمَهِ، وَعَلى‏ مُسافِرِى‏

و بر مردگان مؤمنین و مؤمنات به آمرزش و رحمت و بر مسافرین‏

الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ بِالرَّدِّ اِلى‏ اَوْطانِهِمْ سالِمینَ غانِمینَ، بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ‏

مؤمنین و مؤمنات به بازگشتن بسوى وطنهاى خویش به سلامتى و بهره‏مندى به رحمتت اى مهربانترین‏

الرَّاحِمینَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلى‏ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ، وَعِتْرَتِهِ الطَّاهِرینَ،

مهربانان و درود فرستد خداوند بر آقاى ما محمد خاتم پیمبران و عترت پاكیزه‏اش

وَسَلَّمَ‏تَسْلیماًكَثیراًوشیخ‏بن‏فهدگفته‏كه‏مستحبّ‏است‏بعدازدعاءسمات‏بگوئى:اَللّهُمَ‏اِنّى‏ اَسْئَلُكَ‏

و سلام فرستد بسیار * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * خدایا

بِحُرْمَهِ هذَا الدُّعآءِ، وَبِمافاتَ مِنْهُ مِنَ الْأَسْمآءِ، وَبِما یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ مِنَ التَّفْسیرِ

از تو مى‏خواهم به حرمت این دعا و به آنچه از نامهایت كه در آن ذكر نشده و به آنچه دربردارد از تفسیر و تدبیرى‏

وَالتَّدْبیرِ،الَّذى‏لایُحیطُبِهِ‏اِلاَّاَنْتَ،اَنْ‏تَفْعَلَ‏بى‏كَذاوَكَذا،وبجاى‏كذاوكذاحاجت‏خودرا بخواهد

كه كسى جز تو بر آن احاطه ندارد كه درباره من چنین و چنان كنى


 

در این دعا ابتدا با بر شمرده شدن صفات الهی , صفاتی مانند قدرت,عزمت ,علم و.... بزرگی خدای لم یزل و حقیر وکوچک بودن انسان در برابر خداوند خوانده و نشان داده می شوند وسپس در قسمت پایانی خواسته های زیر خوانده میشود که برای مان خوشایندتر بود:

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الدُّعآءِ، وَبِحَقِّ هذِهِ الْأَسْمآءِ الَّتى‏ لا یَعْلَمُ تَفْسیرَها

وَلا یَعْلَمُ باطِنَها غَیْرُكَ، صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَافْعَلْ بى‏ ما اَنْتَ‏

اَهْلُهُ، وَلا تَفْعَلْ بى‏ ما اَنَا اَهْلُهُ، وَاغْفِرْ لى‏ مِنْ ذُنُوبى‏ ما تَقَدَّمَ مِنْها

وَما تَأَخَّرَ، وَوَسِّعْ عَلَىَّ مِنْ حَلالِ رِزْقِكَ، وَاكْفِنى‏ مَؤُنَهَ اِنْسانِ سَوْءٍ، وَجارِ

سَوْءٍ وَقَرینِ سَوْءٍ وَسُلْطانِ، سَوْءٍ اِنَّكَ عَلى‏ ما تَشآءُ قَدیرٌ، وَْ

   خدایا به حق این دعا و به حق این نامهایی که تفسیر و باطن آنها راجز تو کسی نمی داند بر محمد وخاندان او درود بفرست و با من چنان کن که شایسته توست, نه آنچه را که من سزاوارم و از گناهانم آن چه را که گذشته و آنچه را که خواهد آید بیامرز, و بر من وسعت بخش از روزی حلالت و مرا از رنج انسان بد و همسایه بد و همنشین بدو پادشاه بد کفایت کن, همانا تو بر هرچه بخواهی ‏ توانایی و به همه چیز دانای

زیارت امین الله/»» محمد شنابی،علی فرج روسجانی،علی شهبازی ««

« محمد شنابی،علی فرج روسجانی،علی شهبازی »

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اءمینَ اللَّهِ فى اَرْضِهِ وَحُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ

 امانتدار خدا در زمین او و حجتش بر بندگان او

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ اَشْهَدُ اَنَّكَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَعَمِلْتَ بِكِتابِهِ

 سلام بر تو اى امير مؤ منان گواهى دهم كه تو در راه خدا جهاد كردى چنانچه بايد و رفتار كردى به كتاب خدا

وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ حَتّى دَعاكَ اللَّهُ اِلى جِوارِهِ

 و پيروى كردى از سنتهاى پيامبرش صلى اللّه عليه و آله تا اينكه خداوند تو را به جوار خويش

فَقَبَضَكَ اِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ وَاَ لْزَمَ اَعْدائَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مالَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلى جَميعِ خَلْقِهِ

 دعوت فرمود و به اختيار خودش جانت را قبض نمود و ملزم كرد دشمنانت را به حجت وبرهان با حجت هاى رساى ديگرى كه با تو بود بر تمامى خلق خود

اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسى مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَراضِيَةً بِقَضاَّئِكَ مُولَعَةً بِذِكْرِكَ وَدُعاَّئِكَ

 خدايا قرار ده نفس مرا آرام به تقديرتو خوشنود به قضايت و حريص به ذكر و دعايت

ومُحِبَّةً لِصَفْوَةِ اَوْلِياَّئِكَ مَحْبُوبَةً فى اَرْضِكَ وَسَماَّئِكَ

 و دوستدار برگزيدگان دوستانتو محبوب در زمين و آسمانت

صابِرَةً عَلى نُزُولِ بَلاَّئِكَ شاكِرَةً لِفَواضِلِ نَعْماَّئِك

و شكيبا در مورد نزول بلايت و سپاسگزاردر برابر نعمتهاى فزونت

ذاكِرَةً لِسَوابِغِ آلا ئِكَ مُشْتاقَةً اِلى فَرْحَةِ لِقاَّئِكَ

 و شكيبا در مورد نزول بلايت و سپاسگزاردر برابر نعمتهاى فزونت و متذكر عطاياى فراوانت مشتاق به شاد گشتن ديدارت

مُتَزَوِّدَةً التَّقْوى لِيَوْمِ جَزاَّئِكَ مُسْتَنَّةً بِسُنَنِ اَوْلِياَّئِكَ

توشه گير پرهيزكارى براى روز پاداشت پيروى كننده روشهاى دوستانت

مُفارِقَةً لاَِخْلاقِ اَعْدائِكَ مَشْغُولَةً عَنِ الدُّنْيا بِحَمْدِكَ وَثَناَّئِكَ

 دورى گزيننده اخلاق دشمنانت سرگرم از دنيا به ستايش و ثنايت

َاللّهُمَّ اِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ اِلَيْكَ والِهَةٌ وَسُبُلَ الرّاغِبينَ اِلَيْكَ شارِعَةٌ

 خدايا براستى دلهاى فروتنان درگاهت بسوى توحيران است و راههاى مشتاقان به جانب تو باز

وَاَعْلامَ الْقاصِدينَ اِلَيْكَ واضِحَةٌ

 است و نشانه هاى قاصدان كويت آشكار و نمايان است

وَاَفْئِدَةَ الْعارِفينَ مِنْكَ فازِعَةٌ وَاَصْواتَ الدّاعينَ اِلَيْكَ صاعِدَةٌ

 و قلبهاى عارفان از تو ترسان است و صداهاى خوانندگان به طرف تو صاعد

وَاَبْوابَ الاْجابَةِ لَهُمْ مُفَتَّحَةٌ وَدَعْوَةَ مَنْ ناجاكَ مُسْتَجابَةٌ

 و درهاى اجابت برويشان باز است و دعاى آنكس كه با تو راز گويد مستجاب است

وَتَوْبَةَ مَنْ اَنابَ اِلَيْكَ مَقْبُولَةٌ

 وتوبه آنكس كه به درگاه تو بازگردد پذيرفته است

وَعَبْرَةَ مَنْ بَكى مِنْ خَوْفِكَ مَرْحُومَةٌ وَالاْغاثَةَ لِمَنِ اسْتَغاثَ بِكَ مَوْجُودَةٌ

 و اشك ديده آنكس كه از خوف تو گريد مورد رحم ومهر است و فريادرسى توبراى كسى كه به تو استغاثه كند آماده است

 بقیه ی مطالب را از فایل زیر بخوانید

دانلود فایل

دعای عرفه/»» محمد رضا استیار زاده،عبداله شیخ زاده ««

«  محمد رضا استیار زاده،عبداله شیخ زاده  »

دعای عرفه با ملحقات

مؤلف گوید : این دعا چون دعاى موقف عرفات و بسیار طولانى بود ذکر ننمودیم و در این روزهاى‏ چهل‏وهفتم صحیفه کامله آن حضرت را با خشوع و دلشکستگى بخوان ، که دعایى است مشتمل بر تمام مطالب دنیا و آخرت ، که‏ درود خدا بر انشاء کننده‏اش باد . از جمله دعاهاى مشهور این روز دعاى حضرت سید الشّهدا علیه السّلام است . بشر و بشیر پسران‏ غالب اسدى روایت کرده‏اند ، که بعد از ظهر روز عرفه در صحراى عرفات خدمت آن حضرت بودیم ، پس با گروهى از اهل بیت و فرزندان و شیعیان ، با نهایت خاکسارى و خشوع ، از خیمه خود بیرون آمدند ، و در جانب چپ کوه ایستادند ، و روى مبارک خویش را بسوى کعبه نمودند و دستها را برابر صورت برداشتند مانند مسکینى که طعام طلبد ، و این دعا را خواندند :

اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَیْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

سـتـایـش خـاص خـدایـى اسـت کـه نـیـسـت بـراى قضا و حکمش جلوگیرى و نه براى عطا و بخششش مانعى و نه مانند ساخته اش

صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ

ساخته هیچ سازنده اى و او است بخشنده وسعت ده که آفرید انواع گوناگون پدیده ها را و

بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَیْهِ الطَّلایِـعُ وَلا تَضیعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

بـه حکمت خویش محکم ساخت مصنوعات را طلایه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نیست و امانتها در نزد او ضایع نشود

جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و سامان دهنده زندگى هر قناعت پیشه و مهربان نسبت به هر نالان ، فروفرستنده

الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

هـر سـود و بهره و آن کتاب جامع که فرستادش بوسیله نور آن نور درخشان و او است که دعاها را شنواست

وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَةِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَیْرُهُ وَلا

و گـرفتاریها را برطرف کند و درجات را بالا برد و گردنکشان را ریشه کن سازد پس معبودى جز او نیست و

شَىْءَ یَعْدِلُهُ وَلَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُاللَّطیفُ الْخَبیرُ

چیزى با او برابرى نکند و چیزى همانندش نیست و او شنوا است و بینا و دقیق و آگاه

وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَیْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِیَّةِ لَکَ

و او بر هرچیز توانا است خدایا من بسوى تو اشتیاق دارم و به پروردگارى تو گواهى دهم

مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَیْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ

اقـرار دارم بـه ایـنـکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم

شَیْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

چیز قابل ذکرى و مرا از خاک آفریدى آنگاه در میان صلبها جایم دادى و ایمنم ساختى

لِرَیْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنینَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

از حوادث زمانه و تغییرات روزگار و سالها و همچنان همواره از

صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْیّامِ الْماضِیَةِ وَالْقُرُونِ الْخالِیَةِ لَمْ

صلبى به رحمى کوچ کردم در ایام قدیم و گذشته و قرنهاى پیشین

تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَةِ اَئِمَّةِ

و از روى مـهـر و راءفـتـى که به من داشتى و احسانت نسبت به من مرا به جهان نیاوردى در دوران حکومت پیشوایان

الْکُفْرِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

کـفـر آنـان کـه پـیـمان تو را شکستند و فرستادگانت را تکذیب کردند ولى در زمانى مرا بدنیا آوردى که

سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ یَسَّرْتَنى وَفیهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ

پـیـش از آن در علمت گذشته بود از هدایتى که اسبابش را برایم مهیا فرمودى و در آن مرا نشو و نما دادى و پیش از

رَؤُفْتَ بى بِجَمیلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

ایـن نـیـز بـه مـن مـهـر ورزیدى بوسیله رفتار نیکویت و نعمتهاى شایانت که پدید آوردى خلقتم را از منى

یُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

ریخته شده و جایم دادى در سه پرده تاریکى (مشیمه و رحم و شکم) میان گوشت و خون و پوست

تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَیْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و واگذار نکردى به من چیزى از کار خودم را سپس بیرونم آوردى بدانچه

سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْیا تآمّاً سَوِیّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

در عـلمـت گـذشـتـه بـود از هـدایـتـم بـسـوى دنـیـا خـلقـتـى تـمـام و درسـت و در حال طفولیت و خردسالى

صَبِیّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِیّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و روزیـم دادى از غـذاهـا شـیـرى گـوارا و دل پرستاران را

الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

بر من مهربان کردى و عهده دار پرستاریم کردى مادران مهربان را و از آسیب جنیان

وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّیادَةِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَیْتَ یا رَحیمُ یا رَحْمنُ حتّى

نـگـهـداریـم کـردى و از زیـادى و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و اى بخشاینده تا

اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّیْتَنى

آنگاه که لب به سخن گشودم و تمام کردى بر من نعمتهاى شایانت را و پرورشم دادى

زایِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

هـرسـاله زیـادتـر از سـال پـیـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد و تاب و توانم به حد اعتدال رسید واجب کردى

عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ

بـر مـن حـجـت خود را بدین ترتیب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و بوسیله عجایب حکمتت به هراسم انداختى

وَاَیْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ

و بیدارم کردى بدانچه آفریدى در آسمان و زمینت از پدیده هاى آفرینشت

وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ

و آگاهم کردى به سپاسگزارى و ذکر خودت و اطاعت و عبادتت را بر من واجب کردى

وَفَهَّمْتَنى ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ

و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و پذیرفتن موجبات خوشنودیت را برایم آسان کردى

عَلَىَّ فى جَمیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَیْرِ الثَّرى لَمْ

و در تـمام اینها به یارى و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اینکه مرا از بهترین خاکها آفریدى

تَرْضَ لى یا اِلهى نِعْمَةً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

راضـى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتى برخوردار شوم و از دیگرى منع گردم بلکه روزیم دادى

وَصُنُوفِ الرِّیاشِ بِمَنِّکَ الْعَظیمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَدیمِ

از انواع (نعمتهاى) زندگى و اقسام لوازم کامرانى و این بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و بزرگترت بود بر من و آن احسان دیرینه ات بود

اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَمیعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

نـسـبـت بـه من تا اینکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و تمام رنجها و بلاها را از من دور ساختى

لَمْ یَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَیْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى ما یُقَرِّبُنى

باز هم نادانى و دلیرى من بر من جلوگیرت نشد از اینکه راهنماییم کردى بدانچه مرا به تو نزدیک کند

اِلَیْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما یُزْلِفُنى لَدَیْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ

و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و اگر بخواهم از تو

اَعْطَیْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ

به من عطا کنى و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و اگر سپاسگزاریت کنم بر من بیفزایى و همه اینها

اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ

بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو است بر من و احسانى است که نسبت به من دارى پس منزهى تو ، منزه از آن رو که آغازنده

مُعیدٍ حَمیدٍ مَجیدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ی ا

نعمتى و بازگرداننده و ستوده و بزرگوارى بسى پاکیزه است نامهاى تو و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـایاکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ یا

مـعـبـود مـن کـدامـیـک از نعمتهایت را بشماره درآورده و یاد کنم یا براى کدامیک از عطاهایت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها

رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ یُحْصِیَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ یَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

اى پروردگار من بیش از آن است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند یا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

آنـچـه را از سختى و گرفتارى از من دور کرده و باز داشتى بیشتر بوده از آنچه برایم آشکار شد

مِنَ الْعافِیَةِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ یا اِلهى بِحَقیقَةِ ایمانى وَعَقْدِ

از تـنـدرسـتـى و خـوشى و من گواهى دهم خدایا به حقیقت ایمان خودم و بدانچه تصمیمات یقینم بدان بسته است

عَزَماتِ یَقینى وَخالِصِ صَریحِ تَوْحیدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَمیرى

و توحید خالص و بى شائبه خود و درون سرپوشیده نهادم

وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساریرِ صَفْحَةِ جَبینى وَخُرْقِ

و رشته هاى دید نور چشمانم و خطوط صفحه پیشانیم

مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاریفِ مارِنِ عِرْنینى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى

و رخنه هاى راههاى تنفسم و پرده هاى نرمه بینیم و راههاى پرده گوشم

وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَیْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ

و آنـچـه بـچـسـبـد و روى هـم قـرار گـیـرد بـر آن دو لبـم و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و محل پیوست کام

حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى

(فـک بـالاى) دهـان و آرواره ام و مـحـل بـیـرون آمـدن دنـدانـهـایـم و محل چشیدن خوراک و آشامیدنیهایم

وَحِمالَةِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَلیْهِ تامُورُ

و رشـتـه و عصب مغز سرم و لوله (حلق) متصل به رگهاى گردنم و آنچه در برگرفته آن را

صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتینى وَنِیاطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

قفسه سینه ام و رشته هاى رگ قلبم و شاهرگ پرده دلم و پاره هاى گوشه و کنار

کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسیفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

جگرم و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هایم و سربندهاى استخوانهایم و انقباض

عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

عضلات بدنم و اطراف سر انگشتانم و گوشتم و خونم و موى بدنم و بشره پوستم

وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَمیعُِ جَوارِحى وَمَا

و عصبم و ساقم و استخوانم و مغزم و رگهایم و تمام اعضاء و جوارحم و آنچه بر اینها

انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَیّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

بافته شده از دوران شیرخوارگیم و آنچه را زمین از من بر خود گرفته و خوابم

وَیَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ

و بیداریم و آرمیدنم و حرکتهاى رکوع و سجود من (گواهى دهم) که اگر تصمیم بگیرم

وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ

و بکوشم در طول قرون و اعصار بر فرض که چنین عمرى بکنم و بخواهم شکر

واحِدَةٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ

یـکى از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من

شُکْرُکَ اَبَداً جَدیداً وَثَنآءً طارِفاً عَتیداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا

سپاسگزاریت را دوباره از نو و موجب ستایشى تازه و ریشه دار گردد آرى و اگر حریص باشم من

وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما

و حسابگران از مخلوقت که بخواهیم اندازه نعمت بخشیهاى تو را از گذشته و آینده

حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَیناهُ اَمَداًهَیْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

بـه حساب درآوریم نتوانیم بشماره درآوریم و نه از نظر زمان و اندازه آنرا احصاء کنیم ! هیهات ! کجا چنین چیزى میسر است

کِتابِکَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ الله لا تُحْصُوها

و تو خود در کتاب گویا و خبر راست و درستت خبر داده اى که ((اگر بشمارید نعمت خدا را احصاء نتوانید کرد))

صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِیآؤُکَ وَرُسُلُکَ ما اَنْزَلْتَ

خـدایـا کـتـاب تو و خبرى که دادى راست است و رساندند پیمبران و رسولانت هرچه را بر ایشان از وحى خویش فروفرستادى

عَلَیْهِمْ مِنْ وَحْیِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دینِکَ غَیْرَ اءَنّى یا اِلهى

و آنچه را تشریع کردى براى آنها و بوسیله آنها از دین و آیین خود جز اینکه معبودا

اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً

من گواهى دهم به سعى و کوششم و به اندازه رسائى طاعت و وسعم و از روى ایمان

مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً فَیَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ یَکُنْ لَهُ

و یقین مى گویم ستایش خدایى را سزاست که نگیرد فرزندى تا از او ارث برند و نیست برایش

شَریکٌ فى مُلْکِهِ فَیُضآدَُّهُ فیَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَیُرْفِدَهُ فیما

شـریـکـى در فـرمـانـروایـى تـا بـا او ضدّیت کنند در آنچه پدید آورد و نه نگهدارى از خوارى دارد تا کمکش کند در آنچه

صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا

بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و زمین خدایانى جز او هر دو تباه مى شدند و از هم متلاشى مى گشتند

سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ

منزه است خداى یگانه یکتاى بى نیازى که فرزند ندارد و فرزند کسى نیست و نیست

لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً یُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ وَاَنْبِی آئِهِ

برایش همتایى هیچکس ستایش خداى را است ستایشى که برابر ستایش فرشتگان مقرب او و پیمبران

الْمُرْسَلینَ وَصَلَّى الله عَلى خِیَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَآلِهِ

مـرسـلش بـاشـد و درود خـدا بـر بـهـتـریـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـیـمـبـران و آل

الطَّیـِبـیـنَ الطـّاهـِریـنَ الْمـُخـلَصـیـنَ وَسـَلَّمَ

پاک و پاکیزه و خالص او باد و سلام

پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال و اهتمام نمود در دُعا و آب از دیده هاى مبارَکَش جارى بود پس گفت :

 اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

خدایا چنانم

اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقویکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِیَتِکَ

ترسان خودت کن که گویا مى بینمت و به پرهیزکارى از خویش خوشبختم گردان و به واسطه نافرمانیت بدبختم مکن

وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجیلَ ما

و در سـرنـوشـت خود خیر برایم مقدر کن و مقدراتت را برایم مبارک گردان تا چنان نباشم که تعجیل آنچه را

اَخَّرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْیَقینَ

تـو پـس انـداخته اى بخواهم و نه تاءخیر آنچه را تو پیش انداخته اى خدایا قرار ده بى نیازى در نفس من و یقین

فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصیرَةَ فى

در دلم و اخلاص در کردارم و روشنى در دیده ام و بینایى در

دینى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَیْنِ مِنّى

دیـنـم و مـرا از اعـضـا و جوارحم بهره مند کن و گوش و چشم مرا وارث من گردان (که تا دم مرگ بسلامت باشند)

وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فیهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ

و یاریم ده بر آنکس که به من ستم کرده و انتقام گیرى مرا و آرزویم را درباره اش به من بنمایان

عَیْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطیَّئَتى

و دیده ام را در این باره روشن کن خدایا محنتم را برطرف کن و زشتیهایم بپوشان و خطایم بیامرز

وَاخْسَاءْ شَیْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى یا اِلهى الدَّرَجَةَ الْعُلْیا فِى

و شـیـطـان و اهـریـمـنـم را از مـن بران و ذمه ام را از گِرو بِرَهان و قرار ده خدایا براى من درجه والا در

الاْ خِرَةِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَمیعاً

آخرت و در دنیا خدایا حمد تو را است که مرا آفریدى و شنوا

بَصیراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِیّاً رَحْمَةً بى وَقَدْ

و بـیـنا قرارم دادى و ستایش تو را است که مرا آفریدى و از روى مهرى که به من داشتى خلقتم را نیکو آراستى در

کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِیّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما

صورتیکه تو از خلقت من بى نیاز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پدیدآوردى و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور

اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى

کـه بـوجـودم آوردى و صـورتـم را نـیـکـو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و

عافَیْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَیْتَنى

عـافـیـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه مـرا مـحـافظت کردى و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده و هدایتم فرمودى

رَبِّ بِما اَوْلَیْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَیْرٍ اَعْطَیْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى

پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده و از هر خیرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى

وَسَقَیْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَیْتَنى وَاَقْنَیْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه بـى نـیازم کردى و سرمایه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و عزتم بخشیدى

رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَیَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ

پروردگارا آنچنانکه مرا از خلعت باصفایت پوشاندى و از مصنوعاتت به حد

الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ

کـافـى در اخـتـیـارم گـذاردى (چـنانکه این همه انعام به من کردى) درود فرست بر محمد و آل محمد و کمکم ده بر پیش آمدهاى ناگوار روزگار

وَصُرُوفِ اللَّیالى وَالاَْیّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْیا وَکُرُباتِ

و کشمکشهاى شبها و روزها و از هراسهاى دنیا و اندوههاى

الاْ خِرَةِوَاکْفِنى شَرَّ ما یَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ ما اَخافُ

آخـرت نـجـاتم ده و از شر آنچه ستمگران در زمین انجام دهند مرا کفایت فرما خدایا از آنچه مى ترسم

فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدینى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى

کفایتم کن و از آنچه برحذرم ، نگاهم دار و خودم و دینم را

فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفیما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى

حـفـظ کـن و در سفر محافظتم کن و در خانواده و مالم جانشین من باش و در آنچه روزیم کرده اى برکت ده و مرا

وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ

در پیش خودم خوار کن و در چشم مردم بزرگم کن و از شر جن

وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَریرَتى فَلا تُخْزِنى

و انس بسلامتم بدار و به گناهان رسوایم مکن و به اندیشه هاى باطنم سرافکنده ام مکن

وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَیْرِکَ فَلا تَکِلْنى

و به کردارم دچارم مساز و نعمتهایت را از من مگیر و بجز خودت به دیگرى واگذارم مکن

اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَریبٍ فَیَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعیدٍ فَیَتَجَهَّمُنى اَمْ

خـدایا به که واگذارم مى کنى آیا به خویشاوندى که از من بِبُرَد یا بیگانه اى که مرا از خود دور کند یا به کسانى که

اِلَى الْمُسْتَضْعَفینَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَلیکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَیْکَ غُرْبَتى

خوارم شمرند و تویى پروردگار من و زمامدار کار من بسوى تو شکایت آرم از غربت خود

وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ

و دورى خـانـه ام و خواریم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدایا پس خشم خود را بر من مبار

غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَیْرَ اَنَّ

و اگـر بـر مـن خـشـم نـکـرده بـاشـى بـاکـى نـدارم ـ مـنـزهـى تـو ـ جـز ایـنـکـه در عـیـن حال

عافِیَتَکَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُکَ یا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

عافیت تو وسیعتر است براى من پس از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان

الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلینَ

زمین و آسمانها و برطرف شد بدان تاریکیها و اصلاح شد بدان کار اولین

وَالاْ خِرینَ اَنْ لا تُمیتَنى عَلى غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَکَ لَکَ

و آخـریـن کـه مـرا بـر حـال غـضـب خـویـش نـمـیـرانـى و خـشـمـت را بـر مـن نازل مفرمایى

الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ

مؤ اخذه و بازخواست حق تو است تا گاهى که پیش از آن راضى شوى معبودى جز تو نیست که پروردگار شهر

الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَیْتِ الْعَتیقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَةَ وَجَعَلْتَهُ

مـحـتـرم و مـشـعـر الحـرام و خـانـه کـعـبـه اى آن خـانـه اى کـه بـرکـت را بـدان نازل کردى و آنرا براى

لِلنّاسِ اَمْناً یا مَنْ عَفا عَنْ عَظیمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ یا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ

مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را

بِفَضْلِهِ یا مَنْ اَعْطَى الْجَزیلَ بِکَرَمِهِ یا عُدَّتى فى شِدَّتى یا

بـه فـضل خود فراوان گردانى اى که عطایاى شایان را به کرم خود بدهى اى ذخیره ام در سختى اى

صاحِبى فى وَحْدَتى یا غِیاثى فى کُرْبَتى یا وَلِیّى فى نِعْمَتى یا

رفیق و همدمم در تنهایى اى فریادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى

اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهیمَ وَاِسْماعیلَ وَاِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَرَبَّ

معبود من و معبود پدرانم ابراهیم و اسمعیل و (معبود) اسحاق و یعقوب و پروردگار

جَبْرَئیلَ وَمیکائیلَ وَاِسْرافیلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِیّینَ وَ الِهِ

جـبـرئیـل و مـیـکـائیـل و اسـرافـیـل و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـم پـیـمـبـران و آل

الْمُنْتَجَبینَ وَمُنْزِلَ التَّوریةِ وَالاِْ نْجیلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ

بـرگـزیـده اش و فـروفـرسـتـنـده تـورات و انـجـیـل و زبـور و قـرآن و نازل کننده

کـهیَّعَّصَّ وَطـه وَیسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکیمِ اَنْتَ کَهْفى حینَ تُعْیینِى

کهیعص و طه و ((یس و قرآن حکمت آموز)) تویى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند

الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضیقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ

راهها با همه وسعتى که دارند و زمین بر من تنگ گیرد با همه پهناوریش و اگر نبود رحمت تو

لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکینَ وَاَنْتَ مُقیلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُکَ اِیّاىَ لَکُنْتُ

بـطور حتم من هلاک شده بودم و تویى نادیده گیر لغزشم و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما

مِنَ الْمَفْضُوحینَ وَاَنْتَ مُؤَیِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ

مـن از رسـواشـدگـان بودم و تویى که به یارى خود مرا بر دشمنانم یارى دهى و اگر نبود یارى تو

اِیّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبینَ یا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَةِ

من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى و برترى

فَاَوْلِیآئُهُ بِعِزِّهِ یَعْتَزُّونَ یا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نیرَ الْمَذَلَّةِ

و دوستانش بوسیله عزت او عزت یابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى

عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ یَعْلَمُ خائِنَةَ الاَْعْیُنِ وَما

بـه گردن گذارند و آنها از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (یا خیانت) چشمها و آنچه را سینه ها

تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَیْبَ ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَةُ وَالدُّهُورُ یا مَنْ لا یَعْلَمُ

پنهان کنند و حوادثى که در کمون زمانها و روزگارها است اى که نداند

کَیْفَ هُوَ اِلاّ هُوَی ا مَنْ لا یَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ی ا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ی ا

چگونگى او را جز خود او اى که نداند چیست او جز او اى که نداند او را جز خود او

مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ یا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ

اى که زمین را بر آب فرو بُردى و هوا را به آسمان بستى اى که گرامى ترین

الاَْسْمآءِ یا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا یَنْقَطِعُ اَبَداً یا مُقَیِّضَ الرَّکْبِ

نامها از او است اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات

لِیُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِیَّةِ

یـوسـف در آن جـاى بـى آب و علف و بیرون آورنده اش از چاه و رساننده اش به پادشاهى پس از بندگى

مَلِکاً یا ر ادَّهُ عَلى یَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ

اى کـه او را بـرگـردانـدى بـه یـعـقوب پس از آنکه دیدگانش از اندوه سفید شده بود و آکنده از غم بود

کَظیمٌ یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَیُّوبَ وَمُمْسِکَ یَدَىْ اِبْرهیمَ

اى برطرف کننده سختى و گرفتارى از ایوب و اى نگهدارنده دستهاى ابراهیم

عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ یا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِیّا

از ذبـح پـسـرش پـس از سـن پـیـرى و بـسـرآمدن عمرش اى که دعاى زکریا را به اجابت رساندى

فَوَهَبَ لَهُ یَحْیى وَلَمْ یَدَعْهُ فَرْداً وَحیداً یا مَنْ اَخْرَجَ یُونُسَ مِنْ

و یـحـیى را به او بخشیدى و او را تنها و بى کس وامگذاردى اى که بیرون آورد یونس را از

بَطْنِ الْحُوتِ یا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئی لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ

شـکـم مـاهـى اى کـه شـکـافـت دریـا را بـراى بـنـى اسرائیل و (از فرعونیان) نجاتشان داد

فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقینَ یا مَنْ اَرْسَلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ بَیْنَ

و فرعون و لشکریانش را غرق کرد اى که فرستاد بادها را نوید دهندگانى پیشاپیش

یَدَىْ رَحْمَتِهِ یا مَنْ لَمْ یَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ یا مَنِ

آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب) نافرمانان از خلق خود اى که

اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِیَاْکُلُونَ

نـجـات بـخـشـید ساحران (فرعون) را پس از سالها انکار (و کفر) و چنان بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند

رِزْقَهُ وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ یا اَلله یا اَلله

کـه روزیـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش دیگرى را مى کردند و با خدا دشمنى و ضدیت داشتند و رسولانش را تکذیب مى کردند اى خدا

یا بَدىَُّ یا بَدیعُ لا نِدَّلَکَ یا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ یا حَیّاً حینَ لا حَىَّ یا

اى خـدا اى آغـازنـده اى پـدیـدآورنـده اى کـه هـمـتـا نـدارى اى جـاویـدانـى کـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود

مُحْیِىَ الْمَوْتى یا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یا مَنْ قَلَّ لَهُ

اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى که سپاسگزارى من برایش اندک است

شُکْرى فَلَمْ یَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطیَّئَتى فَلَمْ یَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى

ولى محرومم نکند و خطایم بزرگ است ولى رسوایم نکند و مرا بر

الْمَعاصى فَلَمْ یَشْهَرْنى یا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى یا مَنْ رَزَقَنى

نـافـرمـانـى خویش بیند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزیم دادى

فى کِبَرى یا مَنْ اَیادیهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى یا مَنْ

اى که اندازه مرحمت هایى که به من کردى بشماره نیاید و نعمتهایش را تلافى ممکن نباشد اى که

عارَضَنى بِالْخَیْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَةِ وَالْعِصْیانِ یا مَنْ

روبرو شد با من به نیکى و احسان ولى من با او به بدى و گناه روبرو شدم اى که

هَدانى لِلاْ یمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ دَعَوْتُهُ

مـرا بـه ایـمـان هـدایـت کـرد پـیـش از آنـکـه بشناسم طریقه سپاسگزارى نعمتش را اى که خواندمش

مَریضاً فَشَفانى وَعُرْیاناً فَکَسانى وَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ

در حـال بـیمارى و او شفایم داد و در برهنگى و او مرا پوشاند و در گرسنگى و او سیرم کرد و در تشنگى

فَاَرْوانى وَذَلیلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحیداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً

و او سـیـرابـم کـرد و در خـوارى و او عـزتـم بخشید و در نادانى و او معرفتم بخشید و در تنهایى و او فزونى جمعیت به من داد

فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِیّاً فَلَمْ یَسْلُبْنى

و در دورى از وطـن و او بـازم گـردانـد و در نـدارى و او دارایـم کـرد و در کـمک خواهى و او یاریم داد و در ثروتمندى و او از من سلب نفرمود

وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَمیعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ یا مَنْ

و (هـنـگـامـى کـه) از هـمـه ایـن خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس از آن تو است حمد و سپاس اى که

اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ

لغـزشـم را نادیده گرفت و گرفتگى را از من دور کرد و دعایم را اجابت فرمود و عیبم را پوشاند و گناهانم را آمرزید

ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ

و به خواسته ام رسانید و بر دشمنم یارى داد و اگر بخواهم نعمتها

وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصیها یا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ

و عـطـاهـا و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من این تویى که منت نهادى و این تویى

الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى

کـه نـعـمـت دادى ایـن تـویى که احسان فرمودى این تویى که نیکى کردى این تویى که فزونى

اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ

بـخـشیدى این تویى که کامل کردى این تویى که روزى دادى این تویى که توفیق دادى این تویى

الَّذى اَعْطَیْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَیْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَیْتَ اَنْتَ الَّذى اوَیْتَ

کـه عـطـا کردى این تویى که بى نیاز کردى این تویى که ثروت بخشیدى این تویى که ماءوى دادى این

اَنْتَ الَّذى کَفَیْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَیْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى

تـویـى کـه کفایت کردى این تویى که هدایت کردى این تویى که نگهداشتى این تویى که

سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ اَنْتَ

پوشاندى این تویى که آمرزیدى این تویى که نادیده گرفتى این تویى که قدرت و چیرگى دادى این تویى

الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى

که عزت بخشیدى این تویى که کمک کردى این تویى که پشتیبانى کردى این تویى که

اَیَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَیْتَ اَنْتَ الَّذى عافَیْتَ اَنْتَ

تـاءیـیـد کـردى این تویى که یارى کردى این تویى که شفا دادى این تویى که عافیت دادى این تویى

الَّذى اَکْرَمْتَ تَبارَکْتَ وَتَعالَیْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ

کـه اکـرام کـردى بـزرگـى و بـرتـرى از تـو اسـت و ستایش همیشه مخصوص تو است و سپاسگزارى دائمى و جاوید

واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنـَا یا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى

از آن تواست و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بیامرز و این منم که

اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى

بد کردم این منم که خطا کردم این منم که (به بدى) همت گماشتم این منم که نادانى کردم این منم که

غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا

غفلت ورزیدم این منم که فراموش کردم این منم که (به غیر یا به خود) اعتماد کردم این منم

الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا

کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم این منم که وعده دادم واین منم که خلف وعده کردم این منم که پیمان شکنى کردم این منم که به بدى اقرارکردم

الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى یا

ایـن مـنـم کـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و در پـیـش خـود اعـتراف دارم و با گناهانم بسویت بازگشته ام پس آنها را بیامرز اى

مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ

کـه زیـانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ایشان بى نیازى و تو آنى که هرکس از بندگان

عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَیِّدى

کردار شایسته اى انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهى پس تو را است ستایش اى معبود و آقاى من

اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَیْتُکَ وَنَهَیْتَنى فَارْتَکَبْتُ نَهْیَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا

خـدایـا بـه من دستور دادى و من نافرمانى کردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و اکنون به حالى افتاده ام که

بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ یا

نـه وسـیـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و نه نیرویى دارم که بدان یارى گیرم پس به چه وسیله با تو روبرو شوم

مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِیَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَیْسَ

اى مولاى من آیا به گوشم یا به چشمم یا به زبانم یا به دستم یا به پایم آیا

کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ یا مَوْلاىَ فَلَکَ الْحُجَّةُ وَالسَّبیلُ

همه اینها نعمتهاى تو نیست که در پیش من بود و با همه آنها تو را معصیت کردم اى مولاى من پس تو حجت و راه مؤ اخذه

عَلَىَّ یا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یَزجُرُونى وَمِنَ

بر من دارى اى که مرا پوشاندى از پدران و مادران که مرا از نزد خود برانند و از

الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونى وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یُعاقِبُونى وَلَوِ

فامیل و برادران که مرا سرزنش کنند و از سلاطین و حکومتها که مرا شکنجه کنند و اگر

اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى

آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند

وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنـَا ذا یا اِلـهى بَیْنَ یَدَیْکَ یا سَیِّدى

و از خود دورم مى کردند و از من مى بریدند و اینک خدایا این منم که در پیشگاهت ایستاده اى آقاى من

خاضِعٌ ذَلیلٌ حَصیرٌ حَقیرٌ لا ذُو بَر آئَةٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ

بـا حـال خـضوع و خوارى و درماندگى و کوچکى نه وسیله تبرئه جویى دارم که پوزش طلبم و نه نیرویى که یارى جویم

وَلا حُجَّةٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى

و نـه حـجـت و بـرهانى که بدان چنگ زنم و نه مى توانم بگویم که گناه نکرده ام و کجا مى تواند انکار ـ فرضا که انکار کنم

الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ یا مَوْلاىَ یَنْفَعُنى کَیْفَ وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى

اى مولاى من ـ سودم بخشد! چگونه ؟ و کجا؟ با اینکه تمام اعضاى من

کُلُّها شاهِدَةٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ یَقیناً غَیْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ

گواهند بر من به آنچه انجام داده و به یقین مى دانم و هیچگونه شک و تردیدى ندارم که تو از کارهاى بزرگ از من

سآئِلى مِنْ عَظایِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ

پرسش خواهى کرد و تویى آن داور عادلى که ستم نکند و همان عدالتت

وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى یا اِلـهى

مرا هلاک کند و از تمام عدالت تو مى گریزم اگر عذابم کنى خدایا

فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ

بـواسـطـه گـنـاهـان مـن اسـت پـس از آنـکه حجت بر من دارى و اگر از من درگذرى پس به بردبارى و بخشندگى و

وَکـَرَمـِکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّ الِمـیـنَ لا اِل هَ اِلاّ

بزرگوارى تو است معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از ستمکارانم معبودى جز تو

اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

نیست منزهى تو و من از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نیست منزهى تو

اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

و من از یگانه پرستانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و من از

الْخـاَّئِفـیـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِلیـنَ لا اِل هَ اِلاّ

ترسناکانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از هراسناکانم معبودى جز تو نیست

اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى

منزهى تو و من از امیدوارانم معبودى نیست جز تو منزهى تو و

کُنْتُ مِنَ الرّاغِبینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلینَ لا

مـن از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـیـسـت مـنـزهـى تـو و مـن از تهلیل (لااله الاالله) گویانم

اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِلیـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از خواهندگانم معبودى جز تو نیست منزهى تو

اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

و من از تسبیح گویانم معبودى جز تو نیست منزهى تو و من از تکبیر

الْمُکَبِّرینَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلینَ اَللّ هُمَّ

(الله اکـبـر) گـویانم معبودى نیست جز تو منزهى تو پروردگار من و پروردگار پدران پیشین من خدایا

هذا ثَنائى عَلَیْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى

این است ستایش من بر تو در مقام تمجیدت و این است اخلاص من بذکر در مقام یکتاپرستیت و اقرار من

بِـالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها

بـه نـعـمتهایت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم از بسیارى آنها و فراوانى

وَتَظاهُرِها وَتَقادُمِها اِلى حادِثٍ ما لَمْ تَزَلْ تَتَعَهَّدُنى بِهِ مَعَها مُنْذُ

و آشـکـارى آنـهـا و پیشى جُستن آنها از زمان پیدایش من که همواره در آن عهد مرا بوسیله آن نعمتها یادآورى مى کردى

خَلَقْتَنى وَبَرَاْتَنى مِنْ اَوَّلِ الْعُمْرِ مِنَ الاِْغْنآءِ مِنَ الْفَقْرِ وَکَشْفِ

از آن سـاعـت کـه مرا آفریدى و خلق کردى از همان ابتداى عمر که از ندارى و فقر مرا به توانگرى درآوردى

الضُّرِّوَتَسْبیبِ الْیُسْرِ وَدَفْعِ الْعُسْرِ وَتَفریجِ الْکَرْبِ وَالْعافِیَةِ فِى

و گرفتاریم برطرف کردى و اسباب آسایش مرا فراهم ساختى و سختى را دفع نموده و اندوه را زدودى و تنم را تندرست و

الْبَدَنِ وَالسَّلامَةِ فِى الدّینِ وَلَوْ رَفَدَنى عَلى قَدْرِ ذِکْرِ نِعْمَتِکَ جَمیعُ

دینم را بسلامت داشتى و اگر یاریم دهند به اندازه اى که نعمتت را ذکر کنم تمام

الْعالَمینَ مِنَ الاَْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ ما قَدَرْتُ وَلاهُمْ عَلى ذلِکَ

جهانیان از اولین و آخرین نه من قدرت ذکرش را دارم نه آنها منزهى تو

تَقَدَّسْتَ وَتَعالَیْتَ مِنْ رَبٍّ کَریمٍ عَظیمٍ رَحیمٍ لا تُحْصى الاَّؤُکَ وَلا

و بـرتـرى از اینکه پروردگارى هستى کریم و بزرگ و مهربان که مهرورزى هایت به شماره درنیاید

یُبْلَغُ ثَنآؤُکَ وَلا تُکافى نَعْمآؤُکَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ

و سـتـایـشـت بـه آخـر نـرسـد و نـعـمـتـهـایت را تلافى نتوان کرد درود فرست بر محمد و آل محمد

وَاَتْمِمْ عَلَیْنا نِعَمَکَ وَاَسْعِدْنا بِطاعَتِکَ سُبْحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ اَللَّهُمَّ

و کـامـل گـردان بـر مـا نعمتهایت را و بوسیله اطاعت خویش سعادتمندمان گردان منزهى تو معبودى جز تو نیست خدایا

اِنَّکَ تُجیبُ الْمُضْطَرَّ وَتَکْشِفُ السُّوَّءَوَتُغیثُ الْمَکْرُوبَ وَتَشْفِى

تـویـى کـه اجـابـت کـنـى دعـاى درمانده را و برطرف کنى بدى را و فریادرسى کنى از گرفتار و شفا دهى

السَّقیمَ وَتُغْنِى الْفَقیرَ وَتَجْبُرُ الْکَسیرَوَتَرْحَمُ الصَّغیرَ وَتُعینُ الْکَبیرَ

بـه بـیـمـار و بـى نـیـاز کـنـى فـقـیـر را و مـرمـت کـنى شکستگى را و رحم کنى به کودک خردسال و یارى دهى به پیر کهنسال

وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهیرٌ وَلا فَوْقَکَ قَدیرٌ وَاَنْتَ الْعَلِىُّ الْکَبیرُ یا مُطْلِقَ

و جز تو پشتیبانى نیست و نه فوق (توانایى) تو توانایى و تویى والاى بزرگ اى

الْمُکَبَّلِ الاَْسیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغیرِ یا عِصْمَةَ الْخآئِفِ

رهـاکـنـنـده اسـیـر در کـُنـد و زنـجـیـر اى روزى دهـنـده کـودک خردسال اى پناه شخص ترسانى

الْمُسْتَجیرِ یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ

کـه پـنـاه جـویـد اى کـه شـریـک و وزیـرى بـراى او نـیـسـت درود فـرسـت بـر مـحـمـد و آل

مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ اَفْضَلَ ما اَعْطَیْتَ وَاَنـَلْتَ اَحَداً مِنْ

محمد و عطا کن به من در این شام بهترین چیزى را که عطا کردى و دادى به یکى از

عِبادِکَ مِنْ نِعْمَةٍ تُولیها وَ الاَّءٍ تُجَدِّدُه ا وَبَلِیَّةٍ تَصْرِفُه ا وَکُرْبَةٍ

بندگانت چه آن نعمتى باشد که مى بخشى و یا احسانهایى که تازه کنى و بلاهایى که مى گردانى و غم و اندوهى که

تَکْشِفُها وَدَعْوَةٍ تَسْمَعُها وَحَسَنَةٍ تَتَقَبَّلُها وَسَیِّئَةٍ تَتَغَمَّدُها اِنَّکَ

برطرف کنى و دعایى که اجابت کنى و کار نیکى که بپذیرى و گناهانى که بپوشانى که براستى

لَطیفٌ بِما تَشاَّءُ خَبیرٌ وَعَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَقْرَبُ مَنْ

تو بهر چه خواهى دقیق و آگاهى و بر هرچیز توانایى خدایا تو نزدیکترین کسى هستى که

دُعِىَ وَاَسْرَعُ مَنْ اَجابَ وَاَکْرَمُ مَنْ عَفى وَاَوْسَعُ مَنْ اَعْطى وَاَسْمَعُ

خـوانـنـدت و از هـرکـس زودتـر اجـابـت کـنـى و در گـذشـت از هـرکـس بزرگوارترى و در عطابخشى عطایت از همه وسیعتر

مَنْ سُئِلَ یا رَحمنَ الدُّنْیا وَالاْ خِرَةِ وَرحیمَهُما لَیْسَ کَمِثْلِکَ مَسْئُولٌ

ودراجـابـت درخـواسـت ازهمه شنواترى اى بخشاینده دنیا و آخرت و مهربان آن دو براستى کسى که مانند تو از او درخواست شود

وَلا سِواکَ مَاْمُولٌ دَعَوْتُکَ فَاَجَبْتَنى وَسَئَلْتُکَ فَاَعْطَیْتَنى وَرَغِبْتُ

نـیـسـت و جـز تـو آرزو شده اى نیست خواندمت و تو اجابت کردى و درخواست کردم و تو عطا کردى و به درگاه تو میل کردم

اِلَیْکَ فَرَحِمْتَنى وَوَثِقْتُ بِکَ فَنَجَّیْتَنى وَفَزِعْتُ اِلَیْکَ فَکَفَیْتَنى اَللّهُمَّ

و تـو مـرا مورد مهر خویش قرار دادى و به تو اعتماد کردم و تو نجاتم دادى و به درگاه تو نالیدم و تو کفایتم کردى خدایا

فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَرَسُولِکَ وَنَبِیِّکَ وَعَلى الِهِ الطَّیِّبینَ

درود فـرسـت بـر مـحـمـد بـنـده و رسـول و پـیـامـبـرت و بـر آل پاک

الطّاهِرینَ اَجْمَعینَ وَتَمِّمْ لَنا نَعْمآئَکَ وَهَنِّئْنا عَطآئَکَ وَاکْتُبْنا لَکَ

و پـاکیزه اش همگى و نعمتهاى خود را بر ما کامل گردان و عطایت را بر ما گوارا کن و نام ما را در زمره

شاکِرینَ وَلاِ لاَّئِکَ ذ اکِرینَ امینَ امینَ رَبَّ الْع الَمینَ اَللّ هُمَّ ی ا مَنْ

سپاسگزارانت بنویس و هم جزء یادکنندگان نعمتهایت آمین آمین اى پروردگار جهانیان خدایا اى که

مَلَکَ فَقَدَرَوَقَدَرَ فَقَهَرَ وَعُصِىَ فَسَتَرَ وَاسْتُغْفِرَ فَغَفَرَ یا غایَةَ

مالک آمد و توانا ، و توانا است و قاهر و نافرمانى شد ولى پوشاند و آمرزشش خواهند و آمرزد اى کمال مطلوب

الطّالِبینَ الرّاغِبینَ وَمُنْتَهى اَمَلِ الرّاجینَ یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ

جویندگان مشتاق و منتهاى آرزوى امیدواران اى که دانشش بهر چیز احاطه دارد

عِلْماً وَوَسِعَ الْمُسْتَقیلینَ رَاْفَةً وَرَحْمَةً وَحِلْماً اَللّهُمَّ اِنّا نَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ

و راءفـت و مـهـر و بـردبـاریش توبه جویان را فرا گرفته خدایا ما رو به درگاه تو آوریم

فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ الَّتى شَرَّفْتَها وَعَظَّمْتَها بِمُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَرَسُولِکَ

در این شبى که آنرا شرافت و بزرگى دادى بوسیله محمد پیامبرت و فرستاده ات

وَخِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَاَمینِکَ عَلى وَحْیِکَ الْبَشیرِ النَّذیرِ السِّراجِ

و برگزیده ات از آفریدگان و امین تو بر وحیت آن مژده دهنده و ترساننده و آن چراغ

الْمُنیرِ الَّذى اَنْعَمْتَ بِهِ عَلَى الْمُسْلِمینَ وَ جَعَلْتَهُ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ

تابناک آنکه بوسیله اش بر مسلمانان نعمت بخشیدى و رحمت عالمیان قرارش دادى

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ کَما مُحَمَّدٌ اَهْلٌ لِذلِکَ مِنْکَ یا

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه محمد نزد تو شایسته آنست اى خداى

عَظیمُ فَصَـلِّ عَلَیْـهِ وَعَلى الِهِ الْمُنْتَجَبیـنَ الطَّیِّبیـنَ الطّاهِرینَ

بزرگ پس درود فرست بر او و بر آل برگزیده پاک و پاکیزه اش

اَجْمَعینَ وَتَغَمَّدْنا بِعَفْوِکَ عَنّا فَاِلَیْکَ عَجَّتِ الاَْصْواتُ بِصُنُوفِ

همگى و بپوشان ما را به گذشت خود زیرا صداها با انواع مختلف

اللُّغاتِ فَاجْعَلْ لَنَا اَللّهُمَّ فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ نَصیباً مِنْ کُلِّ خَیْرٍ تَقْسِمُهُ

لغـتهاشان (و هرکس به زبانى ناله اش) بسوى تو بلند است پس اى خدا براى ما قرار ده در این شام بهره اى از هر خیرى که

بَیْنَ عِبادِکَ وَنُورٍ تَهْدى بِهِ وَرَحْمَةٍ تَنْشُرُها وَبَرَکَةٍ تُنْزِلُها وَعافِیَةٍ

میان بندگانت تقسیم فرمایى و نورى که بدان هدایت فرمایى و رحمتى که بگسترى آنرا و برکتى که نازلش کنى و عافیتى

تُجَلِّلُها وَرِزْقٍ تَبْسُطُهُ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللَّهُمَّ اَقْلِبْنا فى هذَا

که بپوشانى و روزى و رزقى که پهن کنى اى مهربانترین مهربانان خدایا برگردان ما را در این

الْوَقْتِ مُنْجِحینَ مُفْلِحینَ مَبْرُورینَ غانِمینَ وَلاتَجْعَلْنا مِنَ

هنگام پیروزمند و رستگار و پذیرفته و بهره مند و از ناامیدان قرارمان مده و از

الْقانِطینَ وَلا تُخْلِنا مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْرِمْنا ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ فَضْلِکَ

رحـمـتـت دسـت خـالیـمـان مـفـرمـا و مـحـرومـمـان مـکـن از آنـچـه از فضل تو آرزومندیم

وَلا تَجْعَلْنا مِنْ رَحْمَتِکَ مَحْرُومینَ وَلا لِفَضْلِ ما نُؤَمِّلُهُ مِنْ عَطآئِکَ

و جزء محرومان رحمتت قرارمان مده و نه ناامیدمان کن از آن زیادى عطایت که

قانِطینَ وَلا تَرُدَّنا خائِبینَ وَلا مِنْ بابِکَ مَطْرُودینَ یا اَجْوَدَ

آرزومندیم و ناکام بازِمان مگردان و از درگاهت مطرود و رانده مان مکن اى بخشنده ترین

الاَْجْوَدینَ وَاَکْرَمَ الاَْکْرَمینَ اِلَیْکَ اَقْبَلْنا مُوقِنینَ وَلِبَیْتِکَ الْحَرامِ

بخشندگان و کریمترین کریمان ما با یقین به درگاه تو روآوردیم و به آهنگ (زیارت) خانه محترم تو (کعبه بدینجا)

امّینَ قاصِدینَ فَاَعِنّا عَلى مَناسِکِنا وَاَکْمِلْ لَنا حَجَّنا وَاعْفُ عَنّا

آمـدیـم پـس کـمـک ده مـا را بـر انـجـام مـنـاسـک حـج و حـجـمـان را کامل گردان و از ما درگذر

وَعافِنا فَقَدْ مَدَدْنا اِلَیْکَ اَیْدِیَنا فَهِىَ بِذِلَّةِ الاِْعْتِرافِ مَوْسُومَةٌ اَللّهُمَّ

و تندرستمان دار زیرا که ما بسوى تو دو دست (نیاز) دراز کرده ایم و آن دستها چنان است که به خوارى اعتراف به گناه نشاندار شده خدایا

فَاَعْطِنا فى هذِهِ الْعَشِیَّةِ ما سَئَلْناکَ وَاکْفِنا مَا اسْتَکْفَیْناکَ فَلا کافِىَ لَنا

در این شام به ما عطا کن آنچه را از تو خواسته ایم و کفایت کن از ما آنچه را از تو کفایت آنرا خواستیم زیرا کفایت کننده اى

سِواکَ وَلا رَبَّ لَنا غَیْرُکَ نافِذٌ فینا حُکْمُکَ مُحیطٌ بِنا عِلْمُکَ عَدْلٌ

جـز تـو نـداریـم و پـروردگـارى غـیـر از تو براى ما نیست تویى که فرمانت درباره ما نافذ و دانشت به ما احاطه دارد

فینا قَضآؤُکَ اِقْضِ لَنَا الْخَیْرَ وَاجْعَلْنا مِنْ اَهْلِ الْخَیْرِ اَللّهُمَّ اَوْجِبْ لَنا

وحـکـمى که درباره ما فرمایى ازروى عدالت است خدایا خیر و نیکى براى ما مقرر کن و از اهل خیر قرارمان ده خدایا واجب گردان براى ما

بِجُودِکَ عَظیمَ الاَْجْرِ وَکَریمَ الذُّخْرِ وَدَوامَ الْیُسْرِ وَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا

از آن جـودى کـه دارى پـاداشـى بـزرگ و ذخـیـره اى گرامى و آسایشى همیشگى و بیامرز گناهان ما را

اَجْمَعینَ وَلا تُهْلِکْنا مَعَ الْهالِکینَ وَلا تَصْرِفْ عَنّا رَاْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ

همگى و در زمره هلاک شدگان بدست هلاکتمان مسپار و مهر و راءفتت را از ما باز مگردان

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى هذَا الْوَقْتِ مِمَّنْ سَئَلَکَ فَاَعْطَیْتَهُ

اى مـهـربـانـتـرین مهربانان خدایا قرارمان ده در این وقت از آن کسانى که از تو درخواست کرده و بدیشان عطا فرموده اى

وَشَکَرَکَ فَزِدْتَهُ وَتابَ اِلَیْکَ فَقَبِلْتَهُ وَتَنَصَّلَ اِلَیْکَ مِنْ ذُنُوبِهِ کُلِّها

و شـکـر تـو را بـجا آورده و تو نعمتت را بر آنها افزون کرده و بسویت بازگشته و تو پذیرفته اى و از گناهان بسوى

فَغَفَرْتَها لَهُ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ اَللّهُمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ

تـو بـیـرون آمـده و تـو هـمـه را آمـرزیـده اى ، اى صاحب جلالت و بزرگوارى خدایا ما را پاکیزه و (در دین) محکممان گردان

تَضَرُّعَنا یا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَیا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ یا مَنْ لا یَخْفى

وتـضرع وزاریمان بپذیر اى بهترین کسى که ازاو درخواست شود واى مهربانترین کسى که از او مِهر خواهند اى که بر او پوشیده نیست

عَلَیْهِ اِغْماضُ الْجُفُونِ وَلا لَحْظُ الْعُیُونِ وَلا مَا اسْتَقَرَّ فِى الْمَکْنُونِ

بـهـم نـهـادن پـلکـهاى چشم و نه بر هم خوردن دیدگان و نه آنچه در مکنون ضمیر مستقر گردیده

وَلا مَا انْطَوَتْ عَلَیْهِ مُضْمَراتُ الْقُلُوبِ اَلا کُلُّ ذلِکَ قَدْ اَحْصاهُ

و نه آنچه در پرده دلها نهفته است آرى تمام آنها را

عِلْمُکَ وَوَسِعَهُ حِلْمُکَ سُبْحانَکَ وَتَعالَیْتَ عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً

دانـش تـو شـمـاره کـرده و بـردباریت همه را در برگرفته است منزهى تو و برترى از آنچه ستمکاران گویند برترى

کَبیراً تُسَبِّحُ لَکَ السَّمواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ وَمَنْ فیهِنَّ وَاِنْ مِنْ

بسیارى ، تنزیه کنند تو را آسمانهاى هفتگانه و زمینها و هرکه در آنها است و چیزى نیست

شَىْءٍ اِلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ فَلَکَالْحَمْدُ وَالْمَجْدُ وَعُلُوُّ الْجَدِّ ی ا ذَاالْجَلا لِ

جز آنکه به ستایش تو تسبیح کند پس تو را است ستایش و بزرگوارى و بلندى رتبه ، اى صاحب جلالت

وَالاِْکْرامِ وَالْفَضْلِ وَالاِْنْعامِ وَالاَْیادِى الْجِسامِ وَاَنْتَ الْجَوادُ

و بزرگوارى و فضل و نعمت بخشى و موهبتهاى بزرگ و تویى بخشنده

الْکَریمُ الرَّؤُوفُ الرَّحیمُ اَللَّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِکَ الْحَلالِ

بـزرگـوار رؤ وف و مـهـربـان خـدایـا فـراخ گـردان بـر مـن از روزى حلال خود

وَعافِنى فى بَدَنى وَدینى وَ امِنْ خَوْفى وَاَعْتِقْ رَقَبَتى مِنَ النّارِ

و عافیتم بخش در تن و هم در دینم و ترسم را امان بخش و از آتش دوزخ آزادم کن

اَللّهُمَّ لا تَمْکُرْ بى وَلا تَسْتَدْرِجْنى وَلا تَخْدَعْنى وَادْرَءْ عَنّى شَرَّ

خـدایـا مـرا بـه مکر خود دچار مساز و در غفلت تدریجى بسوى نابودى مبر و فریبم مده و شرّ

فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ

تـبـهکاران جن و انس را از من دور کن

پس سر و دیده خود را بسوى آسمان بلند کرد و از دیده هاى مبارکش آب مى ریخت مانند دو مشک و بصداى بلند گفت :

یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا

اى شـنـواتـریـن شنوندگان اى

اَبْصَرَ النّاظِرینَ وَیا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ وَیا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ صَلِّ عَلى

بیناترین بینایان و اى سریعترین حساب رسان و اى مهربانترین مهربانان درود فرست بر

مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ السّادَةِ الْمَیامینِ وَاَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى اِنْ

مـحمد و آل محمد آن آقایان فرخنده و از تو اى خدا درخواست کنم حاجتم را که اگر آنرا به من

اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى وَاِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما

عـطـا کـنـى دیگر هرچه را از من دریغ کنى زیانم نزند و اگر آنرا از من دریغ دارى دیگر سودم ندهد هرچه

اَعْطَیْتَنى اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَکَ لا شَریکَ

به من عطا کنى و آن این است که از تو خواهم مرا از آتش دوزخ آزاد گردانى معبودى جز تو نیست یگانه اى که

لَکَ لَکَ الْمُلْکُ وَلَکَ الْحَمْدُ وَاَنْتَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ یا رَبُِّ یا رَبُِّ

شـریـک نـدارى از تـو اسـت فـرمـانـروایـى و از تـو است ستایش و تویى که بر هرچیز توانایى اى پروردگار اى پروردگار

پـس مـکـرّر مى گفت یارَبُِّ و کسانى که دور آن حضرت بودند تمام گوش داده بودند به دعاء آن حضرت واکتفا کرده بودند به آمین گفتن پس صداهایشان بلند شـد بـه گـریـسـتـن بـا آن حـضـرت تـا غـروب کـرد آفـتـاب وبـارکـردنـد و روانه جانب مـشـعـرالحـرام شدند مؤ لف گوید که کفعمى دعاء عرفه امام حسین (ع) را در بلدالا مین تا اینجا نقل فرموده و علاّمه مجلسى در زاد المعاد این دعاى شریف را موافق روایت کفعمى ایراد نموده و لکن سیّد بن طاوُس در اقبال بعد از یا رَبِّ یا رَبِّ این زیادتى را ذکر فرموده :

اِلـهى اَنـَا الْفَقیرُ فى غِناىَ فَکَیْفَ لا اَکُونُ فَقیراً

خـدا مـن چـنـانـم کـه در حال توانگرى هم فقیرم پس چگونه فقیر نباشم

فى فَقْرى اِلـهى اَنـَا الْجاهِلُ فى عِلْمى فَکَیْفَ لا اَکُونُ جَهُولاً فى

در حال تهیدستیم خدایا من نادانم در عین دانشمندى پس چگونه نادان نباشم در عین

جَهْلى اِلـهى اِنَّ اخْتِلافَ تَدْبیرِکَ وَسُرْعَةَ طَو آءِ مَقادیرِکَ مَنَعا

نـادانـى خـدایـا بـراسـتـى اخـتـلاف تـدبـیـر تـو و سـرعـت تحول و پیچیدن در تقدیرات تو جلوگیرى کنند

عِبادَکَ الْعارِفینَ بِکَ عَنْ السُّکُونِ اِلى عَطآءٍ وَالْیَاءْسِ مِنْکَ فى بَلاَّءٍ

از بـنـدگـان عـارف تـو کـه بـه عـطایت دل آرام و مطمئن باشند و در بلاى تو ماءیوس و ناامید شوند

اِلهى مِنّى ما یَلیقُ بِلُؤْمى وَمِنْکَ ما یَلیقُ بِکَرَمِکَ اِلهى وَصَفْتَ

خـدایـا از مـن هـمـان سـرزنـد کـه شایسته پستى من است و از تو انتظار رود آنچه شایسته بزرگوارى تو است خدایا تو

نَفْسَکَ بِاللُّطْفِ وَالرَّاءْفَةِ لى قَبْلَ وُجُودِ ضَعْفى اَفَتَمْنَعُنى مِنْهُما بَعْدَ

خـود را بـه لطـف و مـهـر بـه مـن تـوصـیف فرمودى پیش از آنکه ناتوان باشم آیا پس از ناتوانیم لطف و مهرت را از من

وُجُودِ ضَعْفى اِلهى اِنْ ظَهَرَتِ الْمَحاسِنُ مِنّى فَبِفَضْلِکَ وَلَکَ الْمِنَّةُ

دریـغ مـى دارى خـدایـا اگـر کـارهـاى نـیـک از مـن سـرزنـد بـه فضل تو بستگى دارد و تو را منّتى است بر من

عَلَىَّ وَاِنْ ظَهَرَتِ الْمَساوى مِنّى فَبِعَدْلِکَ وَلَکَ الْحُجَّةُ عَلَىَّ اِلهى

و اگـر کـارهـاى بـد از مـن روى دهـد آن هـم بـسـتـگـى بـه عدل تو دارد و تو را بر من حجت است خدایا

کَیْفَ تَکِلُنى وَقَدْ تَکَفَّلْتَ لى وَکَیْفَ اُضامُ وَاَنْتَ النّاصِرُ لى اَمْ کَیْفَ

چگونه مرا وامى گذارى در صورتى که کفایتم کردى و چگونه مورد ستم واقع گردم با اینکه تو یاور منى یا چگونه

اَخیبُ وَاَنْتَ الْحَفِىُّ بى ها اَنـَا اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِفَقْرى اِلَیْکَ وَکَیْفَ

نـاامـیـد گـردم در صـورتـى کـه تـو نـسـبـت بـه مـن مـهـربـانـى هم اکنون به درگاه تو توسل جویم بوسیله آن نیازى که به درگاهت دارم و چگونه

اَتَوَسَّلُ اِلَیْکَ بِما هُوَ مَحالٌ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اَشْکوُ اِلَیْکَ حالى

تـوسـل جـویـم بـوسـیـله فـقـرى کـه مـحـال اسـت پـیـرامـون تـو راه یـابـد یـا چگونه از حال خویش به درگاهت شکوه کنم با اینکه حال

وَهُوَ لا یَخْفى عَلَیْکَ اَمْ کَیْفَ اُتَرْجِمُ بِمَقالى وَهُوَ مِنَکَ بَرَزٌ اِلَیْکَ اَمْ

مـن بـر تـو پـنـهـان نـیـسـت یـا چـگـونـه بـا زبـان (قـال) تـرجـمـه حال خود کنم در صورتى که آنهم از پیش تو بُرُوز کرده به نزد خودت یا

کَیْفَ تُخَیِّبُ امالى وَهِىَ قَدْ وَفَدَتْ اِلَیْکَ اَمْ کَیْفَ لا تُحْسِنُ اَحْوالى

چـگـونه آرزوهایم به نومیدى گراید با اینکه به آستان تو وارد شده یا چگونه احوالم را نیکو نکنى

وَبِکَ قامَتْ اِلهى ما اَلْطَفَکَ بى مَعَ عَظیمِ جَهْلى وَما اَرْحَمَکَ بى مَعَ

بـا اینکه احوال من به تو قائم است خدایا چه اندازه به من لطف دارى با این نادانى عظیم من و چقدر به من مهر دارى

قَبیحِ فِعْلى اِلهى ما اَقْرَبَکَ مِنّى وَاَبْعَدَنى عَنْکَ وَما اَرْاَفَکَ بى فَمَا

بـا ایـن کـردار زشـت مـن خـدایـا چـقـدر تـو بـه مـن نـزدیـکـى و در مقابل چقدر من از تو دورم و با اینهمه که تو نسبت به من مهربانى

الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ

پس آن چیست که مرا از تو محجوب دارد خدایا آن طورى که من از روى اختلاف آثار و تغییر و تحول

الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ

اطـوار بـدسـت آورده ام مـقـصـود تـو از مـن آنـسـت کـه خـود را در هرچیزى (جداگانه) به من بشناسانى تا من

فى شَىْءٍ اِلهى کُلَّما اَخْرَسَنى لُؤْمى اَنْطَقَنى کَرَمُکَ وَکُلَّما ایَسَتْنى

در هـیـچ چـیـزى نـسـبـت بـه تـو جـاهـل نـبـاشـم خـدایـا هـر انـدازه پـسـتـى مـن زبـانـم را لال مى کند کرم تو آنرا گویا مى کند و هراندازه

اَوْصافى اَطْمَعَتْنى مِنَنُکَاِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مَساوِىَ فَکَیْفَ

اوصـاف من مرا ماءیوس مى کند نعمتهاى تو به طمعم اندازد خدایا آنکس که کارهاى خوبش کار بد باشد

لا تَکُونُ مَساویهِ مَساوِىَ وَمَنْ کانَتْ حَقایِقُهُ دَعاوِىَ فَکَیْفَ لا

پـس چـگـونـه کـار بدش بد نباشد و آنکس که حقیقت گویى هایش ادعایى بیش نباشد پس چگونه

تَکُونُ دَعاویهِ دَعاوِىَ اِلهى حُکْمُکَ النّافِذُوَمَشِیَّتُکَ الْقاهِرَةُ لَمْ

ادعاهایش ادعا نباشد خدایا فرمان نافذت و مشیت قاهرت براى هیچ گوینده اى فرصت

یَتْرُکا لِذى مَقالٍ مَقالاً وَلا لِذى حالٍ حالاً اِلهى کَمْ مِنْ طاعَةٍ بَنَیْتُها

گفتار نگذارد و براى هیچ صاحب حالى حس و حال به جاى ننهد خدایا چه بسیار طاعتى که (پیش خود) پایه گذارى کردم

وَحالَةٍ شَیَّدْتُها هَدَمَ اعْتِمادى عَلَیْها عَدْلُکَ بَلْ اَقالَنى مِنْها فَضْلُکَ

و چـه بـسـیـار حـالتـى کـه بـنـیـادش کـردم ولى (یـاد) عـدل تـو اعـتـمـادى را کـه بـر آنـهـا داشـتـم یـکـسـره فـروریـخـت بـلکـه فضل تو نیز اعتمادم را بهم زد

اِلهى اِنَّکَ تَعْلَمُ اَنّى وَاِنْ لَمْ تَدُمِ الطّاعَةُ مِنّى فِعْلاً جَزْماً فَقَدْ دامَتْ

خدایا تو مى دانى که اگر چه طاعت تو در من بصورت کارى مثبت ادامه ندارد ولى

مَحَبَّةً وَعَزْماً اِلهى کَیْفَ اَعْزِمُ وَاَنْتَ الْقاهِرُ وَکَیْفَ لا اَعْزِمُ وَاَنْتَ

دوستى و تصمیم بر انجام آن در من ادامه دارد خدایا چگونه تصمیم گیرم در صورتى که تحت قهر توام و چگونه تصمیم نگیرم با اینکه

الاْ مِرُ اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْ ثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنى عَلَیْکَ

تو دستورم دهى خدایا تفکر (یا گردش) من در آثار تو راه مرا به دیدارت دور سازد پس کردار مرا با خودت

بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنى اِلَیْکَ کَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْکَ بِما هُوَ فى وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ

بـوسـیـله خـدمـتـى کـه مـرا بـه تـو بـرسـانـد چـگـونـه استدلال شود بر وجود تو به چیزى که خود آن موجود در هستیش نیازمند

اِلَیْکَ اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ

بـه تـو اسـت و آیـا اسـاساً براى ما سواى تو ظهورى هست که در تو نباشد تا آن وسیله ظهور تو

لَکَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَمَتى بَعُدْتَ حَتّى

گـردد تـو کـِى پـنـهان شده اى تا محتاج بدلیلى باشیم که به تو راهنمائى کند و چه وقت دور مانده اى تا

تَکُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها

آثار تو ما را به تو واصل گرداند کور باد آن چشمى که تو را نبیند که مراقب

رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً اِلهى اَمَرْتَ

او هـسـتـى و زیـان کـار بـاد سوداى آن بنده که از محبت خویش به او بهره اى ندادى خدایا فرمان دادى

بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاَْنْوارِ وَهِدایَةِ

کـه بـه آثـار تـو رجـوع کنم پس بازم گردان بسوى خود (پس از مراجعه به آثار) به پوششى از انوار و راهنمایى

الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ

و از بینش جوئى تا بازگردم بسویت پس از دیدن آثار هم چنانکه آمدم بسویت از آنها که نهادم

السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلى

از نـظـر بـه آنها مصون مانده و همتم را از اعتماد بدانها برداشته باشم که براستى تو بر هر

کُلِّشَىٍْ قَدیرٌ اِلهى هذا ذُلّى ظاهِرٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَهذا حالى لا یَخْفى

چـیـز تـوانـائى خـدایـا ایـن خـوارى مـن اسـت کـه پـیـش رویـت عـیـان و آشـکـار اسـت و ایـن حال (تباه) من است

عَلَیْکَ مِنْکَ اَطْلُبُ الْوُصُولَ اِلَیْکَ وَبِکَ اَسْتَدِلُّ عَلَیْکَ فَاهْدِنى

کـه بـر تـو پوشیده نیست از تو خواهم که مرا به خود برسانى و بوسیله ذات تو بر تو دلیل مى جویم

بِنُورِکَ اِلَیْکَ وَاَقِمْنى بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ اِلهى عَلِّمْنى مِنْ

پـس بـه نـور خـود مـرا بر ذاتت راهنمائى فرما و به یادآر مرا با بندگى صادقانه در پیش رویت خدایا بیاموز به من

عِلْمِکَ الْمَخْزُونِ وَصُنّى بِسِتْرِکَ الْمَصُونِ اِلهى حَقِّقْنى بِحَقائِقِ اَهْلِ

از دانش مخزونت و محفوظم دار به پرده مصونت خدایا مرا به حقائق نزدیکان درگاهت

الْقُرْبِ وَاسْلُکْ بى مَسْلَکَ اَهْلِ الْجَذْبِ اِلهى اَغْنِنى بِتَدْبیرِکَ لى

بـیاراى و به راه اهل جذبه و شوقت ببر خدایا بى نیاز کن مرا به تدبیر خودت در باره ام

عَنْ تَدْبیرى وَبِاخْتِیارِکَ عَنِ اخْتِیارى وَاَوْقِفْنى عَلى مَـراکِـزِ

از تدبیر خودم و به اختیار خودت از اختیار خودم و بر جاهاى

اضْطِرارى اِلـهى اَخْرِجْنى مِنْ ذُلِّ نَفْسى وَطَهِّرْنى مِــنْ شَکّـى

بـیـچارگى و درماندگیم مرا واقف گردان خدایا مرا از خوارى نفسم نجات ده و پاکم کن از شک

وَشِرْکى قَبْلَ حُلُولِ رَمْسى بِکَ اَنْتَصِرُ فَانْصُرْنى وَعَلَیْکَ اَتَوَکَّلُ فَلا

و شـرک خـودم پـیـش از آنکه داخل گورم گردم به تو یارى جویم پس تو هم یاریم کن و بر تو توکل کنم پس

تَکِلْنى وَاِیّاکَ اَسْئَلُ فَلا تُخَیِّبْنى وَفى فَضْلِکَ اَرْغَبُ فَلا تَحْرِمْنى

مـرا وامـگـذار و از تـو درخـواسـت کـنـم پـس نـاامـیـدم مـگـردان و در فضل تو رغبت کرده ام پس محرومم مفرما

وَبِجَنابِکَ اَنْتَسِبُ فَلا تُبْعِدْنى وَبِبابِکَ اَقِفُ فَلا تَطْرُدْنى اِلهى

و بـه حـضـرت تـو خـود را بسته ام پس دورم مکن و به درگاه تو ایستاده ام پس طردم مکن خدایا

تَقَدَّسَ رِضاکَ اَنْ یَکُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْکَ فَکَیْفَ یَکُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى

مـبـرّا اسـت خـوشـنودى تو از اینکه علت و سببى از جانب تو داشته باشد پس چگونه ممکن است من سبب آن گردم

اِلـهى اَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِکَ اَنْ یَصِلَ اِلَیْکَ النَّفْعُ مِنْکَ فَکَیْفَ لا تَکُونُ

خـدایـا تـو بـه ذات خـود بـى نـیـازى از ایـنـکه سودى از جانب خودت به تو برسد پس چگونه از من بى نیاز نباشى

غَنِیّاً عَنّى اِلهى اِنَّ الْقَضآءَ وَالْقَدَرَ یُمَنّینى وَاِنَّ الْهَوى بِوَثائِقِ

خدایا براستى قضا و قدر مرا آرزومند مى کنند و از آن سو هواى نفس مرا به بندهاى

الشَّهْوَةِ اَسَرَنى فَکُنْ اَنْتَ النَّصیرَ لى حَتّى تَنْصُرَنى وَتُبَصِّرَنى

شهوت اسیر کرده پس تو یاور من باش تا پیروزم کنى و بینایم کنى

وَاَغْنِنى بِفَضْلِکَ حَتّى اَسْتَغْنِىَ بِکَ عَنْ طَلَبى اَنْتَ الَّذى اَشْرَقْتَ

و بـوسـیـله فـضل خویش بى نیازم گردانى تا بوسیله تو از طلب کردن بى نیاز شوم توئى که تاباندى

الاَْنْوارَ فى قُلُوبِ اَوْلِیآئِکَ حَتّى عَرَفُوکَ وَوَحَّدُوکَ وَاَنْتَ الَّذى

انوار (معرفت) را در دل اولیائت تا اینکه تو را شناختند و یگانه ات دانستند و توئى که

اَزَلْتَ الاَْغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ حَتّى لَمْ یُحِبُّوا سِواکَ وَلَمْ یَلْجَئُوا

اغیار و بیگانگان را از دل دوستانت براندى تا اینکه کسى را جز تو دوست نداشته و به غیر تو پناهنده و ملتجى

اِلى غَیْرِکَ اَنْتَ الْمُوْنِسُ لَهُمْ حَیْثُ اَوْحَشَتْهُمُ الْعَوالِمُ وَاَنْتَ الَّذى

نشوند و توئى مونس ایشان در آنجا که عوالم وجود آنها را به وحشت اندازد و توئى که

هَدَیْتَهُمْ حَیْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ الْمَعالِمُ ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَکَ وَمَا الَّذى

راهـنـمـائیـشان کنى آنگاه که نشانه ها برایشان آشکار گردد چه دارد آنکس که تو را گم کرده ؟ و چه ندارد

فَقَدَ مَنْ وَجَدَکَ لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَکَ بَدَلاً وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى

آنکس که تو را یافته است براستى محروم است آنکس که بجاى تو بدیگرى راضى شود و بطور حتم زیانکار است کسى که

عَنْکَ مُتَحَوِّلاً کَیْفَ یُرْجى سِواکَ وَاَنْتَ ما قَطَعْتَ الاِْحْسانَ وَکَیْفَ

از تـو بـه دیـگـرى روى کـنـد چـسـان مى شود بغیر تو امیدوار بود در صورتى که تو احسانت را قطع نکردى و چگونه

یُطْلَبُ مِنْ غَیْرِکَ وَاَنْتَ ما بَدَّلْتَ عادَةَ الاِْمْتِنانِ یا مَنْ اَذاقَ اَحِبّآئَهُ

از غـیـر تو مى توان طلب کرد با اینکه تو تغییر نداده اى شیوه عطابخشیت را اى خدائى که به دوستانت

حَلاوَةَ الْمُؤ انَسَةِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقینَ وَیا مَنْ اَلْبَسَ اَوْلِیائَهُ

شـیرینى همدمى خود را چشاندى و آنها در برابرت به چاپلوسى برخاستند و اى خدائى که پوشاندى براولیاء خودت

مَلابِسَ هَیْبَتِهِ فَقامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُسْتَغْفِرینَ اَنْتَ الذّاکِرُ قَبْلَ

خـلعـتـهـاى هـیبت خود را پس آنها در برابرت به آمرزش خواهى بپاخواستند توئى که یاد کنى پیش از آنکه

الذّاکِرینَ وَاَنْتَ الْبادى بِالاِْحْسانِ قَبْلَ تَوَجُّهِ الْعابِدینَ وَاَنْتَ

یـاد کـنـنـدگـان یـادت کـنـنـد و تـوئى آغـازنـده بـه احـسـان قبل از آنکه پرستش کنندگان بسویت توجه کنند و توئى

الْجَوادُ بِالْعَطآءِ قَبْلَ طَلَبِ الطّالِبینَ وَاَنْتَ الْوَهّابُ ثُمَّ لِما وَهَبْتَ لَنا

بـخشنده عطا پیش از آنکه خواهندگان از تو خواهند و توئى پربخشش و سپس همان را که به ما بخشیده اى از ما

مِنَ الْمُسْتَقْرِضینَ اِلـهى اُطْلُبْنى بِرَحْمَتِکَ حَتّى اَصِلَ اِلَیْکَ

بـه قـرض مـى خـواهـى خـدایـا مـرا بـوسـیـله رحـمـتـت بـطـلب تـا مـن بـه نـعـمـت وصالت نائل گردم

وَاجْذِبْنى بِمَنِّکَ حَتّى اُقْبِلَ عَلَیْکَ اِلـهى اِنَّ رَجآئى لا یَنْقَطِعُ عَنْکَ

و بوسیله نعمتت مرا جذب کن تا به تو رو کنم خدایا براستى امید من از تو قطع نگردد و اگرچه

وَاِنْ عَصَیْتُکَ کَما اَنَّ خَوْفى لا یُزایِلُنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ فَقَدْ دَفَعَتْنِى

نافرمانیت کنم چنانکه ترسم و از تو زائل نشود و گرچه فرمانت برم همانا جهانیان مرا بسوى تو رانده اند

الْعَوالِمُ اِلَیْکَ وَقَدْ اَوْقَعَنى عِلْمى بِکَرَمِکَ عَلَیْکَ اِلهى کَیْفَ اَخیبُ

و آن علمى که به کرم تو دارم مرا به درگاه تو آورده خدایا چگونه نومید شوم

وَاَنْتَ اَمَلى اَمْ کَیْفَ اُهانُ وَعَلَیْکَ مُتَّکَلى اِلـهى کَیْفَ اَسْتَعِزُّ وَفِى

و تـو آرزوى مـنـى و چـگـونه پست و خوار شوم با اینکه اعتمادم بر تو است خدایا چگونه عزت جویم با اینکه در

الذِّلَّةِ اَرْکَزْتَنى اَمْکَیْفَ لا اَسْتَعِزُّ وَاِلَیْکَ نَسَبْتَنى اِلـهى کَیْفَ لا اَفْتَقِرُ

خـوارى جایم دادى و چگونه عزت نجویم با اینکه به خود مُنْتَسِبَم کردى خدایا چگونه نیازمند نباشم

وَاَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآءِ اَقَمْتَنى اَمْ کَیْفَ اَفْتَقِرُ وَاَنْتَ الَّذى بِجُودِکَ

بـا ایـنـکـه تـو در نـیـازمـندانم جاى دادى یا چگونه نیازمند باشم و توئى که به جود و بخششت

اَغْنَیْتَنى وَاَنْتَ الَّذى لا اِلهَ غَیْرُکَ تَعَرَّفْتَ لِکُلِّ شَىْءٍ فَما جَهِلَکَ

بـى نـیـازم کـردى و تـوئى کـه مـعبودى جز تو نیست شناساندى خود را به هر چیزو هیچ چیزى نیست که تو را نشناسد

شَىْءٌ وَاَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى

و توئى که شناساندى خود را به من در هر چیز و من تو را آشکار در

کُلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْءٍ یا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِیَّتِهِ فَصارَ

هـر چـیـز دیـدم و تـوئى آشـکار بر هر چیز اى که بوسیله مقام رحمانیت خود (بر همه چیز) احاطه کردى

الْعَرْشُ غَیْباً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الاْ ثارَ بِالاْ ثارِ وَمَحَوْتَ الاَْغْیارَ

و عرش در ذاتش پنهان شد توئى که آثار را به آثار نابود کردى و اغیار را

بِمُحیطاتِ اَفْلاکِ الاَْنْوارِ یا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ

به احاطه کننده هاى افلاک انوار محو کردى اى که در سراپرده هاى عرشش محتجب شد

اَنْ تُدْرِکَهُ الاَْبْصارُ یا مَنْ تَجَلّى بِکَمالِ بَهآئِهِ فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ [مِنَ]

از ایـنـکـه دیـده هـا او را درک کـنـنـد اى کـه تـجـلى کـردى بـه کمال زیبائى و نورانیت و پابرجا شد عظمتش از

الاِْسْتِوآءَ کَیْفَ تَخْفى وَاَنْتَ الظّاهِرُ اَمْ کَیْفَ تَغیبُ وَاَنْتَ الرَّقیبُ

استوارى چگونه پنهان شوى با اینکه تو آشکارى یا چگونه غایب شوى که تو نگهبان

الْحاضِرُ اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ وَالْحَمْدُ لله وَحْدَهُ

به هر صورت هرکه توفیق یابد و روز عرفه را در عرفات باشد ، دعاها و اعمال بسیار دارد ، و بهترین اعمال در این روز دعاست ، و این روز شریف ، در تمام روزهاى سال به خاطر دعا امتیاز دارد ، و براى برادران مؤمن از آنان‏که زنده‏اند یا دار فانى را وداع گفته‏اند دعاى بسیار باید کرد ، و روایت وارده در حال عبد اللّه بن جندب ، در موقف عرفات و دعاى او براى برادران‏ خود مشهور است ، و همچنین روایت زید نرسى ، در حال ثقه جلیل القدر ، معاویة بن وهب در صحراى عرفات و دعاى او درباره‏ فردفرد از اشخاصى که در آفاق بودند ، و روایت او از امام صادق علیه السّلام در فضیلت این عمل ، شایسته ملاحظه و توّجه است و امید واثق از برادران دینى ، آنکه به این بزرگواران اقتدا کرده ، و اهل ایمان را در دعا بر خود مقدّم دارند و این گنهکار روسیاه را یکى از آن اشخاص به حساب آرند ، و در حال حیات و مرگ از دعاى خیر فراموشم نفرمایند ، و نیز در این روز زیارت جامعه‏ سوم را قرائت کن ، و در آخر روز عرفه بخوان :

یَا رَبِّ إِنَّ ذُنُوبِی لا تَضُرُّکَ وَ إِنَّ مَغْفِرَتَکَ لِی لا تَنْقُصُکَ فَأَعْطِنِی مَا لا یَنْقُصُکَ وَ اغْفِرْ لِی مَا لا یَضُرُّکَ

پروردگارا ، همانا گناهان من به تو زیانى نمى‏رساند ، و آمرزشت بر من از تو نمى‏کاهد ، پس ببخش به من آنچه نمى‏کاهدت‏ و بیامرز برایم آنچه که زیانت نرساند ،

و نیز بخوان :

اللَّهُمَّ لا تَحْرِمْنِی خَیْرَ مَا عِنْدَکَ لِشَرِّ مَا عِنْدِی فَإِنْ أَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنِی بِتَعَبِی وَ نَصَبِی فَلا تَحْرِمْنِی أَجْرَ الْمُصَابِ عَلَى مُصِیبَتِهِ

خدایا محرومم مساز از خیر آنچه نزد توست ، به خاطر شرّ آنچه پیش من است ، پس اگر با خستگى و واماندگى‏ام به من رحم نمى‏کنى ، از پاداش مصیبت‏دیده بر مصیبتش محرومم مکن .

مؤلّف گوید : سیّد ابن طاووس ، در ضمن دعاهاى روز عرفه فرموده : چون غروب آفتاب نزدیک شود بگو : «بسم اللّه‏ و باللّه و سبحان اللّه و الحمد لله تا آخر ، و این همان دعاى عشرات است که پیش از این گذشت ، پس زاوار است خواندن دعاى عشرات که خواندن آن در هر صبح و شام مستحب است ، در آخر روز عرفه ترک نشود ، و این اذکار عشراتى را که کفعمى نقل‏ کرده ، همان ازکار آخر دعاى عشرات است که سیّد ابن طاووس روایت کرده .

 

 

« التماس دعا »

دعای خمس عشره/ بخش چهارم »» اکبر بخشیان ««

«اکبر بخشیان»


گلچینی از دعا و تفسیر:

مناجات كسانى است كه با زبان رجا و اميد با خدا سخن مى گويند; اميدوار به لطف الهى و پرده پوشى هاى او و احسان و فضل پروردگارند

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

اِلهى ما اَنَا بِاَوَّلِ

معبودا من نخستين كسى نيستم

مَنْ عَصاكَ فَتُبْتَ عَلَيْهِ وَتَعَرَّضَ لِمَعْرُوفِكَ فَجُدْتَ عَلَيْهِ يا مُجيبَ

كه نافرمانيت كرده و توبه پذيرش گشته اى و خواستار احسانت گشته و تو بر او احسان

الْمُضْطَرِّ يا كاشِفَ الضُّرِّ يا عَظيمَ الْبِرِّ يا عَليماً بِما فِى السِّرِّ يا

كرده اى ، اى پذيرنده بيچاره اى غمزدا اى بزرگ احسان اى داناى اسرار نهان اى

جَميلَ السِّتْرِ اِسْتَشْفَعْتُ بِجُودِكَ وَكَرَمِكَ اِلَيْكَ وَتَوَسَّلْتُ بِجَنابِكَ

نيكو پرده پوش شفيع گردانم نزد تو جود و كرمت را و توسل جستم به حضرتت و به مهربانيت

[بِجَنانِكَ]وَتَرَحُّمِكَلَدَيْكَ فَاسْتَجِبْ دُعاَّئى وَلا تُخَيِّبْ فيكَ رَجاَّئى

در پيش تو پس دعايم مستجاب كن و اميدم را درباره خودت به نوميدى مبدل مكن

وَتَقَبَّلْ تَوْبَتى وَكَفِّرْ خَطيَّئَتى بِمَنِّكَ وَرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

و توبه ام را بپذير و گناهم را به كرم و مهربانى خود ناديده گير اى مهربانترين مهربانان


متن کامل و ترجمه دعا


المناجات الرابعة:مناجاة الرّاجين

مناجات چهارم:رازونياز اميدواران
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانى‏اش هميشگى است
يَا مَنْ إِذَا سَأَلَهُ عَبْدٌ أَعْطَاهُ وَ إِذَا أَمَّلَ مَا عِنْدَهُ بَلَّغَهُ مُنَاهُ وَ إِذَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ قَرَّبَهُ وَ أَدْنَاهُ وَ إِذَا جَاهَرَهُ بِالْعِصْيَانِ سَتَرَ عَلَى ذَنْبِهِ وَ غَطَّاهُ وَ إِذَا تَوَكَّلَ عَلَيْهِ أَحْسَبَهُ وَ كَفَاهُ إِلَهِي مَنِ الَّذِي نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِسا قِرَاكَ فَمَا قَرَيْتَهُ وَ مَنِ الَّذِي أَنَاخَ بِبَابِكَ مُرْتَجِيا نَدَاكَ فَمَا أَوْلَيْتَهُ أَ يَحْسُنُ أَنْ أَرْجِعَ عَنْ بَابِكَ بِالْخَيْبَةِ مَصْرُوفا وَ لَسْتُ أَعْرِفُ سِوَاكَ مَوْلًى بِالْإِحْسَانِ مَوْصُوفا كَيْفَ أَرْجُو غَيْرَكَ وَ الْخَيْرُ كُلُّهُ بِيَدِكَ وَ كَيْفَ أُؤَمِّلُ سِوَاكَ وَ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ لَكَ أَ أَقْطَعُ رَجَائِي مِنْكَ وَ قَدْ أَوْلَيْتَنِي مَا لَمْ أَسْأَلْهُ مِنْ فَضْلِكَ أَمْ تُفْقِرُنِي إِلَى مِثْلِي وَ أَنَا أَعْتَصِمُ بِحَبْلِكَ يَا مَنْ سَعَدَ بِرَحْمَتِهِ الْقَاصِدُونَ وَ لَمْ يَشْقَ بِنَقِمَتِهِ الْمُسْتَغْفِرُونَ،
اى آن‏كه هرگاه بنده‏اى از او بخواهد عطايش كند،و هرگاه چيزى را كه نزد اوست آرزو كند به آرزويش برساند،و زمانى كه به او روى آور مقرّب و نزديكش كند،و گاهى كه تظاهر به گناه كند گناهش را پرده‏پوشى نمايد،و آنگاه كه بر او توكل نمايد او را بس باشد و كفايت كند،خداى من كيست كه بر آستانت وارد شده و خواهان مهمان‏پذيرى‏ات باشد و تو از او پذيرايى نكرده باشى،و كيست كه مركب حاجت را با اميد به‏ سخاوتت به درگاهت خوابانده باشد و تو احسانش ننموده باشى آيا خوشايند است كه از درگاهت با محروميت بازگردم،درحالى‏كه جز تو سرورى كه به‏ احسان متصّف باشد نشناسم،چگونه به غير تو اميد بندم درحالى‏كه هر خوبى به دست توست،و چگونه جز تو را آرزو كنم درحالى‏كه‏ آفرينش و فرمان خاص تو است،آيا اميدم را از تو ببرم درحالى‏كه از روى احسان آنچه كه از تو نخواستم به من عطا فرمودى‏ يا آيا به مانند خودم محتاج مى‏كنى درحالى‏كه به رشته محكمت چنگ مى‏زنم،اى آن‏كه قصدكنندگان به رحمتش خوشبخت شدند،و آمرزش‏ خواهان به انتقامش بدبخت نشدند،
كَيْفَ أَنْسَاكَ وَ لَمْ تَزَلْ ذَاكِرِي وَ كَيْفَ أَلْهُو عَنْكَ وَ أَنْتَ مُرَاقِبِي إِلَهِي بِذَيْلِ كَرَمِكَ أَعْلَقْتُ يَدِي وَ لِنَيْلِ عَطَايَاكَ بَسَطْتُ أَمَلِي فَأَخْلِصْنِي بِخَالِصَةِ تَوْحِيدِكَ وَ اجْعَلْنِي مِنْ صَفْوَةِ عَبِيدِكَ يَا مَنْ كُلُّ هَارِبٍ إِلَيْهِ يَلْتَجِئُ وَ كُلُّ طَالِبٍ إِيَّاهُ يَرْتَجِي يَا خَيْرَ مَرْجُوٍّ وَ يَا أَكْرَمَ مَدْعُوٍّ وَ يَا مَنْ لا يُرَدُّ سَائِلُهُ [يَرُدُّ سَائِلَهُ‏] وَ لا يُخَيَّبُ آمِلُهُ [يُخَيِّبُ آمِلَهُ‏] يَا مَنْ بَابُهُ مَفْتُوحٌ لِدَاعِيهِ وَ حِجَابُهُ مَرْفُوعٌ لِرَاجِيهِ أَسْأَلُكَ بِكَرَمِكَ أَنْ تَمُنَّ عَلَيَّ مِنْ عَطَائِكَ بِمَا تَقِرُّ [تَقَرُّ] بِهِ عَيْنِي وَ مِنْ رَجَائِكَ بِمَا تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسِي وَ مِنَ الْيَقِينِ بِمَا تُهَوِّنُ بِهِ عَلَيَّ مُصِيبَاتِ الدُّنْيَا وَ تَجْلُو بِهِ عَنْ بَصِيرَتِي غَشَوَاتِ الْعَمَى بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

چگونه فراموشت كنم كه هميشه به يادم بوده‏اى،و چگونه از تو غافل شوم كه تو نگهبانم هستى،خداى من دستم را به دامن كرمت آويختم،و براى رسيدن به عطايت سفره آرزويم را گستردم، مرا به خلوص توحيدت خالص كن،و از بندگان برگزيده‏ات قرار ده،اى آن‏كه هر گريزانى به او پناه مى‏جويد،و هر جوينده‏اى به او اميد مى‏بندد،اى بهترين اميدبخش،اى كريم‏ترين خوانده،اى آن‏كه پرسنده‏اش برگردانده نشود،و آرزومندش محروم نگردد،اى آن‏كه در رحمتش به روى خوانندگان باز است،و پرده درگاهش براى اميدواران گشوده است،از تو مى‏خواهم به بزرگواريت‏ كه ببخشى از عطاى خود بر من آنچنان‏كه ديده‏ام به آن روشن شود،و از اميد به تو سرشارم سازى به اندازه‏اى كه نهادم آرامش يابد،و از يقين‏ آنچنان بر من منّت نهى كه با آن ناگواريهاى دنيا را برايم آسان نمايى،و با آن از ديدگانم دلم پرده‏هاى نابينايى را برگيرى‏ به مهربانى‏ات اى مهربان‏ترين مهربانان.

بدون دانلود